پس خیلی دیر کردم😅
همیشه وقتی باید خودمو معرفی کنم نمی دونم باید چی بگم؟نمی دونم از کجا شروع کنم؟انگار یهو خودمو تو آینه می بینم و از خودم می پرسم من کی ام؟چرا اینجام؟واقعا از دنیا چی می خوام؟و چیکار باید بکنم؟
راستش من دوتا روحیه ی متفاوت دارم.یک روحیه ی فانتزی دخترانه که از کتابایی مثل شازده کوچولو و آنه شرلی و بابالنگ دراز خوشش میاد. و یک روحیه ی جنایی و مرموز که به دیدن کل سریال های شرلوک هلمز و اتاق فرار و مکعب ختم میشه.از کتابا و کتاب خوندن خیلی خوشم میاد و بیشتر اوقات فراغتم کتاب می خونم.به شعر هم خیلی علاقه دارم و هم شعرای معاصر و نو رو دوست دارم هم شعرای حافظ و صائب تبریزی و اینا.منم چندین دفتر دارم که توش واگویه های ذهنم و متن هایی رو می نویسم. از دنبال کردن مسائل روان شناسی و گفت و گو کردن با آدمای مختلف و خودشناسی لذت می برم و خیلی خیلی خیلی فکر می کنم.و این اصلا تا وقتی که به نتیجه و عمل درستی نرسه چیز خوبی نیست.و سعی می کنم با مفهوم واقعی تنهایی که تصور وحشتناکی ازش داشتم دوست بشم و کشفش کنم.و از آدماییم که سلیقه ی شخصی دارن خیلی خوشم میاد.
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
پس خیلی دیر کردم😅 همیشه وقتی باید خودمو معرفی کنم نمی دونم باید چی بگم؟نمی دونم از کجا شروع کنم؟انگا
نه نگران نباش ، من هم باید بگم شخصیت جالب و منحصر بفردت واقعا دوست داشتنیه و وای دختر وای
فوق العاده😭کاملا متفاوت و دلنشینی و همونطور که گفتم کاملا خوش قلب و امیدبخش
می دونی؟احساس می کنم ی آدمی رو پیدا کردم که شاید اگه واقعا آنه بودم برام تبدیل به دیانا می شد
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
می دونی؟احساس می کنم ی آدمی رو پیدا کردم که شاید اگه واقعا آنه بودم برام تبدیل به دیانا می شد
خب آنه عزیزم(که البته از هرلحاظی حساب کنیم واقعا آنه ای)
من میرم درمورد این حرفت گریه کنم و برگردم
وایسا ، خب
شما اومدی وقتی که به قول خودت از دلم بودن نمیخواست با یه عالمه حرف گریه آور و پرنور من رو از دست ناامیدی های عجیبم ، خشم و عذاب وجدانی که اون روز برام به وجود اومده بود نجات دادی ، حتی وقتی دیدی دارم غرغر میکنم اومدی و با کلی حرف های خوب که نور و امید ازشون چکه میکرد نسبت به همه چیز امیدوارم کردی ، بدون اینکه سرزنشم کنی به صحبت هام گوش دادی و راهنماییم کردی ، پس مثل آنه بینهایت مهربون و قابل اعتمادی
بهتر شد؟
به قول آنه ی امیدبخش عزیز
امید واقعی ی چیزی تو قلب و ذهن توعه که اینجوری از بین تاریکیا سرک می کشه