eitaa logo
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
112 دنبال‌کننده
123 عکس
6 ویدیو
0 فایل
راستی ! اگر دلتون خواست غرغر کنید ، چیزی بگید ، گله ای بکنید من اینجام و خوشحال میشم باهاتون صحبت کنم: https://daigo.ir/secret/92015026590 https://abzarek.ir/service-p/msg/2509955
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/sakran/1691 منم اون اوایل بی طرف بودم ، اما وقتی یه ذره مطالعه کردم پی بردم که حق کدومه و باطل کدوم اُمیدوارم بقیه هم یه مقدار مطالعه داشته باشن تا راه درست رو انتخاب کنن ! . وای ، بی طرف بودن توی چنین کشوری واقعا غیرممکنه ، چون بالاخره باید یه اعتقادی داشته باشی ، دقیقاا مطالعه همیشه کمک میکنه واقعا امیدوارم روزی برسه که آدم ها صرفا تحت تاثیر جو همچیو نپذیرن و کمی بهش فکر کنن
آری عزیز من آری
آدما بعضی وقتا که ابری میشن رفتارشون با ما ربطی به ما نداره.ربطی به ابری بودنشون داره
مواظب باشیم آدمارو ابری نکنیم و وقتی ابری شدیم به کسی آسیب نزنیم
می دونید چیه؟هرروز زندگی به یک نحوی سعی می کنه آدمارو از پا دربیاره.امیدها و خوشحالی های زیادی وجود دارن(مثلا همین نور کوچولو)ولی بازم سختی قویه.بعضیا طاقتشون کمتره.بعضیا بیشتر.بعضیا احساساتشون رو بروز میدن،بعضیا هم میذارن میرن تا حالشون خوب بشه.ضمن اینکه ما واقعا هیچ وقت نمی فهمیم حرفی که می زنیم یا رفتاری که می کنیم دقیقا چه تاثیر وحشتناکی داره(حتی با عذرخواهی درست و جبران).حتی درمورد شوخی ها هم همین طوره پس باید سعی کنیم حواس جمع تر باشیم.به هرحال اومدیم که دنیای رو به جایی بهتر از اون چیزی که تحویل گرفتیم تبدیل کنیم.نه؟
😭😭😭😭😭 بچه ها یکی از حسرتای بزرگ تقریبا یکی دوهفته اخیر منه می دونید چیه؟اینه که نمی تونم همچین آدم دوست داشتنی ای رو حضوری ببینم
بچه ها ، واقعا برام بزرگترین امیدید ، انقدر دوست داشتنی اید که باورتون نمیشه ، واقعا برام قوت قلبید و با هر حرفتون از اعماق وجود خوشحال میشم نمیتونید تصور کنید چقدر دوستون دارم ، هیچوقت فراموش نکنید یه دختره ای یه گوشه ی دنیا با تموم قلبش دوستون داره ، ازتون میخوام که باورش کنید
خب؟الان یه انسان دوست داشتنی اومده اینجا و من از اعماق قلب بخاطرش خوشحالم بوس بهت خانومی نازبلا شماره ۱۱۴😭🫂🫂
سلام انسان جدیدی که الان اومدییی کلی خوش اومدیی خانومی بوس بوسی شماره ۱۱۵
امروزو براتون تعریف کنم؟ یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربون هیچکس نبود ، یه دختره ای یه گوشه ی دنیا بود که صبح با اضطراب عجیب و غریب حوالی ساعت شش از خواب پرید و درساشو مرور کرد و بدو بدو پاشد رفت مدرسه زنگ اول ریاضی بود و طبق معمول به آرامش گذشت ، زنگ دوم خیلی تصادفی معلمم تصمیم گرفت برای پرسش بیارتم و خب ؟۲۰✅ ، زنگ های بعدی هم با یسری درس های مختلف و چرت پرت دیگه گذشت و این وسطا با نصحیت های معاونمون و استرس عجیب غریب مواجه شدیم ، طبق معمول زنگ اخر من رو در حال نقاشی کشیدن روی دستم و حرف زدن با دوستام درمورد انواع شیرکاکائو مشاهده میکردید ، خلاصه جونم براتون بگه که با آرامش بدو بدو برگشتم خونه و یه دل سیر با دفترچه حرف زدم و غرغر کردم ، صحبتای امیدبخش با آنه و ناهار درست کردن توی کوتاه ترین مدت ، داشتم لباس میپوشیدم که برم اون آموزشگاه خراب شده کوفتی(کلاس زبانم)که دیدم به به ؟ کلاسم کنسل شده ، خلاصه خوشحال و شاد و خندان ، نشستم سر کارای ارائه ی فردام و تکلیف هام ، حوالی ساعت یه ربع به شش بدو بدو رفتم باشگاه و با یه بدن کوفته برگشتم خونه ، خلاصه دوش بگیر و خونه رو مرتب کن از اون طرفم یه چایی دم کن که اخر شب بیاد نجاتت بده ، اقا چشمتون روز بد نبینه جزوه ی من رو دوست احمقم برداشته برده و من باید از روی پی دی افی که فونتش ریزترینه بخونم 😀 از اون طرفم فردا ازمون ای سی دی ال انتظارم رو میکشه و اره ، ایشالا با کمک چایی و طبق معمول اهنگای مانسکین و کریستال کستلز و برفی تا دوازده کارام تمومه و پنج ساعت خواب باکیفیت داریم روز و شبتون خوش جالب ترین انسان های جهان
از لحاظ روحی نیاز دارم سه سالم باشه و صبح پاشم ببینم مامان بزرگم اومده خونمون و نیازی نیست برم مهدکودک ، بعد بریم با بچه های همسایمون دوچرخه سواری کنیم و از درخت سیبی که توی باغچه ی خونه قبلیمون بود سیب بکنیم ، (گریم میگیره الان)