eitaa logo
سلمان معمار
3.6هزار دنبال‌کننده
24 عکس
3 ویدیو
0 فایل
فعلا گزیده ای از کانال تلگرام تا ببینیم چه پیش آید. توییتر، اینستا و ... : Https://yek.link/salmaneshoon
مشاهده در ایتا
دانلود
پس ماندگان جنگ سی روز از جنگ گذشته است. مردم وسط میدان هستند و مدافعان در پیشانی ایران. تهران خط مقدم است و تهرانی مقدم در خط. از بالاترین نقطه نظام تا دانش آموز شهید دادیم، از لاریجانی تا پاکبان، از فرمانده سپاه تا سرباز صفر. عده ای هم مفقود، اما عجیب کسانی اند که در صحت و سلامت گم شده اند. مشتی اسطوره، پهلوان، قهرمان، دانشمند، استاد، دکتر، فیلسوف، جامعه شناس، هنرمند، اقتصاددان، نخبگان و چهره های بلبل زبان داشتیم که دهانشان خشک شده یا ناله ضعیفی میکنند، انگار زیر آوار تاریخ گیر افتاده اند. سی روز گذشته اما هنوز نتوانسته اند تصمیم بگیرند حق با کیست. بمب بالای سرشان است، اسلحه ترامپ در دهانشان اما هنوز دشمن را پیدا نکرده اند. چطور چنین نابینایانی را چشم جامعه می دانستند؟! چطور چنین بی زبانهایی را صدای جامعه جا زدند؟! این سرزنش نیست، پرسش است. طبقه روشنفکر ما که تا ماه پیش ادعای نجات جامعه داشت، به نمایندگی از مردم سخن میراند، برای ایران اشک میریخت، دیگران را بیسواد میخواند، بلندگو ها را اشغال کرده بود، آه نخبه کُشی میکشید، ذکر توسعه از لبش نمی افتاد، برای هرچیزی نسخه ای داشت در هنگامه جنگ وجودی ایران به تماشای دریچه نشسته است. خیلی وقت است از مساله انسانیت گذشته ایم. ملکیان، فیلسوف "اخلاق"شان یکسال کشتار غزه را تماشا کرد و آه هم نکشید. از آرتیست غربیِ آلوده دست صدا درآمد از هنرمند روشنفکر نه. آزمون انسانیت در غزه مرد، امروز روشنفکر ما در آزمون حیوانیت است و بل هم اضلّ. دیروز سوختن همسایه را نگاه کردند، امروز قصاب بالای سرشان رسیده و هنوز مثل مردگان زل زده اند، اگر همراهش نباشند. راستی چرا این طبقه برای دشمن بی خطرند؟! از همان ساعت اول جنگ خطرناک ترین سرمایه های ایران را کشتند؛ رهبر، فرماندهان، مردم و دانش آموزان. سی روز دشمن انگشتان ایران را می جوید، فلان دانشمند را در روستا ترور میکند، اما نه تنها روشنفکر ایرانی سهمی نداشت بلکه بدتر، دشمن به او طمع کرد! از این ننگ بمیرند رواست که دشمن ایران امیدوارانه صدایشان میکند. رفتار سلبریتی هایشان را ببینیم، یک بخش که همراه کودک کش غزه و کودک باز اپستین هلهله کشیدند. همان نیکی کریمی و محسن یگانه هایی که از این کشور توشه گرفتند ولی رقاصه یزید شدند. بخشی دیگر اما جوانمردانه از ساعت اول بدون لکنت فریاد حسبی الله سرودند از جمشید آریا تا پرواز همای. اما بخش قابل توجهی شان هم سکوت کردند، نه جرات ابراز خوشحالی داشتند و نه وجود حماسه، شاید منتظر سقوط، شاید نگران سفره. بیست روز گذشت و هسته سخت مردمی چنان راه را باز کرد که مارپیچ فشار معکوس شد، ایران مانده بود و اینها جامانده. حالا یکی یکی پیدایشان شد. شپور جنگ عیار ها را مشخص کرد. در حالیکه مردم کف خیابان با افتخار پرچم ایران و اسلام را بالا میبرند، وطن پرستان مدعی متر میکنند تا کجا جمهوری اسلامی است و تا کجا ایران. پلشتی از این بالاتر که تجاوز به ایران را محکوم نمیکنند و فقط مدرسه میناب را می بینند؟ آن مجری که گوشت و پوستش از تلویزیون است، به زور سه کلمه نوشت "آه از کودکان"! نه، این سواستفاده از کودکان است. چرا در بیانیه های اینها نامی از قاتل نیست؟ کودکان میناب تصادف کرده اند؟ در حالیکه مردم زیر موشک، ایست بازرسی برگزار میکنند، اسطوره توپ بازی برای نوروز پیام میدهد. دیگری بعد از خواب یک ماهه استوری گذاشته "وطن یعنی عشق". هلال احمر هم شده پاتوق، فقط حیف که صلیب سرخ نداریم. بعضیشان همزمان از کشتگان اسفند و مردگان دی تقدیر کردند. احترام به قاتلان میناب و مقتولین میناب! لایک همزمان به جنگ طلبان و قربانیان جنگ. در حالیکه ما هر روز جنازه در می آوریم اینها دنبال نقطه وسط قاتل و مقتول میگردند، تا کسی ناراضی نرود. بمب افکن بالای سرمان است و بعضی بعد از سی روز میگویند "نه به جنگ"! آخی. تازه اینها چهره هایی بودند که تحت فشار مردمی مجبور به سخن شدند، یک لشکر روشنفکر داریم که ساکت اند. و هزار لشکر مردم که در خیابان، ایران را نگه داشته اند. این اتفاقی عادی نیست ما تاریخ را نفس میکشیم، از این مردم کتاب ها خواهند نوشت. هیچ جنگی نداشتیم که میلیون میلیون مردم هر شب حاضری بزنند. یک ماه زن و مرد، پیر و بچه، کارگر و کارمند پرچم سرخ و سبز چرخاندند ولی طبقه روشنفکر هنوز سیاه را از سفید نفهمیده. جنگ نشان داد ما با مشتی کودکِ سالخورده طرفیم که ظرفیت ذهنی کافی ندارند. اصلا نمی توانند مفهوم ایمان، دشمن، استعمار، بسیج، هویت، حیا، امت و امام و ... را درک کند. طرف نوشته است ایران هیچوقت خاکش را تسلیم بدی نکرده است! ببین در چه عالمی است. 👇
سلمان معمار
پس ماندگان جنگ سی روز از جنگ گذشته است. مردم وسط میدان هستند و مدافعان در پیشانی ایران. تهران خط مق
☝️ اگر خیلی زور بزنند روی حداقل ها می ایستند: وطن، خاک، بچه ها، هلال احمر، مدرسه، دوست باشیم، ... حتی نگرانی شان برای کودکان هم بچه گانه است. خنثی، محدود به قاب خرابه، بدون اشاره به عاملانش. توهین نشود، دیروز کودکی را دیدم که پرچم به دوش سلانه سلانه به میدان میرفت، یعنی کودکان ما هم از این پیرکودکان جلوترند. کسانی که همراه فاجعه سازان دی بیگانه را دعوت کردند و حالا برای فرار نقش قربانی میگیرند یا سکوت کرده اند. هر جامعه ای چنین پیرکودکانی دارد، مشکل ما اینست که آنها را پشت فرمان نشانده ایم. دست کم صد سال. مقطعی در انقلاب 57 مردم جلو افتادند اما بعد از جنگ دوباره به بهانه سازندگی و اصلاحات قهرمانان پلاستیکی را جایگزین قهرمانان واقعی کردیم. این جنگ دوباره آینه ای شد که واقعیت جامعه مان را بفهمیم؛ جامعه ای با نخبگان پس مانده. دیدیم که روشنفکر کیلومترها عقب تر از مردم است. کدام شاخک حساس؟ کدام وجدان جامعه؟ میگفتند که اینها میانه اند، بودند اما میان مردم و دشمن. واسطه یارگیری از مردم بودند به سمت غرب. و وقتی غرب نقاب انداخت ساکت شدند. چطور جلوی قبله شان بجنگند؟ میگفتند آنها صدای جامعه هستند، نماینده مردمند. جنگ آمد و چراغ انداخت و دیدیم دهان جامعه پشت سرش است! این بیماری است. ما پس مانده هایمان را مرجع فکری کردیم و آنها ما را عقب کشیدند. با مغزهای کوچک زنگ زده شان مسائل را حداقلی کردند. در قابهای بسته شان نمای بزرگ را بریدند. قد کودکانه شان را معیار قرار دادند و بقیه را پایین کشیدند. به اسم عرف باورهایمان را سربریدند و آرزوهایمان را بچه گانه کردند. پرچم را به پاهای کودکانه شان سپردیم و سرعتمان را پشت سرشان انداختیم. مردم پیشرو را تندرو خواندیم و پیشرفت را پابند زدیم. تصورات بچه گانه شان را فروختیم و جنگل واقعیت را انکار کردیم. به اسم تکثر پس ماندگی را مشروع کردیم و مسیر نقد را گل گرفتیم. باید این نظم را تغییر دهیم. می دانید بعضی چرا "نه به جنگ" میگویند؟! برای اینکه جنگ دنیای کودکانه شان را برملا میکند. روشنفکر میتواند پنجاه سال کتاب بنویسد، تئاتر برود، فیلم بسازد و چشمش را به سید علی خامنه ای ببندد. میتواند در هپروت فرو برود و واقعیت زدایی کند. میتواند تا شصت سالگی به سینه مادر آویزان باشد و پا روی زمین نگذارد. اما جنگ می آید و چنان لگدی به دنیای کودکانه میزند که دیگر انکار شدنی نیست. یقه شان را میگیرد که باید انتخاب کنی. باید بزرگ شوی. جنگ از جنس مرگ است. از جنس واقعیت تلخ. جنگ با همه دشواری وزن آدمها را مشخص میکند. مثل آنها که ادعای انترناسیونال داشتند ولی طبقه اینترنشنال از آب درآمدند. جنگ یک تکان به الک داد و آنها که همیشه جلوی چشم بودند را فرستاد سرجایشان: پشت سر مردم. هسته سخت به خیابان آمدند و با الله اکبر جلوی دشمن ایستادند. هسته نرم هم کم کم اضافه شد و روشنفکران هنوز کیلومترها عقبند. بیایید دیگر به عقب برنگردیم، پس ماندگان جنگ را رها کنیم. زیبایی پیش آمدگان را ببنیم. تا یک ماه پیش مردم نمی دانستند چه قهرمانی به نام تنگسیری در ایران نفس میکشد، چه دلاوری در کوچه های شهر قدم میزند، تا یک ماه پیش نمی دانستند چه خط شکنی دارند ولی امروز حس میکنند فرزندشان را از دست داده اند. این معجزه حماسه است. هنگامه مثل غربال سنگ ریزه های پر سر و صدا را پایین ریخت و جواهر های ساکت را بالا آورد. نبرد مثل آتش ابراهیم ها را مبعوث کرد تا به معجزه گلستانش کنند. آنها که میگفتند طبقه فقرا عامل مشکل ما هستند پنهان شدند و آنها که اتاق شخصی نداشتند گلوی دشمن را تنگ گرفتند. تنگسیری فقط یک نمونه است. حالا ببینید در جنگ قاسم سلیمانی روستازاده بار ایران را به دوش میکشد. حالا ببینید ایمان زنان معمولی مان خیابان را نگه میدارد. حالا ببینید این جنگ چه باقری ها و باکری ها بسازد، حالا ببینید این جنگ چه ایرانی بسازد. @salmaneshoon
یک کثافتی در متن مقاله ظریف وجود داره که از موضع بیرونی (همان جایگاه سوم) نوشته شده. بارها درباره ایران میگه «این کشور»، ایرانیها این کار رو بکنند، تهران اون کار رو بکنه،... اصلا انگار ایرانی نیست. انگار کنار ما نمی جنگه. انگار جنگ او نیست. از بیرون اومده تماشا می‌کنه، رهگذری هست دلسوز ایران و آمریکا! وسط بازی در این حد که بین ایران و دشمن قرار میگیره. و ظاهراً متوجه زشتی چنین فاجعه ای نیست. این بی طرفی نیست، بی وطنی است. و البته زیر متنش اینکه اگر تندرو های خشمگین نباشند ما آماده معامله ایم. از جنس همان حرفها که گرای ترور شهید خامنه ای شد. حقیقتا سخته تصورش که چنین فردی وزیر ایران بوده باشد. کسانی اینچنین هرچقدر هم خودشان را دلسوز جلوه دهند باید کنار گذاشته شوند. خدا را شکر که کاره ای نیست.
1- جنگ اصلا تمام نشده، فقط از شکلی به شکل دیگر تبدیل شده است. وارد آزمون دشواری شدیم. 2- تجربه تلخ آتش بس خرداد موجب بدبینی عمومی شده است. نباید در قضاوت عجله کرد هرچند همان غافلگیری در شیوه اعلام تکرار شد. 3- دو هفته، بیشتر فرصت بازیابی اقتصاد جهانی است تا نظامی. ایران احتمالا تنگه را کامل باز نخواهد کرد تا سرعت را محدود و قدرتش را تثبیت کند. مدیریت تنگه به مهمترین عرصه جنگ تبدیل میشود. جایگاه آینده ما در این دو هفته پایه گذاری میشود. فشار خارجی با فشار خیابانی مهار میشود. 4- افتخار متوقف کردن بزرگترین ابرقدرت نظامی جهان غیرقابل انکار است. ورود مستقیم چین برای وتوی قطعنامه بحرین و تضمین مذاکره یک نقطه عطف تاریخی است. حادثه کانال سوئز این بار در هرمز رخ داد. آمریکا آن را تحمل نخواهد کرد. تازه ابتدای درگیری است. 5- در این سالها اگر میدان نقطه قوت ما بوده، مذاکرات نقطه ضعف ما بوده است. غربگرایان با سابقه سه دهه فریب خوردن و سوگیری روانی آشکار، باید کنار گذاشته شوند. با خط داخلی رویا فروشی و دوقطبی ساز تندرو-میانه باید برخورد شود. این دو هفته هم جنگ است، حضور مردم در خیابان عامل اتحاد و حذف بازندگان است. 6- آمریکا اگر شروط شعام را بپذیرد که دیگر آمریکا نیست. 7- نحوه اعلام آتش بس دوباره یک غافلگیری برای اعتماد مردمی ساخت. سرمایه اجتماعی بی نظیر امروز هم تراز تنگه هرمز و موشک است. اصلا شوخی نیست، لازم است مسئولین به سرعت صحبت کنند. قاعدتا رهبری تا بعد از نتیجه مذاکره امکان موضعگیری ندارند، مردم در امتحانی سخت تر قرار گرفته اند و به هیچ وجه نباید خیابان را خالی کنند. جنگ اصلا تمام نشده، لبنان مورد حمله است. حضور مردم امکان پاسخ های نظامی و فشار سیاسی و مدیریت تنگه را میدهد. 8- جشنی در کار نیست. نه هنوز امام شهید تشییع شده و نه هنوز تکلیف جنگ روشن. حتی مذاکره هم شروع نشده که نتیجه اش را اعلام میکنند. فراخوان مردم به جشن نهایی بازی با افکار عمومی است، همانطور که نا امید سازی و نسبت خیانت به مسئولین. حتما شادی داریم و حتما سوگ، حتما حمایت و حتما نقد، جریان تان را متوقف نکنند. 9- ما پیروز شده بودیم. همان هفته اول که زنده ماندیم پیروز شدیم. موضوع جنگ از آنجا تنبیه و حداکثرسازی دستاوردهاست. 10- اگر خشمگین هستید، اگر خوشحال هستید، اگر بهت زده اید، اگر نگران هستید، شب به خیابان بیایید. پرچم دست شماست. @salmaneshoon