افتادم تو جوب ، سگ دنبالم مرد ، به کلاس دیر رسیدم ، کیفم تو اسنپ جاموند ، وسط خیابون نشستم تکلیف نوشتم ، نزدیک بود پام پیچ بخوره ، با سر افتادم تو زمین ، مغزم داغ کرد ، جیغ زدم
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
افتادم تو جوب ، سگ دنبالم مرد ، به کلاس دیر رسیدم ، کیفم تو اسنپ جاموند ، وسط خیابون نشستم تکلیف نوش
بزارید ادامشو بگم
قرار بود یکی از دوستام بیاد پیشم باهم بریم باشگاه ، خیلی رندوم و بدون گفتن دلیل گفت تو در سطح من نیستی و واقعا ازت بدم میاد
بعد من اینجوری بودم که وات د هل؟چه مرگته زنیکه
خیلی برام جالبه ادما تا میبینن حالم خوب نیست تصمیم میگیرن افتضاحترش کنن ، سری قبلی هم همین شد
دوستان ، آنه فرشته ایه که خدا از توی آسمونا به زمین فرستاده تا ادمارو نجات بده ، باور کنید ، حالا یه روزی خودش اعتراف میکنه
امروز دیدم روی یه اینه ای نوشته بود
ادامه دادن هنر است
واقعا جالب و درست بود
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
امروز دیدم روی یه اینه ای نوشته بود ادامه دادن هنر است واقعا جالب و درست بود
ادامه دادن هنر است و تو هنرمند
یک امروز سخت
به رنگ سیاه و سبز یشمی
آدامس نعنا ، خیابون ها ، درخت های خشک شده ، ترافیک عجیب و غریب ، خستگی از اعماق وجود ، افتادن توی جوب(سگ دنبالم کرده بود) ، جیغ زدن ، تعجب از رفتار آدم ها ، جاموندن کیف توی اسنپ ، میز پرگل ، حرف های امیدبخش آنه ، تست فرانسوی ، یک انگشتر فوق العاده قشنگ و نازبلا و خاص و ظریف که بعد از دیدنش واقعا😭😭😭😭 ریاضی که نمی فهمیدمش و در نهایت درس های سخت و جانگیر