لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: حکم تکلیفی وضعی وضعی
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: نوعان من البحث
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: ادامه نوعان من البحث تا لماذا القطع حجه
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: ادامه لماذا القطع حجه
هدایت شده از حلقه اولی ( اصول یک)
چکیده جلسه سوم😍
💥تقسیم حکم به وضعی و تکلیفی
👈حکم تکلیفی: ابتدا ء به فعل مکلف تعلق دارد و به رفتار او مستقیما اشاره دارد.مثل حرمت نوشیدن شراب، وجوب نماز، وجوب نفقه بعضی خویشاوندان
حکم تکلیفی به ۵ قسم تقسیم می شود( وجوب، حرمت، استحباب، کراهت، اباحه)
👈حکم وضعی: مستقیما و ابتداء به فعل مکلف تعلق ندارد ولیکن تشریع می کند چیزی را که برای ان چیز ارتباطی با فعل مکلف هست. و بر فعل مکلف با واسطه اثر می گذارد. مثل حکم به زوجیت زن وقتی که عقد نکاح محقق می گردد. زوجیت حکم شرعی است که تعلق دارد به ذات مکلف نه فعل مکلف ولیکن فعل مکلف را تنظیم می کند و با واسطه ارتباط به فعل مکلف نیز پیدا می کند. به این صورت که بر زن که زوجه شد واجب است تمکین مرد و بر مرد که زوج شد واجب است نفقه زن .
لذا ارتباط محکمی بین احکام وضعی و تکلیفی وجود دارد و می توانیم اینجور بگوییم که حکم وضعی یافت نمی شود مگر اینکه در کنارش حکم تکلیفی است.
پس زوجیت حکم شرعی وضعی است که برآن وجوب نفقه زن بر عهده مرد و وجوب تمکین زن از مرد ( که حکم تکلیفی هستند) مترتب می شود .
و ملکیت حکم وضعی است که حکم تکلیفی حرمت تصرف غیر مالک در مال بدون اذن مالک ، بر آن مترتب می شود .
💥اقسام حکم تکلیفی
حکم تکلیفی به ۵ قسم تقسیم می شود
۱.وجوب: حکمی است که مکلف را به نحو الزام به دنبال انجام فعل برمی انگیزد . مثل وجوب صلاه. در اینجا نماز را باید مکلف انجام دهد
۲.استحباب: حکمی است که مکلف را به دنبال انجام فعل برمی انگیزد اما نه به نحو الزام. بلکه همراه با رخصت و اجازه در مخالفت و ترک ان فعل. مثل استحباب نماز شب مثلا.
۳. حرمت: حکمی که منع ( زجر) می کند از انجام فعل به نحو الزام . مثل حرمت ربا
۴. کراهت: حکمی که منع می کند از انجام فعل اما نه به نحو الزام بلکه همراه با رخصت و اجازه در انجام فعل . مثل کراهت خلف وعده
۵. اباحه: حکمی است که شارع فراخی مجال برای مکلف قرار داده در فعل و عدم فعل به شکل مساوی. مثل اباحه نوشیدن آب یا خواب در ساعت معینی. در اینجا مکلف آزاد است می تواند انجام دهد می تواند ترک کند
💥نوعان من البحث
زمانی که فقیه ، استنباط حکمی را در مورد معینی اراده کند (مثل حکم سیگار کشیدن ) ، اراده کند دو حالت وجود دارد:
حالت اول : یا فقیه دسترسی به دلیلی پیدا می کند که دلالت بر آن حکم شرعی می کند و حکم شرعی با ان دلیل ثابت می شود. ( توجه: این دلیل را دلیل محرز می گویند یعنی احراز کننده حکم شرعی هستند) مثل خبر ثقه
حالت دوم : یا فقیه دسترسی به دلیلی پیدا نمی کند و حکم شرعی ان مورد معین برایش مجهول باقی می ماند و احراز ان حکم با دلیل ممکن نیست . در این صورت چاره ای نیست از مشخص کردن وظيفه عملیه در مقابل ان مورد معین. اعم از برائت ( در حالت شک و عدم علم تکلیفی به عهده مکلف نیست) یا احتیاط ( در حالت شک و عدم علم ، احتیاطا تکلیف مشکوک را انجام دهد)
اصطلاحا بر قاعده ای که این وظیفه عملی را مشخص می کند، وظیفه عملیه می گویند. مثل برائت و احتیاط
👈تفاوت دلیل محرزه با اصل عملی
دلیل نظر دارد به تشخیص حکم واقعی شرعی و تلاش می کند حکم واقعی شرعی را احراز کند و نهایتا ان حکمی که ثابت می شود یا مصیب به واقع هست یا مصیب به واقع نیست. در حالی که اصل عملی ، وظیفه عملی مکلف را در مقابل حکم مجهول، تعیین می کند.
چه آن صورتی که فقیه با دلیل به حکم دست پیدا می کند و چه ان صورتی که فقیه به دلیل دسترسی پیدا نمی کند و صرفا وظیفه عملی را در مقابل حکم مجهول تعیین می کند ، در هر دو حالت استنباط رخ داده است. و لذا امکان دارد تقسیم بحث های اصولی، به دو نوع. که در نوع اول از ادله محرزه بحث می شود و در نوع دوم از اصول عملیه بحث می شود. و نهایتا از حالت تعارض بین دو نوع مذکور( دلیل و اصول عملیه ) یا تعارض بین افراد هر نوع بحث می شود( تعارض یک دلیل با دلیل دیگر. و تعارض یک اصل عملی با اصل عملی دیگر)
💥عنصر مشترک بین دو نوع استنباط
در هردو نوع استنباط( استنباط با دلیل محرز ، استنباط با اصل عملی) به عنصر مشترکی تحت عنوان حجیت قطع نیاز است. زیرا بواسطه دلیل محرز یا اصل عملی ، موقف شرعی بدست می آید. به عبارت دیگر برای فقیه قطع به ان موقف شرعی حاصل می شود. لذا چاره ای نیست از اینکه در مرحله قبل، قطع حجت باشد تا نتیجه بدست آمده( یعنی قطع به موقف شرعی) ثمره دهد.
👈مقصود از حجیت قطع ، منجزیت و معذریت قطع می باشد
منجزیت: مکلف زمانی که قطع به تکلیف پیدا کرد و فی الواقع هم ان تکلیف وجود داشته باشد، ان تکلیف به عهده مکلف می آید و اگر با قطع خود به تکلیف مخالفت کند و آن تکلیف را انجام ندهد برای مولا این حق هست که او را عقاب کند. قطع پیدا کند شراب حرام است فی الواقع هم این قطع به این حکم ،
درست است ، اگر مخالفت کند و شراب بنوشد ، مولا حق دارد او را عقاب کند.
هدایت شده از حلقه اولی ( اصول یک)
معذریت: مکلف زمانی که قطع به عدم تکلیف پیدا کند لکن در قطع خود خطا کرده باشد و فی الواقع ان تکلیف وجود داشته باشد اما مکلف طبق قطع خود عمل کند و به تکلیف عمل نکند ، در اینجا معذور است و مولا حق عقاب او را ندارد چون مطابق قطع خود عمل کرد.
👌لذا حجیت قطع یعنی:
منجز بودن قطع در حالت موافقت قطع با واقع و معذر بودن قطع در حالت مخالفت قطع با واقع
👌همانطور که فقیه برای استنباط نیازمند حجیت قطع است اصولی نیز در بحثی که از عناصر مشترکه می کند نیز ، نیازمند حجیت قطع است. پس همانا اصولی وقتی می رسد به حجیت ظهور در واقع قطع به حجیت ظهور پیدا می کند لذا اگر قطع حجت نباشد ، ثمره ای در بحثش نیست.
👈قطع برای چه حجت است؟ ( مستند حجیت قطع چیست؟)
مستند حجیت قطع، عقل است. عقل حکم می کند به اینکه زمانی که قطع پیدا کردی به حرمت چیزی، و فی الواقع هم همچنین است و در قطع خود خطا نکردی ، پس در این صورت مولا بر گردن بنده اش حق اطاعت ان تکلیف را دارد. و اگر مکلف با ان تکلیف مخالفت کند مستحق عقاب خواهد بود. این در جانب منجزیت
و زمانی که قطع پیدا کرد به اباحه چیزی( عدم تکلیف) اما در قطع خود خطا کرده باشد و ان تکلیف وجود داشته باشد، در اینصورت عقل حکم می کند اگر فرد طبق قطع خود عمل کرد و با تکلیف مخالفت کرد، مولا حق اطاعت بر عهده بنده اش ندارد. و این در جانب معدریت .
نکته بعدی.
👈عقل همانطور که حکم می کند که قطع حجت است همانطور هم درک می کند که امکان سلب حجیت از قطع وجود ندارد. پس مولا ممکن نیست که بگوید زمانی که قطع به اباحه چیزی پیدا کردی، پس حق تو نیست که آن را مرتکب شوی، و اگر ان را مرتکب شدی معذور نیستی و همچنین امکان ندارد که بگوید زمانی که قطع به حرمت چیزی پیدا کردی پس بر توست که ان را مرتکب شوی. بنابراین سلب منجزیت و معذریت
از قطع در نظر عقل، امر غیر ممکن است و این معنی قاعده اصولی است که می گوید محال است سلب حجیت از قطع یا محال است صدور رفع از ناحیه شارع از عمل به قطع.
👌اگر اشکال گرفتی و گفتی: لازمه حرف بالا این است که اگر از روی خطا شخص قطع پیدا کرد به جواز نوشیدن شراب، پس مولا نمی تواند او را تنبیه کند به خاطر نوشیدن شراب (مولا نمی تواند بگوید به قطع خود عمل نکن ) و این قطعا باطل است
پاسخ این است که مولا نمی تواند بگوید به قطع خود عمل نکن اما مولا می تواند از خلال ارشاد عبد به خطای قطع، قطع را متزلزل کند و از قطع بودن خارج کند. پس محذوری پیش نمی اید.
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: ادله محرزه
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: تقسیم بحث
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: دلیل شرعی لفظی / دلالت / منشا وضع/
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
تدریس اصول یک( حلقه اولی) سال ۱۴۰۴
استاد: خانم دکتر سعیدی
محدوده: ادامه مبحث دلالت و منشا وضع
هدایت شده از Fs.saedi
جلسه چهارم
ادله محرزه
دلیلی که فقیه در مقام استنباط به ان استناد می کند یا :
👈یا موجب قطع به حکم شرعی می شود .
( در این صورت ان دلیل از باب حجیت قطع در نظر عقل، حجت و معتبر است)
مثال: خبر متواتر: که باعث قطع به متعلقش می شود
مثال دیگر :قانون ملازمه بین وجوب شی و وجوب مقدمه آن شی: از آنجا که این قانون قطعی است موجب مثلا وجوب وضو برای نماز می شود از باب وجوب مقدمه نماز بودن
👈یا موجب ظن به حکم شرعی می شود.
( در این صورت این دلیل حجت نیست ( اصل در ظنون ، عدم حجیت است) مگر زمانی که شارع حکم به حجیت ان کند. در ان هنگام است که مثل دلیل قطعی حجت می شود
مثال: خبر ثقه که مولا ان را با وجود اینکه ظن اور است ، حجت قرار داده است.
👌توجه
زمانی که در دلیل ظنی شک شود که آیا مولا آن را حجت قرار داده یا نداده ( مثل خبر غیر ثقه ای که موافق شهرت است) ، در این صورت حکم به عدم حجیت ان می شود به خاطر این قاعده که اصل در ظن ، عدم حجیت است مگر حجیت ان ظن با دلیل قطعی ثابت شود.
خلاصه: دلیل محرز حجت و معتبر شامل دلیل قطعی ویا دلیل ظنی که حجیت ان با دلیل قطعی ثابت شده است، می باشد.
تقسیم بحث
👋دلیلی که حجت است (چه قطعی و چه ظنی که شارع ان را حجت قرار داده) به دو قسم تقسیم می شود:
👈الاول ️:شرعی ( نقلی) :
_ لفظی : کلام شارع می باشد یکسان است
از آیات باشد یا سنه( روایات ).
مثل خبر ثقه که ظن معتبر است یا
مثل خبر متواتر که قطعی است
مثل ظاهر آیه قران که ظن معتبر
است
مثل نص قران که قطعی است
_ غیر لفظی: مانند فعل و تقریر معصوم
👈الثانی️:عقلی
منظور هر قضیه عقلی است که می توان از ان حکم شرعی استنباط کرد. مثل حکم عقل به ملازمه بین وجوب شی و وجوب مقدمه شی.
توجه👌👌
دلیل شرعی( نقلی) اعم از اینکه لفظی باشد یا غیر لفظی، برای اثباتش نیازمند اثبات سه امر زیر است :
۱. اثبات دلالتش/ که مثلا اثبات اینکه دلالت بر وجوب می کند یا ظهور در وجوب دارد.
۲. حجیت ان دلالت. مثلا حجیت ظهور
۳. اثبات صدور دلیل از شارع. که اصلا این دلیل از شارع صادر شده است یا خیر
👌👌لذا بحث ما در دلیل شرعی( نقلی)در سه بحث تقسیم می شود: تحدید و مشخص کردن دلالت دلیل، حجیت دلالت و اثبات صدور
دلالت
وضع چیست ؟ دلالت چطور ایجاد می شود؟
سزاوار است که ابتدا بیان مقدمه ای که بحث کند از دلالت لغوی به شکل کلی. به طوریکه دلالت لفظی که محل کلام ما هست فرع ان دلالت کلی و مصداقی از آن است.
در هر زبانی الفاظ خاصی را می یابی که با معانی خاصی ارتباط محکمی دارند به گونه ای که هر زمان لفظ را تصور می کنید به تبع ان معنا تصور می شود مثل تصور مایع خاص( معنی) هنگام شنیدن لفظ آب. این اقتران و همراهی لفظ و معنا را دلالت می گویند یعنی دلالت ان لفظ بر ان معنا . لفظ را دال( یعنی دلالت کننده) و معنا را مدلول می گویند.
بر این اساس می توانیم بگوییم تصور لفظ سببی است برای تصور معنا همانطور که آتش سبب تصور حرارت می باشد. با این تفاوت که جایگاه سببیت بین تصور لفظ و تصور معنا ، ذهن می باشد و حال آنکه جایگاه سببیت بین آتش و حرارت ، عالم خارج است.
اما جای این سوال است که چگونه تصور لفظ موجب تصور معنا می گردد در حالی که لفظ و معنا دو چیز؟مختلف هستند؟ یا به عبارت دیگر منشا دلالت لفظ بر معنا چیست؟
در پاسخ این سوال دو تا اتجاه ( توجیه) آمده است:
👈۱. دلالت لفظ بر معنا ، ذاتی است. به این معنا که ذات لفظ اب دلالت می کند بر ان مایع خاص بدون هیچ موثر خارجی در این دلالت.
اشکال بر اتجاه اول:
اگر دلالت لفظ بر معنا ذاتی بود پس هر انسانی که عرب زبان نبود یا آشنا به ان زبان نبود،هر لفظی را از ان زبان که می شنید بایستی می توانست معنا را تصور کند. مثلا اگر غیر عرب زبان لفظ ماء را بشنود باید معنای ان مایع خاص را تصور کند بدون اینکه نیاز به یادگیری ان زبان داشته باشد و حال آنکه اینگونه نیست.
👈۲. منشا دلالت لفظ بر معنا، وضع است به این معنا که یک شخص یا اشخاصی از اول بعضی الفاظ را برای بعضی معانی اختصاص داده اند و وضع کرده اند. و به سبب ان وضع ، ان لفظ دلالت بر ان معنا می کند.
اشکال بر اتجاه دوم
این اتفاق دوم اگر چه برای انکار اتجاه اول( دلالت ذاتی بین لفظ و معنا) مفید و صحیح است لکن اشکالی که بر اتجاه دوم وارد است از ناحیه دیگری است سببیت بین تصور لفظ و تصور معنا ( دلالت لفظ بر معنا) ، سببیت حقیقی است نه اعتباری ( و با اعتبار واضع و قراردادن این لفظ برای آن معنا نیست).و تخصیص این لفظ برای فلان معنا توسط واضع ، امری اعتباری است و چطور امر اعتباری می تواند منشا امر حقیقی باشد.
هدایت شده از Fs.saedi
به گونه ای که تصور لفظ موجب تصور معنا شود. به عبارت دیگر امر اعتباری نمی تواند امر حقیقی را متولد کند. مثل اینکه اگر شخصی به تعداد زیاد بگوید قرمزی جوهر سبب حرارت اب است، این برای تحقق حرارت اب کفایت نمی کند. حرارت اب امر حقیقی است و تخصیص قرمزی جوهر برای حرارت ، باعث حرارت اب نمی شود.
نطر شهید صدر در مورد منشا دلالت لفظ بر معنا:
توجیه صحیح این است که دلالت لفظ بر معنا مطابق با قانون کلی از قوانینی که خداوند ذهن بشری را بر اساس ان قانون خلق کرده است می باشد. و ان قانون این است که هر گاه بین تصور دو شی ، اقتران ایجاد شود به طوریکه تصور یکی با تصور دیگری به تعداد دفعات متعددی همراه ولو تصادفی ، همراه شود، در ان هنگام بین ان دو شی علاقه ایجاد می شود به طوریکه تصور یکی باعث تصور دیگری است.
مثل دو تا دوست که غالبا از هم جدا نمی شوند وقتی یکی از ان دو را تنها و جدا از دیگری ببینیم یا اسم یکی از آنها را بشنویم دهن ما به تصور دیگری منتقل می شود زیرا رویت مکرر ان دو با هم علاقه و ارتباطی بین ان دو در دهن ما ایجاد می کند و این علاقه و ارتباط بین ان دو باعث می شود تصور یکی از ان دو سبب تصور دیگری شود.
امکان دارد حتی بالاتر این را بگوییم : و بگوییم ایجاد علاقه بین تصور دو چیز، احتیاج به اقتران مکرر ان دو ندارد بلکه این علاقه می تواند با یک اقتران واحد بین دو چیز البته زمانی که این اقتران در ظرف خاصی( در غالب واقعه خاصی) اتفاق افتاده ، ایجاد شود . مثل زمانی که کسی به شهر معینی سفر می کند و مبتلا به مرض مالاریا می شود . لذا هر زمانی که ان شهر را تصور کند ذهنش به مرض مالاریا منتقل می شود.
👈 خلاصه نظر شهید در خصوص منشاوضع یا منشا دلالت( دلالت لفظ بر معنا)::
پس منشا وضع ( دلالت لفظ بر معنا) ، علاقه بین لفظ و معنا است که این علاقه یا در اثر اقتران مکرر بین لفظ و معنا ایجاد می شود یا در اثر اقتران واحد بین لفظ و معنا در ظرف خاص ایجاد می گردد.
و از آنجایی که این عملیات قرن و اقتران ، امر حقیقی است و مجرد اعتبار نیست لذا هیچ محذوری در تولد علاقه سببیت بین لفظ و معنا از این قرن، وجود ندارد.
💫 سوال باقی می ماند و ان اینکه چطور فرض می کنیم اقتران تصور لفظ با معنا را به شکل مکرر یا در ظرف خاص؟ آیا این مجرد فرضی نیست که واقعی برای آن نمی باشد؟
جواب این است که بعضی الفاظ در خصوصشان این امکان هست که اقتران مکرر تصور شود مثل لفظ آه که از انسان به اقتضای طبعش هنگام احساس درد از او خارج می شود. و هنگام تکرار این لفظ علاقه بین ان و احساس درد ایجاد می شود.
و همچنین امکان دارد که فرض کنیم اقتران در ظرف خاص را در حق کسی که فرزندی روزی اش شده و در محضر جماعتی ، او را به اسم علی مقترن و همراه کرده. و این وضع نامیده می شود یعنی لفظ علی را بر ان نوزاد قرارداده است
پس نتیجه نهایی بحث اینکه وضع ( دلالت لفظ بر معنا) ، در واقع قرن اکید بین لفظ و معناست به طوریکه تصور یکی موجب تصور دیگری می شود. و از نتایج وضع ، تبادر معنا به ذهن به مجرد شنیدن لفظ است.( تبادر یعنی به مجرد شنیدن لفظ یک معنا از بین دیگر معانی به ذهن سبقت می گیرد. حالا وقتی این لفظ وضع شده برا فلان معنا، لذا ان معنا از بین دیگر معانی به محض شنیدن لفظ سبقت می گیرد) پس تبادر یک معنا به محض شنیدن لفظ در واقع دلیل بر وضع ان لفظ برای ان معناست. لذا تبادر از علامات حقیقت شمرده می شود یعنی تبادر یک معنا به ذهن از بین دیگر معانی به محض شنیدن لفظ نشان دهنده این است که ان معنا برای ان لفظ معنای حقیقی است.