🌼آیت الله بهجت :
بنده ی با ایمان باید تسلیم فرمان و حکم الهی باشد، نه تابع خواستههای خود و مطیع نفس و شیطان.
@saghebin
11.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❓طلاهای ضریح امام حسین(ع)، از کجا آمد؟
🔸خاطرات ناب حمیدرضا آزادگان، مدیر پروژه ساخت ضریح اباعبدالله، از جزئیات چگونگی مهیاشدن طلاهای ضریح شریف سالار شهیدان
@saghebin
6.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👿 نزدیک شدن شیاطین جنی به زمین
المؤمنون
وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ
ﻭ ﺑﮕﻮ : ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ! ﺍﺯ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﻫﺎﻱ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﻰ ﺁﻭﺭم ،(٩٧)
وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ
ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ! ﺑﻪ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﻰ ﺁﻭﺭم ﺍﺯ ﺍﻳﻨﻜﻪ [ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﻫﺎ ] ﻧﺰﺩ ﻣﻦ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﻮﻧﺪ .(٩٨)
الشعراء
هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَىٰ مَن تَنَزَّلُ الشَّيَاطِينُ
ﺁﻳﺎ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺧﺒﺮ ﺩﻫﻢ ﻛﻪ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﺮ ﭼﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ؟(٢٢١)
تَنَزَّلُ عَلَىٰ كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ
ﺑﺮ ﻫﺮ ﺩﺭﻭﻍ ﭘﺮﺩﺍﺯ ﮔﻨﻪ ﭘﻴﺸﻪ ﺍﻱ ﻧﺎﺯﻝ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ ،(٢٢٢)
يُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَكْثَرُهُمْ كَاذِبُونَ
ﻛﻪ ﮔﻮﺵ [ ﺑﺮ ﺍﻟﻘﺎﺋﺎﺕ ﻭ ﺍﻏﻮﺍﮔﺮﻱ ﻫﺎﻱ ﺷﻴﻄﺎﻥ ] ﻣﻰ ﺳﭙﺮﻧﺪ ، ﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮﻳﻨﺪ ،(٢٢٣)
#کلیپ | #استاد_شجاعی
https://eitaa.com/saghebin
١۴ مرداد ماه سالروز شهادت شهید سید حسن آیت است... آیا او را می شناسید؟! اصلا تاکنون اسمش را شنیده اید؟! او شهیدی است که سانسور شد! اما به چه علت؟! چون ریش نداشت! بله درسته او ریش نداشت به همین خاطر مورد توجه سوپر حزب اللهی ها نبود این جماعت فقط افراد ریش دار را انقلابی می دانند و لاغیر! شهید آیت نه تنها ریش نمی گذاشت بلکه کامل صورتش را تیغ می زد! وای عجب مصیبتی!! البته سانسور ایشان دلیل دیگری هم دارد : آیت نماینده مجلس بود و نطق ها و گفته های آتشین او علیه مجاهدین خلق و شخص رجوی بسیار مشهور است... اما آیت علیه نخست وزیر آن سالها هم بسیار موضع تندی داشت و او را خائن می دانست! میر حسین موسوی آن زمان نخست وزیر کشور بود... یک جمله بسیار مهم از شهید آیت در مورد موسوی : مبارزه با موسوی از مبارزه با شاه سخت تر است! مدتی گذشت... آیت کلی اسناد و مدارک تهیه کرد تا در صحن مجلس بر علیه موسوی قرائت کند... قرار بود این جلسه روز ١۵ مرداد ١٣۶٠ برگزار شود اما روز ١۴ مرداد اتفاق عجیبی برای آیت افتاد : او را در داخل ماشینش، با بیش از ۶٠ گلوله، سوراخ سوراخ کردند!! کدام شهید را می شناسید که ۶٠ گلوله بر پیکرش ریخته باشند؟! این همه کینه از او بخاطر چه؟! بعدها گفتن این ترور کار مجاهدین خلق بوده!
بله این بود خلاصه ای کوتاه از شهیدی که روزی به شهادت رسید که قرار بود فردایش، موسوی را در مجلس، رسوا کند!!
راستی تمام آن اسناد و مدارک گردآوری شده توسط ایشان به کلی ناپدید شد!
در این نکاتی که برایتان گفتیم، آیاتی است برای افراد دارای قلب سلیم.
(فاراقلیط، افراد گمنام را فراموش نخواهد کرد)
✅@Faraghlit_ir
🌹امام سجاد علیهالسلام:
پر خورى و سستى اراده و مستى سيرى و غرور قدرت ، از عوامل باز دارنده و كند كننده در عمل است و ياد [خدا] را از دل مى برد.
📙بحار الأنوار ج۷۵ ص۱۲۸
@saghebin
9.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ تنها سلاح کارآمد که قادر است تمام گرفتاریهای زندگی تو را حل و فصل کند!
@saghebin
🟡 بمناسبت خود تحقیری اخیر در فضای مجازی : چند نمونه از اقدامات اطلاعاتی کشور علیه صهیونیست ها
1⃣عملیات بیت لید:
منطقه بیت لید حفاظتی ترین منطقه در اسرائیل است که تمام نهادهای اطلاعاتی داخلی اسرائیل و ارتش و پلیس آن به آنجا رصد دارند، و تمام نهادهای آنان در آن منطقه خانه های امنیتی بسیاری دایر کرده اند، و در طی عملیات بیت لید چنان ضربه ای به آنان وارد شد که رئیس جمهور وقت اسرائیل آن را با حمله ۳۰ جنگنده به اسرائیل برابر دانست!
2⃣. عملیات نابودی شین بت:
در این عملیات تمام معاونت های شین بت و اکثر مدیران آن کشته شدند و ساختمان مرکزی شین بت در اسرائیل نابود و دستگاه اطلاعاتی امنیت داخلی آنها کور و فلج شد، این ضربه در اندازه ای بد بود که اسرائیل برای ترمیم شین بت مجبور به استفاده از دستگاه های اطلاعاتی آمان و موساد جهت جایگزین کردن نیروهای از دست رفته شد.
3⃣ نابودی هسته مرکزی گروهک های تروریستی:
در طی این واقعه واجا موفق شد تمام هسته های مرکزی آنتیفا، گروهک تروریستی الاحوازی، مجاهدین خلق، تشکیلات اطلاعاتی داعش و رئیس آن، احرارة الشام، و معاونت متساوای موساد را در تفلیس، نابود کند! دقت بفرمایید که متساوا مسئول جمع آوری اطلاعات و ترور هدفمند است و ترور رئیس چنین معاونتی چه ضربه خطرناکی است.
4⃣ حمله موشکی گسترده به اربیل(که البته شناسایی بسیاری از مکان های آنان توسط حفاظت اطلاعات ودجا انجام شد) و کشته شدن معاونت متساوای موساد برای دومین بار در طول تاریخ موساد.
5⃣ نفوذ عمیق در کابینه رژیم صهیونیستی، به گونه ای که وزیر انرژی اسرائیل, سالها برای کشور ما جاسوسی میکرد و به کشورمان رفت و آمد داشت و شبکه سازی گسترده ای در بدنه اسرائیل کرد، و اسرائیل چه دیر فهمید که وزیرشان نیروی ما بوده و حجم عظیمی از اطلاعات محرمانه اسرائیل را به ما انتقال داده!
6⃣ مونیکا آلفرد وایت، بانوی مجاهدی که مسلمان شد! مونیکا آلفرد وایت از نیروهای ارشد اطلاعاتی آمریکا بود که توسط دستگاه اطلاعاتی واجا جذب و ۱ سال در آمریکا بوده و اطلاعات محرمانه سنگینی از آمریکا به کشور ما منتقل کرد و یک نمونه از این اطلاعات، شبکه مشترک اطلاعاتی ناتو و متحدان آسیایی آنان+اسرائیل است!
7⃣ در مورد جاسوسی تجهیزاتی و صنعتی نمیتوان حرف خاصی زد، فقط سر بسته این نکته گفته شود جاسوسان ما توانستند اطلاعات بخش اعظمی از قدرت دریایی اسرائیل جاسوسی را به کشور منتقل کنند، که یک نمونه ی عادی آن زیر دریایی دلفین اسرائیل است!
8⃣ شناسایی پایگاه های موشکی اسرائیل و شناسایی تمام خانه های امن آنها در فلسطین اشغالی+کشتن پدر موشکی اسرائیل در هتل امنیتی آنها(پاسخ ما به سیاست هزار ضربه چاقوی موساد)
✅ اینها فقط بخش کوچکی از اقدامات اطلاعاتی کشورمان هست، و خواستیم تو دهنی محکمی به خود تحقیرها باشد وگرنه عملیات ۷اکتبر که ۱۶ سال پروسه آمادگی آن طول کشید و نه آمان به آن پی برد و نه شاباک و موساد، جای خود دارد!
#خودتحقیری_ممنوع
@SAGHEBIN
♦️إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقًا
بىترديد باطل نابود شدنى است
{سوره اسراء، آیه ۸۱}
@saghebin
⭕️گزارش نیویورکتایمز از ترور شهید هنیه دروغ است
🔹خبرگزاری تسنیم نوشت: یک منبع آگاه درباره گزارش روزنامه نیویورک تایمز راجع به جزییات ترور شهید اسماعیل هنیه در تهران گفت که این گزارش سرشار از دروغ و در امتداد عملیات روانی اسرائیلیهاست و ارزش خبری و اطلاعرسانی ندارد.
🔹وی خاطرنشان کرد که جزییات و ابعاد کامل ترور شهید هنیه به دقت در حال بررسی است و اطلاعات مهمی نیز به دست آمده است، امّا برخی از بدیهیترین جزییات، مانند بررسی پیکر شهید و محل حادثه، کاملاً نشان میدهد که ناشی از انفجار بمب کارگذاشته شده در محل اقامت نبوده است. آخرین یافتههای بررسیها نشان میدهد که پرتابهای از بیرون، بوسیله پهپاد یا حامل دیگری به داخل ساختمان نفوذ و داده شده و انفجاری را تولید کرده است. بنابراین در این ترور نه از عامل انسانی و کاشت بمب، بلکه از فناوریهای جدید تروریستی استفاده شده است.
@saghebin
394.1K
📣 آرامش در خانواده با پنج راهکار مهم، در وبینار رایگان:
❤️ #تنفسدرزمین_زندگیدرآسمان
⁉️ چگونه میشود زمینه ساز آرامش خود و دیگران شد؟
👨👩👧👦 مناسب و ضروری برای تمام اعضای خانواده
🔸مدرس: #محسن_عباسی_ولدی
🔹زمان: چهارشنبه، ۱۷ مرداد
🔸 برگزار کننده: کانال #تربیتکده
⭕️ همین الان در کانال عضو شو تا جا نمونی
@SAGHEBIN
🇮🇷 ثاقبین 🇮🇷
🍃❤️🍃❤️ ❤️🍃❤️ 🍃❤️ ❤️ #داستان_شهدا #خداحافظ_سالار قسمت هشتاد و سوم به قصرشیرین رسیدیم و باز زنگ صدای
🍃❤️🍃❤️
❤️🍃❤️
🍃❤️
❤️
#داستان_شهدا
#خداحافظ_سالار
قسمت هشتاد و چهارم
حسین تحت تأثیر پدر من، خیلی به قرض الحسنه اعتقاد داشت. از کودکی، همه جا و در هر شرایطی دیده بود که آقام از آدمهای مریض، دست تنگ، افتاده، با دادن پول به شکل قرض و بدون تعیین زمان بازگشت و به دور از هیاهوی تبلیغ و تظاهر با حفظ کرامت و حرمت فردِ بدهکار، از آن فرد دستگیری میکند. حسین میگفت:« یکی از احکام خدا و قرآن که بهش کمتر عمل می شه، همین قرض الحسنه س، بنا دارم یه صندوق تو سطح استان همدان راه بندازم که همه علاقمندان مثل من با نیت کاملاً معنوی و به دور از هرگونه چشم داشت مالی، توانمون رو روی هم بذاریم و یه باقیات و صالحات برای آخرتمون درست کنیم.
گفتم:« آقای من که این کار رو میکنه، دستش به دهنش می رسه، اما شما که برای خرج
کربلای مادرت، ماشینت رو فروختی، از کجا می خوای پول بیاری برای یه استان؟»
گفت:« آدمای خیر مثل دایی، زیاد میشناسم. باهاشون صحبت کردم. اعلام آمادگی کردن. اسم صندوق رو هم گذاشتیم صندوق قرض الحسنه عدل اسلامی و رفتیم پیش حاج آقا موسوی اساسنامه رو برای ایشون خوندیم که قراره کارمزد بیشتر از سه درصد نگیریم. ایشون فرمودند، این همون چیزیه که فقه اسلامی میگه؛ پول از آدمهای خیر بگیری و به دست نیازمندان برسونی.»
ته دلم راضی نبودم. حس پنهانی به من میگفت که حسین کار پردردسری در کنار فرماندهی سپاه - برای خودش درست کرده اما چون به نیت پاک و قصد قربت او مطمئن بودم، مانعش نشدم. صندوق عدل اسلامی، طبق پیش بینی حسین خیلی زود پاگرفت. به سرعت با ایجاد چند شعبه در سطح استان همدان، اعتماد مردم را به شدت به خود جلب کرد. خیّرین با انگیزه قرض الحسنه پول آوردند و شعبه ها با تحقیق و اطلاع از وضعیت نیازمندان آن را با حداقل کارمزد یعنی سه درصد برای خرید جهیزیه، ازدواج، درمان، هزینۀ دانشگاه و... به انبوه متقاضیان میرساندند. حسین روزهای پنجشنبه و جمعه از تهران به همدان میرفت تا بر حسن اجرای اساسنامه نظارت کند. کم کم آوازه این صندوق به خارج از استان رسید.. حسین با شورونشاط از نتیجه آن صحبت میکرد و میگفت:« که پروانه، لذت عمل به آیه قرآن رو تا به حال این اندازه احساس نکرده بودم.»
میگفتم:« نمی ترسی که فردا بگن، فرمانده لشکر برای خودش بانک درست کرده و پشت سرت حرف بزنن.»
میگفت:« خدا گواهه که حتی برای رفتن به همدان، از هزینه شخصی ام استفاده میکنم و حتی یک ریال پول مردم به جیب هیئت مدیره نرفته و نخواهد رفت.
خودتم اینو خوب میدونی.»
گفتم:« من میدونم، اما میترسم.»
جواب داد:« اگه بدونی اون آدم با آبرویی که میخواست برای خرید جهیزیه دخترش، کلیه اش رو بفروشه. حالا با گرفتن یه وام قرض الحسنه، چقدر دعا میکنه، مثل من دلت قرص میشه.»
ناگهان به یاد خوابی که چندی پیش دیده بود، افتادم. «گفتی که گذر از پل صراط خیلی سخته، گفتی که شهدا اومدن و دستت رو گرفتن، خب حالا هم برودنبال یه کاری که توی همون مسیر باشه.»
انگار که تصویر ذهنم را دیده باشد گفت:« سنّت قرض الحسنه و کمک به امثال اون معلم با شرافتی که برای خرید جهیزیه دخترش، میخواست کلیه اش رو بفروشه، هیچ منافاتی با صراط شهدا نداره. اتفاقاً اگه بخوایم که شهدا دستمون رو بگیرن باید ما هم از حاجتمندان، دستگیری کنیم.»
حسین به موازات فعالیت قرض الحسنه، ستاد کنگره فرماندهان و ۸۰۰۰ شهید استان همدان را راه اندازی کرد و خودش در همان دو روز آخر هفته ای که به همدان میآمد. به هدایت مجموعه استان برای معرفی سیرت شهدا پرداخت. این کار به او انرژی میداد و دیگران هم از تدبیر و تحرک شبانه روزی او انرژی می گرفتند. گویی که کنگره نه یک فعالیت فرهنگی که محفلی برای انس و دیدار با شهدا برای او در این دنیاست. به این امید که آنان را به جامعه بیشتر بشناساند. این شناساندن داغ او را تازه میکرد.
گاهی تصویر او را توی تلویزیون میدیدم که از دور ماندن از همرزمان شهیدش با حسرت حرف میزند و اشک میریزد. اشکی که داشت دل او را مثل آینه صاف و صیقلی میکرد. تا بیشتر و بیشتر به شهدا نزدیک شود.
تلاش هنرمندانه حسین و دوستانش در گسترش معارف شهدا خیلی زود به بار نشست. من و دختران و پسرانم را هم تشویق میکرد که در این عرصه وارد شویم. با او به گلزار شهدا میرفتیم. قصه بعضی از شهدا را برایمان روایت میکرد و از عظمت، شجاعت، مظلومیت و گمنامی آنان خاطره ها میگفت.
پیوند عاطفی حسین با شهدا مثل یک جویبار زلال و چشم نواز در زندگی ما جاری شد. تا که در دیدگاه عموم، مردم آن فرمانده لشکر خط شکن سالهای جنگ جای خود را به یک فرمانده طراح و خلاق در همه عرصه های فرهنگی داد. که از فیلم سازان برای ساخت فیلم، از نویسندگان برای نگارش کتاب، از پژوهشگران برای تدوین تاریخ جنگ، از هنرمندان برای ساخت باغ موزه دفاع مقدس حمایت کند.
❤️
🍃❤️
❤️🍃❤️
🍃❤️🍃❤️
🇮🇷 ثاقبین 🇮🇷
🍃❤️🍃❤️ ❤️🍃❤️ 🍃❤️ ❤️ #داستان_شهدا #خداحافظ_سالار قسمت هشتاد و چهارم حسین تحت تأثیر پدر من، خیلی به
🍃❤️🍃❤️
❤️🍃❤️
🍃❤️
❤️
#داستان_شهدا
#خداحافظ_سالار
قسمت هشتاد و پنجم
به همدان رفتیم و میهمان خواهر بزرگترم ایران شدیم. ایران در کودکی با حسین بزرگ شده بود و او را مثل برادرش دوست داشت و برایش درددل کرد و گفت:« حسین آقا چند وقتی که چشمام تار میبینه، سرم گیج میره.» محسن آقا شوهر ایران، مرد دلسوز و جورکشی بود. برای خواهرم کم نمیگذاشت اما ارتباط حسین در تهران با پزشکان بیشتر بود. لذا پیشنهاد داد:« بریم تهران پیش دکتر چشم.» دکتر از سر ایران سی تی اسکن گرفت و گفت:« یه تومور توی سراین خانم هست و باید عمل بشه. فقط احتمال داره که بعد از عمل بینایی اش از دست بره.»
ایران از سر اعتقاد و اعتمادی که به حسین داشت گفت:« هرچی حسین آقا بگه. اگه لازمه عمل کنم.»
حسین بعد از مشورت با دکتر ذبیحی پزشک معالجش به ایران گفت:« نظر ایشون اینه که عمل شی، به صلاحته.»
ایران را به اتاق عمل بردند. من توی راهروی بیمارستان چشم انتظار بودم و نگران خواهری که برایم از کودکی مادری کرده بود. آیا به سلامت بیرون میآید یا فلج میشود؟ هرچه زمان میگذشت نگرانتر میشدم و بغض میکردم. بالاخره بعد از ۱۲ ساعت ایران از اتاق عمل بیرون آمد. سرش را تراشیده بودند و تومور را بیرون آورده بودند. میترسیدم که مبادا فلج یا نابینا شده باشد. به هوش آمد، چشم گرداند و گفت:« پروانه تویی؟!» دنیا را بهم دادند. غرق بوسه اش کردم و با آقا محسن و حسین بردیمش منزل. یک کلاه سفید پیش نامحرم ها میپوشید. حسین هم سربه سرش میگذاشت و میگفت:« ایران شدی مثل حاج آقاها که بار اول میرن مکه.»
ایران میخندید و حسین برایش آب میوه میگرفت و میگفت:« بخور تا بخیه هات زود تر جوش بخوره.» هنر حسین در آرام کردن مریضها، زبانزد فامیل بود. مثل یک پزشک بهش اعتماد داشتند و حتی قبل از پزشک از او کسب تکلیف میکردند. این ماجرا برای پدرم قبل از ایران اتفاق افتاد. آقام را هم چند سال پیش از مریضی ایران با حسین بردیم پیش دکتر. دکتر یواشکی به حسین گفت که:« ایشون سرطان خون دارن.» حسین با دکتر مشورت کرد که:« صلاحه که به مریض بگیم یا نه؟» دکتر گفت:« اگه از سرطان حرفی نزنید، بهتره. فقط باید هر روز تا میتونه
آب بخوره با یه قرص. اگه روحیه ش بالا باشه تا ده سال زنده میمونه.»
چشم همهی ما به دهان حسین بود که به آقام بگیم یا نه و حسین گفت:« همون رو که دکتر گفت انجام میدیم.» آقام از خارش بدنش که حرف میزد، حسین میگفت:« دایی جان حساسیته باید زیاد آب بخوری، حداقل روزی یه پارچ آب.» آقام گوش میداد و گاهی حسین را صدا میزد و میگفت:« صورتم تاول زده» حسین میپیچاندش:« سرما خوردی، باید این قرص رو مرتب بخوری که نه تاول بزنی و نه بدنت خارش بگیره.»
آقام این وضعیت را چند سالی سر کرد. از وضع خودش خبر نداشت اما دلش برای ایران خیلی میسوخت. میگفتیم:«آقاجان غصه نخور بدنت می پاشه و خارشت بیشتر می شه.» و با این وضعیت، بدون اینکه بداند، با سرطان کنار آمد. آن سالها زندگی آرامی داشتیم بیشتر به فکر سروسامان دادن بچه ها بودیم که مهدی پایش را کرد توی یک کفش که «میخوام طلبه بشم.» من و حسین، حرفی نداشتیم. رفتم یک سری خرت و پرت ساده برای یک زندگی طلبگی مثل قابلمه، کاسه بشقاب خریدم. یکی دو ماه رفت مدرسه مروی در تهران. اما زود نظرش عوض شد و گفت:« میخوام برم نیرو هوایی سپاه.» درس طلبگی را ول کرد و آزمون استخدامی برای خلبانی هواپیمای جنگنده در سپاه داد و مرحله اول قبول شد. تستهای چندگانه را یکی یکی پشت سرگذاشت. خودش و ما داشتیم امیدوار میشدیم که گفت:« سر تست شنوایی رد شدم.» کلافه و کمی عصبی بود و متوسل شد به حسین که «بابا به این بچه های نیروی هوایی بگو که گوشم ضعیف نیست. فقط یه صدای ضعیف رو نشنیدم. انصافه که اون همه تستهای مثبت رو نادیده بگیرن و سریه صدا گیر بدن؟!»
حسین گفت:« باشه من از همکاران سؤال میکنم ولی میدونم مولای درز کارای بچه های نیروی هوایی نمیره.» و صحبت کرد. بهش گفته بودند:« آقامهدی شما، از هر جهت در تمام بخشها سربلند بیرون اومد. اما برای خلبان اونم خلبان هواپیمای جنگنده، نشنیدن به صدا، ولو صدای ضعیف به فاجعه رو به دنبال داره.»
حسین که از قبل میدانست چه پاسخی میشنود، آمد و مهدی را آرام کرد و گفت:« تو به سپاه علاقه داری، برو به بخشهای زمینی، البته اونجا هم من سفارشت رو نمیکنم، مثل یه داوطلب معمولی وقتی اعلام جذب شد، برو آزمون بده آقای
متقی نیا.»
هم من و هم مهدی فهمیدیم که با چه قصد و منظوری به جای همدانی از منفی نیا استفاده کرد. مهدی در کنکور سراسری هم قبول شده بود اما دوست داشت مثل باباش عضو سپاه باشد. عاشق اخلاص و تواضع بچه های سپاه بود.
اتفاقاً سپاه آزمون گرفت و مهدی قبول شد و برای انجام دوره آموزشی به کاشان رفت. چند ماه گذشت حتی یک بار نتوانست به ما سر بزند. دلم برای بچه ام حسابی تنگ شد.
❤️
🍃❤️
❤️🍃❤️
🍃❤️🍃❤️