eitaa logo
سَــجدهٔ آخـر؛)
227 دنبال‌کننده
467 عکس
308 ویدیو
6 فایل
سجده‌اى که پایان نبود آغاز دلبستگیِ دل به کسی‌ست که هنوز نیامده، اما همیشه در دلم حضور دارد @yaalii_18 و انا مجنون العباس '
مشاهده در ایتا
دانلود
‹ای قلم! تقدیر ما قدری غلط تحریر شد، خوشنویسان نقطهٔ آواز را نگذاشتند..› -|
و اما امر امام خامنه ای را مردم به چشم نشاندند؛)
امام محمد باقر(علیه السلام): هر گاه کسی را دوست داری گاه و بی‌گاه به او یادآوری کن! - دوستت دارم؛)
زمان: حجم: 459.6K
چقدر نامردن اینجا...
زمان: حجم: 286.7K
اصلا میشنوی صدامو ؟
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وا إماماه.. السلام عليك يا صادق آل محمد
هدایت شده از مَتروك؛
پسرکِ شش سالهٔ سبزه، با آن موهای مجعد مشکی، داشت از پله‌ها می‌دوید که به کلاس‌ش برسد. پریدم، جلویش را گرفتم‌ و مثل همهٔ آدم‌بزرگ‌های دنیا، پرسیدم: «محمدعلی بزرگ شدی می‌خوای چی‌کاره بشی؟» جواب‌ش را پیش‌تر از معلم‌ش شنیده بودم؛ اما باور کردن‌ش سخت بود. لب‌هایش کم‌کم‌ کش آمد و لپ‌ش چال افتاد، چشم‌های مشکی‌اش برق زد؛ گفت: «می‌خوام شهید بشم.» و رفت. من اما با دروازه جدیدی از ایمان روبه‌رو شدم. نمی‌دانستم اذانِ تولد او را چه کسی در گوش‌ش گفته، کام‌ش را که با تربت باز کرده، نخستین بار چه کسی به او آموخته وقتِ دست به زانو گرفتن نام امیرالمومنین را ببرد. نمی‌دانستم این کودک، درسِ بذلِ جان، از کدام مکتب آموخته که این‌چنین در آغاز طلیعه زندگی‌اش نحوه مرگ خود را برمی‌گزیند. نمی‌فهمیدم ایمان؛ با قلبِ آدم چه می‌کند، چگونه ممکن است پسربچه‌ای از تمامِ مشغله‌های دنیا؛ بین کودکانی که آرزویشان بردن توپ طلاست، شهادت را برگزیند. نمی‌فهمیدم. من نفهمیدم تا وقتی انبوهِ پسربچه‌های هم‌سن محمدعلی را به چشم دیدم که لباسِ سپاه(بخوان کفن) به تن، کلت‌های اسباب‌بازی‌شان را به دوش گرفته‌ و هرشب توی خیابان رژه می‌رفتند و محمدعلی را دیدم، هم‌چنان عاشقِ شهادت با اورکتِ خاکیِ سپاه، چفیه به دوش و پرچم ایرانی که چال‌گونه‌اش را استتار کرده بود. - فلانی -