eitaa logo
سجادھ !🌿⁦⁩
17 دنبال‌کننده
313 عکس
120 ویدیو
8 فایل
|﷽| اللّٰھُم‌عـجل‌لولیڪ‌الفرَجـ🌿 قرآن‌یعنی‌آیه بھ آیه و سوره به سوره باید انسان را بلند ڪند‌وجلوتر بِبَرد ودر انسان ایجاد تغییر و تحول کند 🌱 + سجادھ ! . چشمانۍ کھ در پۍِ نور در گردش است . کپی از کانال کاملا ازاد 🌻🌱 صلواتی ختم کنید🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
12.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حتماً ببینید 😭😭😭😭😭😭💔💔💔💔
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از [ مِیخانه... 🌱 ]
عباس های عملیات تروریستی پیجرها در لبنان یادمون نره ....
شماره تلفن حرم امام حسین علیه‌السلام 📞 شماره تلفن 1640 مستقیم به میکروفن ضریح امام حسین(علیه السلام) وصله، هر درد دلی دارید به آقا بگید. (بدون پیش شماره است) کاملا رایگانه تا آخر شب وصله التماس‌دعا نشر بدید شاید کسی دلتنگ باشد .🌱
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 صحنه های عجیبی که در قیامت با آن مواجه می‌شویم (خودت را با کسی مقایسه نکن!) 🎙استاد پناهیان ➥@ansuiemarg_ir
هدایت شده از آن سوی مرگ
🔴 یک قطره خون هم می‌تواند سهم کسی در شریک قتل بودن، باشد! 🍃مراقب سخنانی که می‌گوییم باید باشیم و هر حرفی را نزنیم. اصلا چیزی را که یقین نداریم به زبان نیاوریم. مثلا اگر فلان شبکه‌ای که دشمن ایران است یک چیزی می‌گوید این را وحی منزل ندانسته و بازگو نکن! او دشمن تو است. اگر این گفتارتان باعث شود یک نفر کشته شود، در قیامت چه جوابی می‌دهید!؟ 🍃در حدیث آمده است که در روز قیامت برای بعضی‌ها قطره‌ای خون می‌آورند و می‌گویند: این سهم تو از خون فلان کس است. می‌گوید من که خونی نریختم؟! می‌گویند: این همان سخنی است که علیه او شنیدی و بازگو کردی و در نهایت منجر به کشته شدن او شد و این سهم تو از آن خون است! ✍استاد فاطمی‌نیا ➥@ansuiemarg_ir
🟢 ماجرای زیبا و تلنگرآمیز پسر چوپانی که دروغی شروع به بندگی خدا کرد! 🌹پسر چوپانی عاشق دختر شد؛ ولی برای رسیدن به او راهی نداشت. هر روز محبتش شدیدتر میشد و کار سخت تر می‌گردید؛ تا اینکه بیمار شد. مادرش که در خانه شاه کار می‌کرد قضیه را به وزیر گفت. وزیر فکری کرد و گفت: به پسرت بگو به دروغ مدتی برود در فلان غار در کوه و به مشغول شود تا من شاه را به حضورش بیاورم؛ ولی وقتی شاه را آوردم، زود جواب ندهد و اعتنا نکند تا من اشاره کنم. 🌻وزیر رفت و در شهر پخش کرد که عابدی به فلان غار آمده است. این خبر به گوش شاه رسید. اتفاقاً شاه پسر نداشت و برای بقای ملکش خواهان داشتن پسری بود. وقتی این خبر را شنید به وزیر گفت: چنین شایعه شده که مستجاب الدعوة‌ای به این حوالی آمده است، برویم و درخواستی بکنیم. وزیر شاه را به همان برد. وقتی به آنجا رسیدند، آن جوان مشغول عبادت بود. مدتی نشستند، او اعتنا نکرد. وزیر سرفه‌ای کرد و علامتی داد که یعنی دیگر بس است. آن جوان اعتنا نکرد و به ادامه داد. چند بار اشاره کرد. دید آن جوان راه نمی‌دهد و مشغول است. به ناچار برگشتند. 💎سپس وزیر به تنهایی به غار برگشت و به جوان گفت: فلان فلان شده با بدبختی شاه را آوردم. آن وقت تو اصلاً اعتنا نکردی و جواب ندادی؟! گفت: نه تو را می‌خواهم و نه شاه و نه دخترش را! من مدتی به دروغ خدا را عبادت کردم خداوند شاه را به پایم انداخت. اگر با صداقت و راستی عبادتش می کردم چه میشد؟! ✍نقل شده از مرحوم نراقی ➥@ansuiemarg_ir
رمضان الکریم🌙🌝...
سلامتی امام زمان صلوات 💚
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا