eitaa logo
سلام رفیق
131 دنبال‌کننده
676 عکس
463 ویدیو
10 فایل
*سلام رفیق « حال خوب 💕💕 » ارتباط با ما f_bolandi
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام رفیق
اینم جواب یکی از رفقای گلمون در مورد سوالی که پرسیده بودیم..😊 الان دوباره پیام و پاسخ دوستمون رو براتون ارسال میکنم 👇
سلام رفیق🙋‍♀ یادتون میاد وقتی بچه بودیم و بچه های بزرگتر با هم بازی می کردند و ما رو تو بازیشون راه نمی دادند چقدر ناراحت می شدیم؟😞 بغض می کردیم و خواهش و التماس ازشون می خواستیم که ما رو هم بازی دهند؟ چه حس بدی بود. 🥺 آرزو می کردیم زودتر بزرگ بشیم... اما یه روزی اگه می خواستیم با مامانمون بریم مهمونی یا بازار یا گردش و پارک، دیگه اصلا به فکر بچه هایی که بازی می کنند و ما رو بازی نمی دهند نمی افتادیم و غصه هم نمی خوردیم حتی اگه از ما دعوت می کردند که باهاشون بازی کنیم، دعوتشون رو رد می کردیم و با فخر فروشی خاصی می گفتیم: من دارم میرم مهمونی😍😌 به نظرتون چرا دیگه ناراحت نبودیم؟؟🤔 جوابتونو برای ما به @Nogaray بفرستید @salamRafigham برای بودن در کنار ما اینجا کلیک کنید 😊
سلام رفیق
سلام رفیق🙋‍♀ یادتون میاد وقتی بچه بودیم و بچه های بزرگتر با هم بازی می کردند و ما رو تو بازیشون راه
بخاطر اینکه رفتن با مادر اینقدر لذت داشت واون دور همی ها وصمیمیت هایی که تو دورهمی ها بود تو بازی نبود نمیدونم چرا اون موقع ها با اندک چیزی خوشحال میشدیم و از داشته هامون لذت کافی رو میبردیم حتی با حنا زدن دست ها که مادر شب های عید یا موقع مجلس عروسی به دست هامون میزدن و ما خدا خدا میکردیم که کی صبح بشه ببینیم دست هامون چه رنگی شده و همین باعث فخر فروشی بین دخترای همسن و سال همسایه بود و اون ها هم همینجور و از این کار لذت میبردیم همگی
سلام رفیق
بخاطر اینکه رفتن با مادر اینقدر لذت داشت واون دور همی ها وصمیمیت هایی که تو دورهمی ها بود تو بازی نب
🍀 البته کمی بین متن فاصله دادم تا خوندن مطالب دوستمون راحت تر باشه🌷 منتظره نظرات شما هم هستیم😉
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یکی هست دیگه😂😂 @salamRafigham
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💥💥مژده به رفقای علاقه مند به رمان... 🌟 از امشب قراره رمان زیبای «یادت باشد...» رو هرشب، یه قسمت براتون بذاریم(از رمان های پر طرفدار ایرانی) 😍 🌟 امیدواریم بخونید ولذت ببرید💞 👇👇📖📖
🌱🌸🌱🌸🌱🌸 🌸🌱🌸🌱🌸 🌱🌸🌱🌸 🌸🌱🌸 🌱🌸 🌸 🌱 قسمت 1 زمستان سردسال نود،چندروزمانده به تحویل سال،آفتاب گاهی می تابدگاهی نمی تابد.ازبرف وباران خبری نیست،آفتاب وابرهاباهم قایم باشک بازی میکنند. سوزسرمای زمستانی قزوین کم کم جای خودش رابه هوای بهارداده است،شبهای طولانی آدمی دلش میخواهدبیشتربخوابدیانه شبهاکناربزرگترهابنشیندوقصه های کودکی رادرشب نشینی های صمیمی مرورکند. چقدرلذت بخش است توسراپاگوش باشی،دوباره مثل نخستین باری که آن خاطرات راشنیده ای ازتجسم آن روزهاحس دلنشینی زیرپوستت بدودوقتی مادرت برایت تعریف کند: "توداشتی به دنیامی اومدی همه فکرمیکردیم پسرهستی،تمام وسایل ولباساتوپسرونه خریدیم،بعدازبه دنیااومدنت اسمت روگذاشتیم فرزانه،چون فکرمیکردیم درآینده یه دختردرس خون وباهوش میشی. "همان طورهم شد،دختری آرام وساکت،به شدت درس خوان ومنظم که ازتابستان فکروذکرش کنکورشده بود. درس عربی برایم سخت ترازهردرس دیگری بود،بین جواب سه وچهارمرددبودم،یک نگاهم به ساعت بودیک نگاهم به متن سوال،عادت داشتم زمان بگیرم وتست بزنم، همین باعث شده بودکه استرس داشته باشم،به حدی که دستم عرق کرده بود،همه فامیل خبرداشتندکه امسال کنکوردارم،چندماه بیشتروقت نداشتم، چسبیده بودم به کتاب وتست زدن وتمام وقت داشتم کتابهایم رامرورمیکردم،حساب تاریخ ازدستم درآمده بودوفقط به روزکنکورفکرمیکردم ادامه دارد... ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‎‎‎‎‌ ‎‌‌‌‌‌‌
صبح است و ..دکان زندگی آباد است گلخنده فراوان شده..دلـها شـاد است 🌸🍃 وقتی که خـــدا ..کلید این قصه شود دنیای قشنگمان ز غم..آزاد است. 🌸🍃 سلام اول هفته تون بی نظیر وجودتـون مملـوازعشـق وآرامــش... ‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@salamRafigham