بهنظرم جالبه فکـرکنی که همهچی قرار یه روزی تموم شه و نباید وابسته بشی ؛ یه جورایی سعیمیکنی خودتـو دیگه غرق یه کسی یا چیزی نکنی .
دغدغهای این تابستون فقط تموم کردن بامدادخمار و دفترچهیادداشت بود ، البته این وسط یهدستی به تدوین کشیدم ولی حقیقتا خیلی بهقول یه بندهٔخدایی ذهنمفقیر / اصطلـاح برائ اینکه به چیزهای کوچکی فکر کردم / بود ؛
شاید برای تابستـون بعد بهجای اینکه تمرکز رو روی یسری چیزای انتزاعی مثل چنل و مجازی ، فیلم ، روابط و اینجور چیزا .. روی چهارتا چیزی مهم تر بزارم که فردا روز برگردم بگم اوکی حتی اگه نشد خب تو تابستون که همه سرشون گرم خوشگذرونی بود یه وقت و همتی کاشتی و لِول بالـا بردی : )
- ☁️ / باصدایخودم .
اولین باد پاییزی که میخوره تو صورتـم ؛
بوی مافين ِسیبودارچین میپیچه دور و ورم و پاییز زودرس مجبورم میکنه دست به پخت بشم .