هدایت شده از امیرحسین ثابتی
4_5852843717710325201.mp3
زمان:
حجم:
30.5M
سخنان استاد رجبی دوانی در شبکه ۴، جدای از صراحت کم نظیری که داشت بسیار پرمحتوا، مفید و قابل استفاده بود.
سخنانی پر از نکته های تاریخی و تحلیلی که حاصل یک عمر مطالعه و پژوهشهای این استاد برجسته بود.
اگرچه صداوسیما تحت فشار دولتی ها در بازپخش برنامه، بخشی از صحبتهای وی را مجبور شد سانسور کند اما پیشنهاد میکنم سر فرصت "صوت کامل و بدون سانسور" سخنان ایشان در این برنامه را گوش کنید.
فیلم کامل را نیز از طریق کانال روبیکا میتوانید ببینید.
@Sabety_ir ✅
هدایت شده از حمید رسایی
♻️ علاوه بر پاسخ جالب آقای شهبازی، در برابر وقاحت این جماعت باید گفت که ما بابت قرار دادن مکانیسم ماشه در برجام از همه شما عذرخواهی میکنیم. ای کاش مستر ظریف مذاکره کننده ارشد ما بود تا چنین کلاهی سر کشور نرود!
ای کاش جلسه محاکمه این جماعت بابت این خیانتها برگزار میشد تا اینطور با وقاحت جای شاکی و متهم را عوض نکنند،
🇮🇷 کانال حمید رسایی را به دوستانتان معرفی کنید:
┏━━━━━━━🇮🇷┓
Eitaa.com/rasaee
┗━━━━━━━━━┛
هدایت شده از حمید رسایی
♻️ نقش خواص طرفدار حق در تحمیل سازش!
🔹آیا با آمریکا مذاکره میکنیم؟
#مشکل_جبهه_منفعل_خودی_است
#لشگریان_جریان_باطل_در_جبهه_خودی
🔰 حمید رسایی: صحنهآرایی سیاسی کمکم در حال شکلگیری است و هر جریانی باطن واقعی خودش را نشان میدهد.
سئوال این است که در نهایت، نسخه رهبر انقلاب اجرایی میشود یا نسخه وادادههای داخلی؟ آیا جمهوری اسلامی تن به سازش و پذیرفتن شرایط ذلیلانه غربیها میدهد؟
پاسخ این است که بستگی به نقش آفرینی #خواص_طزفدار_حق دارد.
همانهایی که بسیاریشان اطراف رهبری هستند و بازوان رهبری شمرده میشوند، حتی شاید برخی از آنها در شوراها و نهادها منصوب ایشان هم باشند،
ولی برخی از آنها در بزنگاهها یا #غائبند یا #ساکتند یا #درحال_محاسبه تا مناسباتشان را هم با رهبری حفظ کنند هم با جریانی که در داخل، صراحتا مقابل ایشان صف بسته است.
به نظرم، مشکل ما جبهه منفعل خودی است.
همینها صفین را به امام علی(ع) وصلح با معاویه را به امام حسن(ع) تحمیل کردند.
تحمیل و پذیرش مطالبات جریان باطل، محصول اراده «ولی و رهبر» جبهه حق نیست بلکه محصول «اطرافیان ولی» است.
امان از این #ولایتمداران_ساکت و #محاسبهگر که لشکریان جریان باطل، در جبهه خودیاند.
همین خواصی که برخی در #صف_اول نمازند!
این واقعیت تاریخی را قبلا در حوادث شیعی و حتی تاریخ انقلاب اسلامی بارها تجربه کردهایم.
رهبر معظم انقلاب با اشاره به این واقعیت در تحقق واقعه عاشورا میفرمایند:
«مسجد کوفه مملو از جمعیتی شد که پشت سر ابن زیاد به نماز عشا ایستاده بودند. چرا چنین شد؟ بنده که نگاه میکنم، میبینم #خواص_طرفدار_حق_مقصرند و بعضیشان در نهایت بدی عمل کردند. مثل چه کسی؟ مثل شریح قاضی.
شریح قاضی که جزو بنیامیّه نبود! کسی بود که میفهمید حق با کیست. میفهمید که اوضاع از چه قرار است. وقتی هانی بن عروه را با سر و روی مجروح به زندان افکندند، سربازان و افراد قبیله او اطراف قصر عبیدالله زیاد را به کنترل خود درآوردند.
ابن زیاد ترسید. آنها میگفتند: شما هانی را کشتهاید. ابن زیاد به شریح قاضی گفت: برو ببین اگر هانی زنده است، به مردمش خبر بده. شریح رفت و دید که هانی بن عروه زنده، اما مجروح است. تا چشم هانی به شریح افتاد، فریاد برآورد: ای مسلمانان! این چه وضعی است؟! پس قوم من چه شدند؟! چرا سراغ من نیامدند؟! چرا نمیآیند مرا از اینجا نجات دهند؟! مگر مردهاند؟!
شریح قاضی میگوید: میخواستم حرفهای هانی را به کسانی که دورِ دارالاماره را گرفته بودند، منعکس کنم. اما افسوس که جاسوس عبیدالله آنجا حضور داشت و #جرأت_نکردم! جرأت نکردم یعنی چه؟ یعنی همین که ما میگوییم «ترجیح دنیا بر دین!» شاید اگر شریح همین یک کار را انجام میداد، تاریخ عوض میشد.
اگر شریح به مردم میگفت که هانی زنده است، اما مجروح در زندان افتاده و عبیدالله قصد دارد او را بکشد، با توجّه به اینکه عبیدالله هنوز قدرت نگرفته بود، آنها میریختند و هانی را نجات میدادند. با نجات هانی هم قدرت پیدا میکردند، روحیه مییافتند، دارالاماره را محاصره میکردند، عبیدالله را میگرفتند؛ یا میکشتند و یا میفرستادند میرفت. آنگاه کوفه از آنِ امام حسین علیهالسّلام میشد و #دیگر_واقعه_کربلا_اتفاق_نمی_افتاد!
اگر واقعه کربلا اتّفاق نمیافتاد؛ یعنی امام حسین علیهالسّلام به حکومت میرسید. حکومت حسینی، اگر شش ماه هم طول میکشید برای تاریخ، برکات زیادی داشت. گرچه، بیشتر هم ممکن بود طول بکشد.
farsi.khamenei.ir/speech-content?id=4790
🇮🇷 کانال حمید رسایی را به دوستانتان معرفی کنید:
┏━━━━━━━🇮🇷┓
Eitaa.com/rasaee
┗━━━━━━━━━┛
خلع سلاح حماس
سایهروشن پشت پردهها و برنامه غرب برای آینده منطقه
احسان کرمی
۱۰ مرداد ۱۴۰۴
اتحادیه اروپا، فرانسه، انگلیس و کشورهای عربی قطر، عربستان سعودی و مصر در قالب یک ائتلاف توافق کردهاند جهت حل مشکل غزه حماس خلع سلاح شود و حاکمیت و اداره غزه نیز از این گروه مقاومت گرفته و به تشکیلات خودگردان واگذار گردد.
آنچه مهمتر از متن این خبر است، فرامتن زمینههای شکلگیری این توافق قرون وسطایی است. باید این سوال مهم را طرح کرد که چرا اعراب و غربیها بر سر آینده و سرنوشت یک ملت به راحتی تصمیم میگیرند؟ چه کسی چنین حقی را برای آنها قائل شده است؟ و زمینه طرح این تصمیمات از چه برههای آغاز شده است؟
نگارنده پیشتر در یاداشتی به نام «چرا رژیمهای عربی منطقه تمام قد حامی اسرائیل هستند؟»¹ به بیان علل و زمینههای تاریخی رویکرد همدلانه اعراب با رژیم صهیونیستی پرداخته است. در واقع روابط صمیمانه و گرم اعراب منطقه موضوعی جدید نیست و در چند دهه گذشته همیشه در جریان بوده است. اما شاخصه روابط فیمابین گذشته محرمانه بودن آنها بود. اعراب منطقه با رویکردی محافظهکارانه و آگاهی از نفرت عمیق مردم منطقه از رژیم صهیونیستی، همیشه نگران آشکار شدن روابط حسنه و گرم خود با اسراییل بودهاند. اما گویا سیر وقایع منطقه و شکستهای راهکنشی ایران و جبهه مقاومت در لبنان، سقوط سوریه و اشتغالات داخلی مقاومت عراق موجب گردیده اعراب به این برآورد برسند که اکنون هنگامه تاریخی مناسبی برای آشکار کردن روابط برادرانه و همدلانهشان با رژیم صهیونیستی است. پیمان صلح ابراهیم و روابط فعلی تنها آشکار شدن معاشقه پنهان چند دههای اعراب و اسراییل است.
اعراب گام در راه توسعه غربی گذارده و نیازمند ثبات در منطقه هستند تا با فراغ بال منابع زیرزمینی را استخراج و هزینه امیال خود کنند. مسئله فلسطین و وجود ایران انقلابی موجب انسداد این راه است و لاجرم باید این دو مسئله به هر نحو ممکن حل گردند تا حیات انگلی سران عرب مرتجع منطقه ادامه یابد. هر چند این حیات مستلزم ریخته شدن خون گرم مردم منطقه بر زمین سرد باشد.
شاید یک سال پیش تحلیلگران تصور نمیکردند تحولات منطقه به نحوی پیش برود که سوریه به این سرعت سقوط کرده و به دست تروریستهای چند ملیتی بیفتد و حزب الله لبنان نیز در تنگنایی اینچنینی قرار گیرد و صدای چکمه نحس تجاوز نظامی در داخل مرزهای ایران به گوش برسد؛ اما اوضاع فعلی واقعیتهایی تلخ است که در نهایت رخ دادهاند.
و اکنون اعراب منطقه طمع کردهاند میوه دههها هزینه و پولپاشی در منطقه را نقد برداشت کنند و یکبار برای همیشه مسئله فلسطین و در ادامه ایران را تمام کنند.
اعراب خائن منطقه اکنون نقش وزارت خارجه و وزارت مالیه اسراییل را در این بازی چندگانه ایفا میکنند و فشار مالی و سیاسی را به نیابت از اسراییل تقبل کردهاند. و خود اسراییل بازوی کشتار و سرکوب غزه و به معنایی مامور نابودی تنها آرمان مقاومت مسلحانه برای آزادی فلسطین است.
در این میان نباید از نقش روشنفکران غربگرای ایرانی غافل گردید که اکنون نقش جاده صاف کن پذیرش و نرمال سازی وجود آمریکا و اسراییل را ایفا میکنند. ترویج و تبلیغ خط ملیگرایی به جای امتگرایی تنها یک جلوه از نیات پنهان این جریان منحط فکری است. اساسا محصور کردن اسلام، انقلاب و منافع ملی در داخل مرزهای ملی دقیقا به معنای مرگ انقلاب و نرمال کردن وجود اسراییل و آمریکاست.
شاید به جرات بتوان گفت، ترک بر جداره ایدئولوژی کمونیسم (که منجر به نابودی شوروی سابق گردید) نه در دهه ۹۰ میلادی و با اقدامات گورباچف بلکه در دهه ۴۰ میلادی و با اقدامات نسنجیده استالین رقم خورد.
لنین در سال ۱۹۱۹ میلادی به نیت صدور انقلاب کمونیستی به کشورهای جهان اقدام به تاسیس سازمان کمینترن (Communist International) کرد.
در واقع معنای اقدام کمونیستهای شوروی در تأسیس کمینترن اعتقاد آنها به حقانیت و آلترنانیو بودن کمونیسم در آینده جهان بود.
در ۱۵ مه ۱۹۴۳، قطعنامه انحلال کمینترن با امضای ژوزف استالین منتشر شد. متن این قطعنامه در روزنامه پراودا چاپ شد و دلیل رسمی انحلال «تغییر شرایط جهانی و نیاز به مبارزه مستقیم با فاشیسم» اعلام شد.
فهوای این اقدام عدول کمونیسم از حقانیت و آلترناتیو بودن خود و پیروزی نظام امپریالیستی لیبرال-دمکراسی آمریکا بر کمونیسم بود. زخمی که در نهایت به خونریزی و مرگ کمونیسم انجامید.
امروز نقش روشنفکران غربزده ایرانی در تقابل با اسلام انقلابی، توقف ایده صدور انقلاب اسلامی، نرمالسازی ایران و هضم در هاضمه جهانی در واقع ترک انداختن به حقانیت اصول والای انقلاب اسلامی و عدول از صدور آن است. روشنفکری ایرانی جرات کافی برای بیان نیات واقعی خود را ندارد وگرنه هدف نهایی محصور کردن ایران در ایران و سپس تسلیم آن به غرب است.
امام خمینی(ره) بارها در مورد نیات واقعی روشنفکری و لیبرالهای ایرانی انزار دادهاند. هر چند حقانیت کمونیسم توهم سران شوروی سابق بود اما در حقانیت اسلام و انقلاب اسلامی ذرهای نمیتوان شک کرد.
اما مهمتر پی بردن به ژرفنای برنامه رژیم صهیونیستی در مورد منطقه است. به نظر نمیرسد واگذار کردن اداره غزه به تشکیلات خائن خودگردان نیز به تحقق بپیوندد. این موضوع تنها فریب مرحله کنونی اسراییل است.
بنا به خصلت ریشهای اسراییل در خدعهآرایی و عهدشکنی میتوان ادعا کرد پس از خلع سلاح حماس بیشک اسراییل در پی مهاجرت اجباری مردم غزه خواهد رفت و طبیعتا هیچ مانعی نیز برای این امر وجود ندارد.
بنیامین نتانیاهو در مصاحبه تلویزیونی خود به تاریخ ۲۴ آبان ۱۴۰۲ -که متن آن در رویترز منتشر گردیده- سخن از کنترل بلند مدت امنیتی غزه پسا جنگ رانده است. نتانیاهو در ۲۰ آذر ۱۴۰۲ نیز به صراحت به این مسئله اشاره کرده که کنترل غزه به تشکیلات خودگردان سپرده نخواهد شد. اظهارات بزائیل اسموتریچ و بنگویر وزرای کابینه رژیم صهیونیستی نیز به خوبی نیات واقعی رژیم را آشکار میکند. در این میان نمیتوان از طرح کوچ اجباری دونالد ترامپ رییس جمهور امریکا نیز چشمپوشی کرد. بیشک خلع سلاح مقاومت فلسطین آغاز طرح کوچ اجباری مردم غزه خواهد بود. اما مسئله این است که اسراییل به همین اندازه بسنده نخواهد کرد و طرح نهایی اسراییل تحقق رویای همیشگی نیل تا فرات است.
شلومو گازیت فرمانده سابق واحد اطلاعات نظامی اسرائیل و استاد استراتژی دانشگاه حیفا در مقالات و کتابهای خود به بیان سیاست لیلیپوت سازی و تلاش اسراییل برای تجزیه کشورهای غرب آسیا پرداخته است؛ سیاستی برای ایجاد موازنه و قدرتمند ماندن اسراییل.
طرح نهایی اسراییل بر اساس دکترین امنیت ملی اسراییل اجرای سیاست همسطحسازی و لیلیپوتسازی منطقه غرب آسیا و شمال آفریقاست. مبتنی بر این راهبرد اسرائیل با تقسیم دشمنان به واحدهای کوچک و ضعیف، از اتحاد آنها جلوگیری میکند. خروجی این طرح تجزیه کلیه واحدهای بزرگ جغرافیایی منطقه به واحدهای کوچک و نامتحد، غرق در بحران، ناامنی و جنگ داخلی است. لیبی را میتوان نمونه بارز این سیاست به عنوان شاهد مثال آورد. کشوری تجزیه شده به چند بخش، فاقد دولت و نهادهای حاکمیتی منظم، درگیر خشونت، تروریسم، ناامنی، بیثباتی و جنگ داخلی بیپایانی که افقی برای پایان آن متصور نیست؛ و منابعی که توسط غرب به راحتی و بدون هیچ مانعی در حال چپاول است. این آینده رویای اسراییلی برای منطقه است و اهداف بعدی ابتدا ایران و سپس ترکیه، عربستان و مصر خواهند بود.
آمریکا و غرب نیز همکار اسراییل در این راهبرد هستند. چرایی موضوع به سیاست یک صد ساله انگلیس جهت تجزیه کلیه واحدهای بزرگ غرب آسیا به واحدهای کوچک نهفته است. سیاستی که آغاز آن با فروپاشی عثمانی پس از جنگ جهانی اول شروع شده بود.
چرایی عدم تجزیه ایران در همان برهه تاریخی به برآورد انگلیس و آمریکا باز میگردد، جایی که تصور میکردند ایران با حکومتی دستنشانده قابل حفظ در بلوک غرب است. وجود شبکههای بزرگ و پر دامنه جاسوسی و عوامل نیابتی مانند شبکه بهائیت، شبکه صهیونیسم، فراماسونری، کلوپهای روتاری و... این برآورد غرب را تقویت میکرد که امکان خروج ایران از مدار غرب وجود ندارد. تصوری که با رخداد انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ ایران فروپاشید. اکنون بعید است چنانچه امکان و فرصت کافی دست بدهد انگلیس و غرب در تجزیه ایران شکی به خود راه دهند.
فروپاشی ایران انقلابی کنونی به معنای طلیعه دوران جدید استعمار جهانی خواهد بود، دنیایی که به اعتقاد فوکویاما «انتهای تاریخ»² با انحصار و حاکمیت مطلق لیبرال-دمکراسی خواهد بود.
و اکنون میتوان گفت اعراب منطقه چرخ دندههای ماشین جنگی تجاوز، قتل و کشتار اسراییل برای تحقق رویای نیل تا فرات اسراییل در منطقه شدهاند و تنها زمان لازم است تا تاریخ انقضای خود آنها نیز از راه برسد. مهمترین حلقه توازن منطقه و شکست طرح رژیم ایران است که در صورت تضعیف یا سقوط کل منطقه توسط یهود بلعیده خواهد شد. و پادگان اسراییل اکنون بازوی اجرایی نظریه پایان تاریخ غرب و آغاز استعمار کل جهان است.
https://eitaa.com/sadid_ch/968
منابع و ماخذ:
۱- https://iswnews.com/?p=120606
۲- Fukuyama, F. (1989). The End of History?. The National Interest, 16, 3-18.
🔰 #یادداشت: خلع سلاح حماس؛ سایهروشن پشت پردهها و برنامه غرب برای آینده منطقه
اتحادیه اروپا، فرانسه، انگلیس و کشورهای عربی قطر، عربستان سعودی و مصر در قالب یک ائتلاف توافق کردهاند جهت حل مشکل غزه حماس خلع سلاح شود و حاکمیت و اداره غزه نیز از این گروه مقاومت گرفته و به تشکیلات خودگردان واگذار گردد. آنچه مهمتر از متن این خبر است، فرامتن زمینههای شکلگیری این توافق قرون وسطایی است. باید این سوال مهم را طرح کرد که چرا اعراب و غربیها بر سر آینده و سرنوشت یک ملت به راحتی تصمیم میگیرند؟ چه کسی چنین حقی را برای آنها قائل شده است؟ و زمینه طرح این تصمیمات از چه برههای آغاز شده است؟
✍️ به قلم احسان کرمی، تحلیلگر مسائل سیاسی و منطقهای
👈 از اینجا بخوانید
دیدگاه دولت به مسئله گذرگاه زنگزور
بیسوادی استراتژیک یا نرمالسازی مزورانه
مواضع دولت مسعود پزشکیان و بعضا طیف اطراف ایشان در مسئله گذرگاه زنگزور کاملا مخالف و در تضاد با سیاست رسمی و اعلامی رهبری انقلاب اسلامی قرار دارد. اساسا جریان اصلاحات و جریانهای پیوسته آن دائما درگیر تناقضات عجیب و به نفع منافع دشمن هستند.
مسئله قابل عرض اول اینکه تعیین اولویتهای سیاست خارجی و راهبردهای کلی نظام در این حوزه به عهده رهبری نظام است. در نتیجه دولتها باید در هماهنگی کامل با رهبری در این حوزهها عمل کنند.
از دولت و رئیس جمهوری که دائما دال مرکزی خود را ادعای هماهنگی همه چیز و همه کس با رهبری قرار داده است باید پرسید: آیا تضاد در این مسائل راهبردی را هم با رهبری هماهنگ کردهاید؟
دوم اینکه ادعای طیف غربگرا و اصلاحات، ملیگرایی در مقابل امتگرایی است. پاسخ به این گذاره غلط و مهمل را به وقتی دیگر واگذار میکنیم. حتی از بیوقتی چنین گذاره پرتی در میانه جنگ با دشمن هم در میگذریم. و همچنین از این موضوع چشم میپوشیم که کل جریان ملیگرا خونی برای ملت و ملیت نداده و همیشه امتگراها پیشانی مجاهده و مقابله با دشمنان امت و ملت بودهاند.
اما سوال اینجاست که چطور رهبری نظام به عنوان امام امت همیشه محکمترین و ملیگرایانهترین مواضع و عملکرد را اختیار کردهاند(از حراست زبان فارسی تا مرزهای ملی و...) اما شما هرگاه به مسائل ملی میرسید همه چیز را به دشمن واگذار میکنید؟
چطور منافع استراتژیک ایران در کریدور شمال یا بتون کردن مراکز هستهای(به عنوان حق مسلم علمی و استقلالی ملت) را اینچنین راحت بیاهمیت تلقی و به ثمن بخس به دشمن واگذار میکنید؟
اما نگاهی عمیق به مسئله زنگزور میتواند عمق درک سطحی و بدتر پر تبعات و خسارتآمیز جریان غربگرای ایران را نشان دهد. در این میان نمیتوان از گرایشات پانترکی رئیس دولت و حلقه اطراف ایشان چشم پوشید. گرایشاتی که بعضا با شارژ اصولگرایان وفاقی نیز همراه میشود.
زنگزور تنها مسئله یک گذرگاه معمولی و بیاهمیت نیست. سپردن آن به شرکتهای آمریکایی هم موضوعی معمولی و بیاهمیت نیست. اساسا ورود آمریکا به مسئله یعنی باز شدن پای آمریکا و ناتو به شمال ایران؛ چیزی شبیه استفاده اسراییل از خاک و آسمان باکو در جنگ ۱۲ روزه علیه ایران با دامنه و شدت بسیار بالاتر. یعنی همسایگی ظاهری با باکو و واقعی با آمریکا و اروپای وحشی.
مهمتر یعنی خفگی استراتژیک ایران در درون مرزها و قطع کریدور شمال به جنوب ایران با آسیای شمالی، قفقاز و روسیه. خفگی که علاوه بر آسیب به منافع اقتصادی ایران، موجب تبعات امنیتی و نظامی وحشتناکی نیز در آینده خواهد شد.
اهمیت راه تنفسی استراتژیک آن اندازه است که روسیه با وسعت سرزمینی فراوان خود حاضر به آغاز یک جنگ علیه آمریکا و ناتو در اکراین شد. اساسا علت آغاز جنگ روسیه و اکراین نه مسائل حاشیهای اعلام شده مانند حقوق روستباران و... بلکه دقیقا محصور شدن روسیه در مرزهای ملی و محاصره توسط ناتو به واسطه حضور در مرزهای روسیه بود. روسیه برای شکستن خفگی استراتژیک در مرزهای غربی خود، حفظ منافع ملی و پس زدن ناتو جنگی پر تنش و طولانی آغاز کرد.
اکنون سوال است چرا پرادعاترین جریان همیشه طلبکار ایران -غربگرایان- و دولتهای وابسته به گفتمان ایدئولوژیک و شبه علمی آنها در مسائل استراتژیک و ملی اینگونه سادهانگارانه به مسائل نظر کرده و عمل میکنند؟
سطح درک کمیک و سخیف دولت و مسئولان آن انسان را به یاد نشان دادن تصویر نقاشی کودکانه بمب اتم ایران توسط نتانیاهو در سازمان ملل میاندازد. جایی که سخنگوی دولت تصویر مرز زنگزور را در تصویری نمایش و ادعا میکند چیزی از مرزهای ما کم نمیشود.
باید از این دولت و مسئولان آن پرسید اساسا با وجود امتگراهای مجاهد و همیشه در صحنه که خالق توان نظامی و اقتدار نظامی کشور هستند کسی توان و جرات جدا کردن کف دستی از خاک ایران را دارد؟ همانها که پس از ۱۲ روز جنگ تحمیلی دشمن را شکست داده و وادار به تسلیم کردند. آیا مذاکرات مهمل شما در جنگ توانست پشیزی خطر را از ایران و ملتش دور کند؟ دیدگاه غلط شما در نهایت موجب سقوط شامات به دست تروریستهای چند ملیتی و کشیدن جنگ به داخل کشور شد.
باید به این جریان تاکید کرد که مسئله فراتر از چند خط مرزی یا اندازه آنهاست. مسئله مسئله آینده اقتصاد و امنیت ایران است.
ملت ایران باید آگاه باشند اگر صلاحدید همه منافع خود را به این جریان بدهند به مانند حکومت قاجاریه و مانند به قهقرا بردن انرژی اتمی همه چیز را به دشمن واگذار خواهند کرد.
احسان کرمی
۱ شهریور ۱۴۰۴
#یادداشت
https://eitaa.com/sadid_ch/971
دیدگاه دولت به مسئله گذرگاه زنگزور
بیسوادی استراتژیک یا نرمالسازی مزورانه
مواضع دولت مسعود پزشکیان و بعضا طیف اطراف ایشان در مسئله گذرگاه زنگزور کاملا مخالف و در تضاد با سیاست رسمی و اعلامی رهبری انقلاب اسلامی قرار دارد. اساسا جریان اصلاحات و جریانهای پیوسته آن دائما درگیر تناقضات عجیب و به نفع منافع دشمن هستند.
http://mozhdekhabar.ir/?p=45764
جرم لاجوردی فرقان وی بود.
او منافقان را دههها پیش میشناخت و میدانست چنین روزی علیه اسلام، انقلاب و ولایت خروج و طغیان میکنند.
او باطن منحط، منحرف، منافق، مزور و ظاهرساز آنان را خوب میشناخت.
او ذات سکولارها را خوب میشناخت.
او را ترور کردند تا نفاقشان چند دهه دوام یابد.
#لاجوردی
#اسدالله
https://virasty.com/Ehsan_Karami/1756036010643520546
هدایت شده از محمد مهدی فاطمی صدر
موافقین خلق مبدل به بیماری خودایمنی ضد نیروهای انقلاب شدهاند...
هدایت شده از مهدی کوچک زاده
«برنامه دولت بر تعلیق اقتصاد و ایجاد نا آرامی داخلی است»
این جمله را نه من، نه رسایی نه ثابتی نگفته ایم این جمله را محمدجواد آذری جهرمی وزیر دولت روحانی و عضو اصلی ستاد انتخاباتی پزشکیان در گفتگو با سایت جماران گفته است!
نکته مهمی که باید به آن توجه کرد آنست که چرا جماران درست بعد از فرمایش رهبر معظم انقلاب مبنی بر اینکه:
«خدمتگزاران کشور را مردم حمایت کنند؛ رئیسجمهور را حمایت کنند. رئیسجمهور، پرکار و پُرتلاش و پیگیر است؛ عناصرِ اینجور که پُرکار باشند، پُرتلاش باشند، پیگیر باشند، اینها را باید قدرشناسی کرد.»
اقدام به انتشار چنین سخنانی میکند؟
سوال مهم در مورد ترور شهید لاجوردی اینکه چه کسی او را ترور کرد؟
مجاهدین خلق یا منافقین خلق؟
مجاهدین خلق شاید عامل ترور بوده باشند اما آمر نه.
آمر ترور وی همان منافقینی بودند که شهید در پی افشای آنها بود و احتمال بازگشت شهید به قق در دهه ۷۰ آنها را ترسانده بود.
#لاجوردی
#مجاهدین
#منافقین
https://virasty.com/Ehsan_Karami/1756142128550573074