به یه تحول ، یه اتفاق جالب ، یه چیز عجیب توی زندگیم نیاز دارم
باید اون روزایی که کارا زودتر تموم میشه زمان رو تو شیشه ذخیره کنیم هرجا کم داشتیم استفاده کنیم
افتادم تو جوب ، سگ دنبالم مرد ، به کلاس دیر رسیدم ، کیفم تو اسنپ جاموند ، وسط خیابون نشستم تکلیف نوشتم ، نزدیک بود پام پیچ بخوره ، با سر افتادم تو زمین ، مغزم داغ کرد ، جیغ زدم
افکار و زندگی انسانی خوابآلوده
افتادم تو جوب ، سگ دنبالم مرد ، به کلاس دیر رسیدم ، کیفم تو اسنپ جاموند ، وسط خیابون نشستم تکلیف نوش
بزارید ادامشو بگم
قرار بود یکی از دوستام بیاد پیشم باهم بریم باشگاه ، خیلی رندوم و بدون گفتن دلیل گفت تو در سطح من نیستی و واقعا ازت بدم میاد
بعد من اینجوری بودم که وات د هل؟چه مرگته زنیکه
خیلی برام جالبه ادما تا میبینن حالم خوب نیست تصمیم میگیرن افتضاحترش کنن ، سری قبلی هم همین شد
دوستان ، آنه فرشته ایه که خدا از توی آسمونا به زمین فرستاده تا ادمارو نجات بده ، باور کنید ، حالا یه روزی خودش اعتراف میکنه