هدایت شده از روزنوشت های یک طلبه
خلاصهای از مطلب بسیار زیبای شیخ اسماعیل رمضانی
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواند
راستش را بخواهید ایام جنگ بیشتر از آنکه سخنرانی کنم به تماشا نشسته ام.
مادر خانواده ای که هشت نفر از آنها شهید شده اند و حسرت به دل می گوید من پس ( جا ) ماندم.
به پسر یکی از فرمانده های نظامی به شوخی می گویم « این لحظات آخر با پدرت خوش بگذرون معلوم نیست دو روز دیگه بابا داشته باشی »
او راحت جواب می دهد « ۲۰ روزه ازش بی خبرم چشم دیدمش باهاش خوش هم می گذرونم » و بعد دو تایی می زنیم زیر خنده انگار دارد با دنیا روپایی می زند.
آن یکی فرزند مسئول به شوخی می گفت « اسرائیل منو به خاک سیاه نشوند هر چی بابام می خواست برام ارث بذاره رو زد » انگار دنیا مسخره اوست.
آن پدر شهیدی که بچه چهار ساله اش در ماشین توسط ضدانقلاب ها در کاروان خودرویی تیر خورده و می گفت « بالاخره باید جایی ثابت می کردم راست می گم حسین جان! خانواده ام فدات »
و مردمی که از فردا شبش در همان کاروان خودرویی بیشتر شرکت می کنند و در همان محل شهادت آن کودک شعار می دهند.
مادر و دختر بی حجابی که می گفتن « حاج آقا تیپ ما رو نبین ما تو ایام جنگ یه روزم مسافرت نرفتیم همه شب ها بیرونیم به عشق اینکه شهید شیم »
من عاشق جر و بحث آن زن و شوهری که مرا به حکمیت گرفته اند شده ام که من باید بینشان قضاوت می کردم اینکه از غروب تا ساعت یک شب بیرون مانده ایم بس است یا تا اذان صبح بیرون بمانیم؟
مرد می گوید برویم کمی استراحت کنیم برای فردا جان داشته باشیم
زن می گوید حسرت این لحظات را خواهیم خورد بمانیم
قاضی بیچاره ای بودم که شیفته اختلاف شاکی و مشتکی عنه شده ام و دلم نمی خواهد اختلاف بینشان حل شود
من حاکم اختلافی شده بودم که حق با هر دو طرف بود.
من بچه یازده ساله کشته شده در ایست بازرسی دیده ام
بگذار چرند ببافند که ایران از کودک سرباز استفاده می کند
ما از کودک مردهای مجاهدی که دنبال عبدالله بن الحسن و قاسم بن الحسن آمده اند سخن می گوییم
سن سربازی و مجاهدت را برای ما امام حسین ع مشخص می کند نه حیوانات سازمان ملل نشین.
در به دری ، بیابان گردی ،خیابان گردی صورت بیرونی شیدایی و بیقراری درون است
یک ماه هر شب همه جور آدم می آیند برای صله رحم انقلابی ها
گویا میدان ها خانه مادری انقلاب شده اند برای جمع شدن فرزندان در خانه مادر
و روایات می گویند صله رحم عمر را زیاد می کند.
آه آه آه
من این روزها کارم شده تلنبار دلتنگی
من نشسته ام گریه می کنم از غم فراق این روزها
من قبل از آمدن اجل این روزها دارم برای هجرانش گریه می کنم.
مردم راستش را بخواهید دلم می ترکد وقتی به شب های بدون جمع شدن شماها فکر می کنم
نشسته ام به تماشای اعجاب انگیزترین مردم تاریخ
قَالَ النَّبِیُّ (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) یَا عَلِیُّ اَعْجَبُ النَّاسِ اِیمَاناً وَ اَعْظَمُهُمْ ثَوَاباً قَوْمٌ یَکُونُونَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ لَمْ یَلْحَقُوا النَّبِیَّ وَ حُجِبَ عَنْهُمُ الْحُجَّةُ فَآمَنُوا بِسَوَادٍ عَلَی بَیَاض؛ یا علیّ!
عجیبترین مردم از جهت ایمان، و عظیمترین ایشان از جهت یقین گروهی هستند که در آخرالزمان زندگی می کنند،
چون آنها پیامبر را ندیده اند ، و حجّت از ایشان غائب است، ولی به سیاهی های جوهر بر سفیدی های کاغذ ( قرآن و احادیث ) ایمان آوردهاند".
۱۰ فروردین ۱۴۰۵
شیخ اسماعیل رمضانی
@morabet_313
خدای من ..
این چیست که مشاهده میکنم؟
این چیزی جز بلوغ امت اسلامیست؟
این امت دیگر شکست ناپذیر شده است. این مردم دست بر پشت یکدیگر گذاشتند و با شور، «حب الحسین یجمعنا» را فریاد میزنند. اینها ، در ایران، مداحی عراقی گذاشتند و همراه با بحرینی ها و اهالی آذربایجان و دیگر ملت ها، سینه خود را سپر میکنند محکم دست بر آن میکوبند و قدرت اتحادشان را به رخ جهانیان میکشند. مگر میشود!؟ اینها دیگر مرزهای جغرافیایی برایشان معنا ندارد. همه یک دل هستند.
مگر آهنپاره های چند صد ملیون دلاری میتواند جلویشان پیروز شود؟ مگر ارتش کل دنیا میتواند بر این اراده و انگیزه غالب شود؟
حاشا و کلا
محال است
چه کسی فکرش را میکرد در کوچه و خیابان های ایران ، دوباره اربعین حسینی شکل بگیرد و موکب هایی از کشور های مختلف مشغول خدمت بشوند؟
چه کسی فکرش را میکرد مردمی که تا چندی پیش دست از تخریب یکدیگر برنمیداشتند ، حالا همه یکدل ، کنار هم ایستادند
اینها همه کار خداست. و گرنه در حالت عادی دیدن چنین چیزهایی غیرممکن است.
با این نشانه ها ایمان بیشتر میشود و دلمان قرص که خدا ، خوب حواسش به انقلابخمینی هست..
کشکول سجودی
867.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجی ماس ماس😎
ملتفت شدین؟
@TwitterParsianOfficial
کشکول سجودی
تلق شکسته #سوژه
#روایت
با موتور کنار ایستگاه ایستاده بود و مشغول چایی خوردن بود. خستگی صورتش خبر میداد از زحمت هایی که سالیان سال است برای خانواداش میکشد. با خوشرویی بهش گفتم:
حاجی جون نمیخوای عکس آقا سید مجتبی رو بچسبونم رو موتورت؟
گفت:
دیروز اومدم عکس آقا رو روی طلق موتورم چسبوندم. امروز اومدم دیدم طلق موتورم رو شکوندند. بیا ایندفعه جلوی موتورم بچسبون
لبخند روی لبهایم ماسید. نگاهم افتاد به میله های جلوی موتورش که طلقی نداشت. گفتم:
حاجی ببخشید. نمیخواد شما بزنید. شما دیگه سهم خودتون رو ادا کردید.
بلافاصله گفت:
نه ، بچسبون . بچسبون تا همه ببین که ما پشت آقامون رو خالی نکردیم. حتما بچسبون
از خودم خجالت کشیدم. ادعا و سر و صدایش را ما داریم. چفیهاش را ما روی دوش میاندازیم و ظاهرمان داد میزند حزباللهی هستیم. اما هزینههایش را افرادی بسیار بیآلایش میدهند.
چاییاش که تمام شد با عکس آقاسید مجتبی راه افتاد.
@sajjudi | #سجودی
برای طلاب
ایشون یکی از اساتید مطرح سطوح عالی قم هستن. از حلقهاولی ها و مقرر اعظمِ پرجمعیتترین درس خارج قم، یکی از مسئولین جوان و پر کار حوزه علمیه و معاون آیتالله اعرافی هستن.
بعد از ظهر دیدم با لباس نظامی ۳۱۳ که بسیار هم خاکی بود وارد محل اسکانمون شدند. چشمهایم از تعجب گرد شد. بعد از پرس و جو متوجه شدم با چند تا از دوستانشان، خانواده را قم گذاشتند و به تهران آمدند برای کمک. صبح تا بعد از ظهر میروند برای آواربرداری خانههای تخریب شده. شب ها هم پرچم به دست در کاروان های خودرویی شرکت میکنند.
قابل توجه برخی از همصنفی های عزیزم که در قم مشغول دنبال کردن اخبار ایتا هستند...