افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
کافکا رو متاسفانه نخوندم.از عباس معروفیم سمفونی مردگان رو خوندم که خیلی گریه کردم تهش.ولی به نظرم یک
وای سمفونی مردگان ! خیلی زیاد با افرادی که روی اعتقاداتی که اصلا بهش فکر نشده و صرفا پذیرفتن و از قضا بی نهایت روشون تعصب دارن مواجه شدم بنظرم لازم بود و طرز نگاه عباس معروفی واقعا شگفت انگیزه ، فراسوی نیک و بد از نیچه یا اسطوره سیزیف از آلبرکامو ، درباره ی دکارت شناسی و فلسفه ی مدرن هم یسری کتاب خوندم ، و نشر میلکان ؟وای اره چندتا کتاب ازش خوندم اکثرا درباره ی خودیاری بودن
چندتاشون هم فانتزی
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
وای سمفونی مردگان ! خیلی زیاد با افرادی که روی اعتقاداتی که اصلا بهش فکر نشده و صرفا پذیرفتن و از قض
درباره ی آگاتا کریستی هم بنظرم قتل راجر اکروید یا قتل های الفبایی جالب بودن ، قتل در قطار سریع السیر شرق هم واقعا خوب بود
برای کافکا هم معمولا با مسخ میشناسنش ولی من قصر و محاکمه رو بیشتر دوست داشتم
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
منم همین طور نمی تونم تصور کنم دیدن مردمی که لا به لای شلوغی هاشون میان اونجا تا یک نفسی بگیرن و زند
وای فکر کن ، پناهگاه امن مردم جایی باشه که تو خلقش کردی !
چقدر جالب ، امروز ولنتاینه😀
بعد من امتحان تاریخ و ریاضی دارم با یه کوه تحقیق😀
از چی براتون عکس بگیرم خب😀
تعریف میکنم روزم رو و چند تا اهنگ شاید بفرستم و دو سه تا کلیپ(؟)
بزارید از امروز تا به حال بگم و برم سراغ ادامه ی درسا
خب روزها معمولا با بیدار شدن توی صبح شروع میشن و امروز من هم مثل بقیه ی آدمی زادها با بیدار شدن حوالی پنج صبح بعد از چهار ساعت خواب باکیفیت(؟)شروع شد ، اول صبح بیشتر از هرچیزی فرو رفتن توی اعماق تختم رو میخواستم ولی خب؟مجبور بودم بیدار باشم ، یسری ریزه کاری(انشا نوشتن)از کارای دیروز مونده بود که میخواستم تا دیر نشده انجامش بدم ، بعدم که باید لباس های چروکی که آخر شب شسته بودم رو اتو میکردم ، دیدم دارم از بی خوابی بیهوش میشم پس چایی عزیزم اومد که من رو نجات بده ، خلاصه جونم براتون بگه که مرور درسهام و این حرفها و بدو بدو رفتم مدرسه ، با دوستای دلقکم مواجه شدم و زنگ اول با هندسه گذشت ، زنگ تفریح همه در حال حرص خوردن برای امتحان زنگ بعد بودن و زنگ موعود فرا رسید ، با استرس عجیب و غریب و هزاربار پاک کردن و دوباره نوشتن و نامطمئنی از نتیجه برگه رو علی رغم میلم تحویل دادم ، زنگ سوم و چهارم هم به درس های دیگه گذشت ، گذشت و گذشت تا زنگ آخر رسید نوبت تحویل برگه ها شد ، اینطوری بود که سر هر برگه ای که صحیح میکرد یه ساعت طول میداد و کلی نچ نچ میکرد ، خلاصه بعد از هزار ساعت کلی اضطراب یکی درمیون یا حسین ، یا ابوالفضل گفتن و ۱۰۰ صلوات نذر کردن برگه ی منم با نمره ی ۲۰ داده شد و از اعماق قلب یه نفس راحت کشیدم و اضطراب ناعزیز آغوشمو ول کرد
بدو بدو بیا خونه ، لباساتو عوض کن و خونه رو تمیز کن بعد از ناهار خوردن و یکم توی این تخته جعبه گشت و گذار کردن و صحبت با آنه ی عزیزم به دوست نداشتنی ترین قسمت روز رسیدیم که باید شروع میکردیم و درس های آوار شده رو سرم رو بازسازی میکردیم این وسطا چند تا لیوان چایی و شام درست کردن ، غرغر و اهنگ های کریستال کستلز و مانسکین اومدن کمک ، الانم به مرحله ی تزئینات خونه و محکم کاری آخرش رسیدیم البته خبرها میگن فردا دوباره قراره زلزله بیاد و همه چیز رو سرم آوار شه ولی خب من دیگه توی بازسازی خونه استاد شدم ، بعدشم قراره به اعماق تختم فرو برم و به وعده ای که اول صبح به خودم دادم عمل کنم
تا یه روز نرمال و خسته کننده دیگه خدانگهدارتون
آری ادمی زادهای عزیزم
یکساعته دارم دنبال اهنگ میگردم بفرستم😀
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
بزارید از امروز تا به حال بگم و برم سراغ ادامه ی درسا خب روزها معمولا با بیدار شدن توی صبح شروع میشن
روز منم خاکستری بود.خاکستری با رگه های نورانی و زرد و طلایی.شبیه همون آسمون ابری که عکسش رو فرستاده بودی و نور از بین ابرا رد شده بود.
امیدوارم بتونم فردا رو بهتر رنگش کنم و ایده هایی که دارم رو سازمان دهی کنم
شبتون بخیر.خوب بخوابید🖤🌟
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
روز منم خاکستری بود.خاکستری با رگه های نورانی و زرد و طلایی.شبیه همون آسمون ابری که عکسش رو فرستاده
تو واقعا توی منحصر بفرد توصیف کردن همه چیز و جون دادن و نور بخشیدن به واژه هایی و در این مورد عالی ای ، فردا یه روز مرتب تر و به مراتب خوش رنگ تره ، نورها بیشتر میتابن و خوشحالی رو به اعماق وجودت میارن عزیزدلم و غم و سختی ها از بین نمیرن اما ازارت هم نمیدن
شبت به قشنگی قلب مهربونت آنه ی عزیزم🫂
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
وای ، من رو به سال ۱۴۰۲ برگردونید خواهش میکنم
براتون چندتا از اهنگای نازمگولی ویگن و بفرستم؟