در اینجا ابوبکر رو وارد سیستم اسلام میکنن با ۲ دستور عمل از یهود؛
۱- در کنار رسول الله جوری کار میکنی که همه فک کنن بعد از پیامبر تویی.
۲- یه سازمانی رو تشکیل بده که این سازمان معتقد باشه که بعد از رسول الله تو باید کار رو دست بگیری.
ابوبکر در مکه تاجر و جز باسوادای مکه بود .
هر کسی که به پیامبر ایمان اورده بود یا جوون بود یا برده .
هیچکسی از اشراف و تجار سمت پیامبر نبود.
در اولین دعوت علنی در مکه ابوبکر بهش ایمان آورد همه افراد مهم مکه با پیامبر جنگیدن ولی ابوبکر همراه پیامبر شد.
ورود ابوبکر به دنیای اسلام باعث شادی و روحیه مضاعف مسلمونا شد.
وقتی ابوبکر ایمان آورد همه توجهات جلب شد.
ابوبکر سن و سال دار بود و تاجر مکه و.. .
ابوبکر زمانی که به پیامبر ایمان اورد ۴۰ سالش بود .
علی بن ابیطالب ۱۳ سالش بود
وقتی تو جمع مسلمونها ابوبکر وارد میشد همه جلو پاش بلند میشدن چون هم سن و سال دار بود هم تاجر و ثروتمند بود
علی فقط ۱۳ سالش بود .در جمع اون اعراب و اون رسوم قبیله ای که اونها درش زندگی کردن ،کسی به یه بچه توجه نمیکنه.
ابوبکر پول خرج میکرد حرف میزد و همه نگاهها به اون بود .
جوری که در مکه ابوبکر رو نفر دوم اسلام میشناختن.
ابوبکر در اون دو کار بسیار موفق بود.
در مکه پیامبر تا پول نیاز داشت
ابوبکر حاضر میشد و هزینه میکرد..
سِیـدمـُجتَـبــے.
ابوبکر پول خرج میکرد حرف میزد و همه نگاهها به اون بود . جوری که در مکه ابوبکر رو نفر دوم اسلام میشن
بلال مسلمون شده بود
به دلیل شکنجه های سخت و طاقت فرسای صاحبش، پیامبر گفت بلال رو بخریم.
صاحبش قیمتش رو ۵ برابر بیشتر اعلام کرد.
ابوبکر اون پول رو داد و بلال رو خرید.
بلال بعد از شهادت رسول الله، در ماجرای سقیفه طرف ابوبکر بود.
که نسبتا تا حدی طبیعی بود. اگه شماهم برده بودین و همچین پول سنگینی برای ازادی تون هزینه میشد ، همینکار رو میکردین.
حالا اصن چی شد که پیامبر رفت مدینه؟!
+یکی از بزرگان یه قبیله تو مدینه میاد مکه و به قریشی ها میگه به ما کمک کنید و ما تو جنگا و دعوا ها زورمون نمیرسه و .....
قریشی ها هم بهش میگن برو عامو ما خودمون اینجا با یکی در گیریم .
میگه موضوع چیه؟
میگه اره یکی هست که میگه من پیامبر خدام و .. فلان و فلان.
سِیـدمـُجتَـبــے.
حالا اصن چی شد که پیامبر رفت مدینه؟! +یکی از بزرگان یه قبیله تو مدینه میاد مکه و به قریشی ها میگه به
این مرد که از مدینه اومده بود
میره پیش پیامبر که ببینه داستان چیه..
پیامبر گفت من پیغمبر اسلامم قرآن هم کتاب ماست .
پرسید چی میگید ؟
پیامبر براش قرآن خوند.
بعضی از ابتداییات اسلام رو گفت
گفت ما میگیم این کار رو نکنید این کار رو بکنید.
راست بگید دروغ نگید
ربا نگیرید زنا نکنید
بهم کمک کنید بهم قرض بدید
نماز بخوانید طهارت داشته باشید
بچه هاتون رو نکشید باهم جنگ نکنید
این بنده خدا خوشش اومد گفت
چقدر قشنگه اینایی که شما میگی.
پاشو بریم مدینه اینا لیاقت شما رو ندارن .
سِیـدمـُجتَـبــے.
این مرد که از مدینه اومده بود میره پیش پیامبر که ببینه داستان چیه.. پیامبر گفت من پیغمبر اسلامم قر
فرمود اول باید مسلمون بشین .
گفتن برو ،چند نفر که مسلمون شدن منم میام .
این بنده خدا گفت
من که نمیتونم
یکیو بفرست تبلیغ اسلام کنه.
پیامبر یه جوون ۱۷ ساله رو که حافظ قرآن بود رو برای تبلیغ فرستاد.
این پسر ۱۷ ساله کی بود؟
مصعب، پسر یه فرد پولدار مکه
وقتی مسلمون شد باباش از خونه پرتش کرد بیرون .
گفت برو پیدات نشه اینورا لباساشم گرفت.
مصعب رفت با تیکه پارچه خودشو پوشوند .لباسارو فرستاد خونه باباش.
این مصعب تو شعب ابی طالب هم همراه پیامبر بود
سختیا رو کشیده بود .
سِیـدمـُجتَـبــے.
حقیقتا روایات و تفاسیر زیاده.. ولی خب اول اینکه :نظر من هم اینه که غیر از دهه ی محرم، دهه دیگه ای ن
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نسبتا تا حدی پسندم بود سخنرانیش..؛
خلاصه اینکه در کل ، بازم کاری نداشتی باشید بهم.
هرکی خواست بگیره و بره دمش گرم
هرکی هم نخواست بره بازم دمش گرم.
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اما نمیدانی
چه شب هایی سحر کردم؛
بی آنکه یک دم مهربان باشند
باهم پلک های من..