eitaa logo
شاید این جمعه بیاید
83 دنبال‌کننده
8هزار عکس
5.2هزار ویدیو
154 فایل
ادمین کانال: fars130@
مشاهده در ایتا
دانلود
15.26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷🎬 غصه نخورید... 👤آیت اله مجتهدی تهرانی ✅بصیرت ┄┅┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅ @salahshouran313
🗞 روزنامه های سه شنبه ۳۰ آذر👇👇👇 https://basirat.ir/fa/news/335172 ✅بصیرت ┄┅┅┅┅❀💠❀┅┅┅ @salahshouran313
⸢بسمـ‌رَبــ‌العشقــ♥️⸥ امام‌خامنه‌ای: منطق شهید و شهادت، یعنی سوختن و روشن کردن، حل شدن و جذب شدن در جامعه برای احیای جامعه. دمیدن روح به اندام مرده ارزشهای انسانی؛ حماسه‌آفرینی و دورنگری. ⦅شھیدمحمدرضادهقان‌امیرے⦆ ❜ شهادت، بال‌نمیخواد، حال‌میخواد... ❛ ╲\╭┓ ╭⁦🌺🍂🍃🌺🍂🍃 ┗ 🦋🦋🦋
🌹 بستنی‌ای که آب شد ولی دل بچه‌های تو کوچه رو آب نکرد 🌹 ✅یک کاربر فضای مجازی در توییتر نوشت: ‏مادرش از بقالی برای پسرش بستنی خرید، اونم بستنی رو تو آستینش قایم کرد ولی وقتی رسید خونه، بستنیش آب شده بود شهید غلامعلی پیچک به مامانش میگه که بستنیم آب شد ولی دل بچه های توکوچه آب نشد 🔹یادمون باشه تو این شرایط بداقتصادی عکسهای آنچنانی ‎یلدا رو استوری نکنیم تاشاید فقیری آهی بکشه. [ : آنچه یڪ تحلیلگر بایست بداند ] ➖➖➖➖➖➖➖➖➖ 🔺اگر تحلیل راهبردے میخوانید 🔻اگر سرخط تحلیلے میخواهید @salahshouran313
توهین و اهانت وحید اشتری به سردار سلیمانی! وحید اشتری، فرمانده هان امروزی ادای تو راهم در نمی‌آورند و در ادامه سردار سلیمانی را شبه انقلابی میخواند!! اف بر کسانی که این عدالتخوار رو بزرگ و حمایت میکنن ♨️ به‌راستی معنای عدالت‌خواهی واقعی چیست؟!؟ 🔸فانوس🔸 @salahshouran313
4_5839387735495810945.ogg
684.3K
🎧 اگر لازمه اطاعت مطلق، عصمته؛ ولایت "مطلقه" فقیه به چه معناست؟ مگر ولی فقیه معصوم است؟ 🎤 استاد جواد حیدری
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚨🎥 افشاگری دکتر از دلیل به وجود آمدن ارزهای دیجیتالی مثل بیت‌کوین ⚠️ فروش ارزهای دیجیتال مهم ترین عامل حیات اقتصادی نظام سرمایه داری هست 🔸فانوس🔸 @salahshouran313
دلایل ردصلاحیت لاریجانی مشخص شد 🔹صبح امروز نامه دبیر شورای نگهبان درباره دلایل‌ عدم احراز صلاحیت علی لاریجانی در انتخابات منتشر شد. 🔹در این نامه که اصالتش در پیگیری‌های فارس تأیید شده، سهیم بودن لاریجانی در نابسامانی‌ها و وضع موجود کشور، عدم رعایت اصل ساده‌زیستی مسئولان، سفرهای متعدد اعضای خانواده لاریجانی به خارج از کشور، اقامت و ادامه تحصیل برخی از منسوبین درجه‌یک او در انگلیس، مداخله یکی از فرزندانش در قراردادهای خدماتی و ساختمانی مجلس و اظهاراتش در فتنه ۸۸ از جمله دلایل ردصلاحیت اعلام شده است. ╔═••⚬🇮🇷⚬••═╗     @salahshouran313 ╚═••⚬🆕⚬••═╝
◼️▪️ ▪️ 🏴 🍁 پای یلدای دلت یواشکی زمزمه کن زیر لب یه یادی از نور دل فاطمه کن چشماتو خیره کن و سوره والعصر و بخون یه دعا برا ظهور پسر فاطمه کن 🤲🏻 ............................ 💠 برگزاری یلدای فاطمی با قرائت خانوادگی «حدیث شریف کساء»❣ ◾️▪️ــــــــــــــــــــــ صــراط@salahshouran313
🍃 📖🍃 🔖| رمـــــان قسمٺ دستم را گرفت تا از ماشین پیاده شوم و نگاهم هنوز دنبال مصطفی بود..که قدم روی زمین گذاشتم و دلم پیش عطرش جا ماند... سعد میترسید کنم.. که دستم را رها نمیکرد، با دست دیگرش مقابل ماشینها را میگرفت و من تازه چشمم به تابلوی میان جاده افتاد که حسی در دلم شکست... دستم در دست سعد مانده.. و دلم از قفس سینه پرید که روی تابلو، 💚مسیر زینبیه دمشق💚 نشان داده شده.. و چلچراغ گریه را دوباره در چشمم شکست. 🔥سعد🔥 از گریه هایم کلافه شده بود و نمیدانست اینبار خیال دیگری خانه خاطراتم را زیر و رو کرده که دلم تنها آغوش مادرم را تمنا میکرد. همیشه از 💚زینبیه دمشق💚میگفت... و که در حرم حضرت زینب(سلام الله علیها) کرده و اجابت شده بود.. تا نام مرا و نام برادرم را بگذارد؛ 🕊ابوالفضل 🕊پای ماند.. و من تمام این اعتقادات را میدیدم که حتی نامم را به مادرم پس دادم و نازنین شدم. سالها بود خدا و دین و مذهب را به آزادی از یاد برده و حالا در مسیر مبارزه برای همین آزادی، در چاه بی انتهایی گرفتار شده بودم که دیگر امید رهایی نبود. حتی روزی که به بهای 🔥وصال سعد🔥 ترکشان میکردم،.. در آخرین لحظات خروج از خانه مادرم دستم را گرفت و به پایم التماس میکرد که _ "تو هدیه حضرت زینبی، نرو!" و من را پیش از سعد از دست داده و خانواده را هم عشقم کردم که به پشت پا زدم و رفتم. حالا در این غربت دیگر هیچ چیز برایم نمانده بود که همین آتشم میزد... و سعد بیخبر از خاطرم... ادامه دارد.... نام نویسنده؛ خانم فاطمه ولی نژاد 🍃 📖🍃
🍃 📖🍃 🔖| رمـــــان قسمٺ سعد بیخبر از خاطرم پرخاش کرد _بس کن نازنین! داری. دیوونه ام میکنی! و همین پرخاش مثل خنجر در قلبم فرو رفت.. و دست خودم نبود که دوباره ناله مصطفی در گوشم پیچید..و آرزو کردم ای کاش هنوز نفس میکشید و باز هم مراقبم بود. در تاکسی که نشستیم.. خودش را به سمتم کشید و زیر گوشم نجوا کرد _میخوام ببرمت یه جای خوب که حال و هوات عوض شه! فقط نمیخوام با هیچکس حرف بزنی، نمیخوام کسی بدونه هستی که دوباره دردسر بشه! از کنار صورتش نگاهم به تابلوی زینبیه ماند.. و دیدم تاکسی به مسیر دیگری میرود که دلم لرزید و دوباره از وحشت مقصدی که نمیدانستم کجاست، ترسیدم... چشمان بی حالم را به سمتش کشیدم و تا خواستم سوال کنم، انگشت اشاره اش را روی دهانم فشار داد و بیشتر کرد _هیس! اصلاً نمیخوام حرف بزنی که بفهمن هستی! و شاید رمز اشکهایم را پای تابلوی زینبیه فهمیده بود که نگاه سردش روی صورتم ماسید و با حالم را به هم زد _تو همه چیات خوبه نازنین، فقط همین و کار رو خراب میکنه! حس میکردم از حرارت بدنش تنم میسوزد که خودم را به سمت در کشیدم و دلم میخواست از شرّش خالص شوم.. که نگاهم به سمت دستگیره رفت.. و خط نگاهم را دید که مچم را محکم گرفت و تنها یک جمله گفت _دیوونه من دوسِت دارم! از ضبط صوت تاکسی آهنگ عربی تندی پخش میشد و او چشمانش از عشقم خمار شده بود که دیوانگی اش را به رخم کشید _نازنین یا پیشم یا ! تو یا برای منی یا نمیذارم زنده بمونی! و درِ تاکسی را از داخل قفل کرد تا حتی... ادامه دارد.... نام نویسنده؛ خانم فاطمه ولی نژاد 🍃 📖🍃