💚زندگی با سمابانو💚
💞 به حرمت قلبم پارت ۷۳ آقا رضا در حالی که به دایی چشمک میزد، گفت: _ کدوم مشرمضون؟ اون مال قدیم بود
💞 به حرمت قلبم
پارت ۷۴
پدربزرگ سر مهسا رو بوسید و خندهکنان گفت:
_ شیرین دختر! بس که دوستت دارن، سر به سرت میذارن. آخه اون کسایی که اینا میگن، همهشون جای پدربزرگ تو هستن. باور نکن. میبینن تو عصبانی میشی، خوششون میاد. انشاءالله هر سهتاتون خوشبخت بشین.
هوا رو به تاریکی میرفت. داییجان لامپهای مهتابی حیاط رو روشن کرد.
مادر، زندایی و خالهها توی آشپزخونه بودن و غذا میپختن. صدای بههمخوردن قاشق و چنگالها با بشقاب، نوید آماده شدن شام رو میداد.
بابابزرگ همونطور که نشسته بود، با صدای بلندی همه رو صدا زد:
_ گلنسا! زهرا! نسرین! همگی بیاین بابا، کارتون دارم.
هر سه دخترش دواندوان به حیاط اومدن و روی تخت نشستن و گوش به آقاجان سپردن. مادربزرگ که از منظور همسرش خبر داشت، به پشتی تکیه داد، پاهای دردناکش رو دراز کرد و رو به شوهرش گفت:
_ بفرما حاجی، همه اومدن.
پدربزرگ به چهره تکتک فرزندانش نگاه دقیقی انداخت. هر سه دختر و پسرش منتظر بهش چشم دوخته بودن:
_ مطلب مهمیه که باید همهتون بدونین. منتها اول شامو بخوریم، بعد بهتون میگم.
پیرمرد که از دیدن نگاههای کنجکاو اطرافیانش لذت میبرد، نگاهی به سفره پهنشده انداخت:
_ بهبه! ببین چه کردن این کدبانوها. بسمالله، بفرمایین.
نگاههای زهرا بانو، خاله گلی، خاله نسرین و زندایی ستاره بین همدیگه در نوسان بود. هرکدوم با خودشون فکر میکردن چه مسئله مهمی پیش اومده.
بعد از شام که نسبتاً با عجله صرف شد، همه به کمک هم سفره رو جمع کردن. آقاجان عادت داشت بعد از غذا، بلافاصله چای بخوره. به همین خاطر، سماور از قبل شام روی تخت، گوشهای کنار دیوار، قلقل میجوشید.
مادربزرگ هم بلافاصله از قوری برای همسرش چای خوشرنگی توی استکان کمر باریک ریخت.
⛔️کپی داستان مطلقا ممنوع ⛔️
🌼 @sama_banoo72
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گل کدوم باغچه بشم...🌱🌹
💞 #حس_خوب
🌸 @sama_banoo72
13.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تفاوت کودکان در قدیم و امروزه...
💞 #فرزندپروری
🌸 @sama_banoo72
🕯️ تا حالا دیدی یه شمع، فقط نور نده... بلکه حالتو عوض کنه؟
اینجا جاییه که عطر، رنگ و یه کم عشق باهم قاطی میشن تا دلت گرم شه ✨💛
🌪 چون خودمم عاشق اینم که چیزی که سفارش میدم سریع برسه،
شمعام آمادهن و فقط کافیه انتخاب کنی تا زود برسن دستت 💫
🎀 بزن روی پیوستن چون منتظرتم تو دنیای روشن و خوشبویِ رحیق
https://eitaa.com/joinchat/791413993C0949a61978
اینجا دیگه فقط پای شمع وسط نیست 👀🌱
یه چیز تازه هم داره شکل میگیره...
https://eitaa.com/joinchat/791413993C0949a61978
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من لجبازم... من خجالتی ام...
💞 #فرزندپروری
🌸 @sama_banoo72