از لحاظ روحی نیاز دارم سه سالم باشه و صبح پاشم ببینم مامان بزرگم اومده خونمون و نیازی نیست برم مهدکودک ، بعد بریم با بچه های همسایمون دوچرخه سواری کنیم و از درخت سیبی که توی باغچه ی خونه قبلیمون بود سیب بکنیم ، (گریم میگیره الان)
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
از لحاظ روحی نیاز دارم سه سالم باشه و صبح پاشم ببینم مامان بزرگم اومده خونمون و نیازی نیست برم مهدکو
منم از لحاظ روحی نیاز دارم برگردم اون زمانی که رکاب زنان کوهستان رو می ذاشت و دوباره تیتراژشو حفظ کنم
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
منم از لحاظ روحی نیاز دارم برگردم اون زمانی که رکاب زنان کوهستان رو می ذاشت و دوباره تیتراژشو حفظ کن
وای ، من از لحاظ روحی به ماشین زمان احتیاج دارم ، من رو به سه سالگیم برگردونید
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
وای ، من از لحاظ روحی به ماشین زمان احتیاج دارم ، من رو به سه سالگیم برگردونید
دلم میخواد برگردم به اون زمانی که برای اولین بار وقتی مارنی آنجا بود رو دیدم و تبدیل به کارتون موردعلاقم شد (هنوزم هست)
نمیتونید تصور کنید چقدر عاشقشم
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
وای ، من از لحاظ روحی به ماشین زمان احتیاج دارم ، من رو به سه سالگیم برگردونید
منم منم
مخترعین عزیز،لطفا دراسرع وقت به اختراع ماشین زمان فکر کنید
من رو به زمانی که فکر میکردم چهارصبح عجیب و زودترین ساعت برای بیدار شدن و غیرقابل باورترین زمان برای خوابیدنه برگردونید
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
دلم میخواد برگردم به اون زمانی که برای اولین بار وقتی مارنی آنجا بود رو دیدم و تبدیل به کارتون موردع
واااای
خیلی رویایی بود جایی که دختره رفته بود زندگی می کرد
وااای موهای بلند مارنی
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
واااای خیلی رویایی بود جایی که دختره رفته بود زندگی می کرد وااای موهای بلند مارنی
من عاشق اون دختره بودم ، اونجایی که رفتن توی یه قلعه متروکه بعد سیل و اینا اومد و مارنی گم شد
ما اینجا دیگه کم کم داریم از واقعیت نیازمند تحقق خیالات میشیم
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
ما اینجا دیگه کم کم داریم از واقعیت نیازمند تحقق خیالات میشیم
من دیگه حوصله ی بحث های فلسفی ندارم ، امشب بیدار بشم و ببینم همه اینا یه خواب ترسناک بوده و من سه سالمه
یا همین امشب ماشین زمان اختراع میشه و من اولین داوطلب برای استفاده ازش میشم
می دونم که قرار بود سعی کنم با یک متن بیام.ولی من حتی نرسیدم یکی از کارای مهمم رو انجام بدم.یک کار خارج از برنامه پیش اومد که خیلی بد بود.نهایتا بتونم بگم امروز رنگ یک فرش کهنه باارزش بود که تو یک انباری ای داشت خاک می خورد.نباید اونجا می بود.و نباید انقدر خاک می گرفت و باید به درد می خورد.فردا چهارشنبس.بعد مدرسه،هرچی هم که شده باشه یک نفس راحت می کشم و اولین کاری که می کنم نوشتن متنه و اینکه هوای خودتون رو خیلی داشته باشید
شب بخیر