این چند وقت که نبودم مشغول پروژه مهدکودک بودم و اتفاقاتی که فکر نمیکردم اینطوری پیش بره...!!!
شروع سال تحصیلی حوزه طبق معمول از نیمه شهریور بود و امسال اولین سالی بود که دخترم و میخواستم مهد بزارم.
به خیال خودم یک برنامه ریزی خیلی خوب انجام دادم و از یکم شهریور با فراغ بال راهی مهد شدم تا کنارش بمونم و آروم آروم انس بگیره،بعد از سه روز از من جدا شد و من در راهرو نشستم و فقط به من سر میزد و نهایتا بعد از هفت روز چند ساعت اون جا میموند و من خوشحال از رشدش، دلتنگش میشدم و باید صبور میبودم!
مشاور مهد گفت کم کم شب ها زود بخوابه تا وقتی کلاس هاتون شروع شد و صبح زود اومدید خسته نباشه و من سراغ پروژه سخت تنظیم خواب رفتم،من که تمام امتیاز چند ماه اخیرم این بود که از صبح هایی که خوابه نهایت استفاده رو بکنم و راحت درس بخونم یا کار خونه انجام بدم و آروم از کنارش بلند شم که بیدار نشه،حالا باید از پنج عصر خسته اش میکردم و از هشت شب میخوابوندمش و از شش صبح سراغ بیداری میرفتم!!!
باورم نمیشد اما مثل یک معتاد در حال ترک، بدن درد گرفته بودم و مثل یک کارمند دو شیفته احساس ضعف داشتم
ساعت خوابم بهم ریخته بود و وقتی میخوابید، بیدار بودم و بیدار که میشد باز باید بیدار میموندم
و شش صبح باید دنبال بهونه های جذاب برای بیدار شدنش میبودم!
اما فقط امیدوارم بودم که کم کم عادتش میشه و اوضاع درست میشه اما...
(ادامه داره...)
#مادری_بدون_سانسور
✍🏻فاطمه یزدی
@samawriter | سماء🌌
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃 واقعا حرم حضرت معصومه سلام الله علیها این طور هست😭❤️...
@samawriter | سماء🌌
سماء | فاطمه یزدی
این چند وقت که نبودم مشغول پروژه مهدکودک بودم و اتفاقاتی که فکر نمیکردم اینطوری پیش بره...!!! شروع
#قسمت_دوم
بعد سه روز ساعت خواب روزهای بین هفته تنظیم شد اما فهمیدم تا رها کنم به ساعت قبل برمیگرده😅🤦🏻♀ و مجبور شدم تا روز اول شروع کلاسم این سیستم و نگه دارم😬
شوق و ذوق یک مهر و توی نیمه شهریور داشتم و روز اول شروع حوزه وقتی با خوشحالی به مهد رسیدیم
دیدم دخترم توی کلاس نمیره!!!!!
و اصلا از من جدا نمیشه!!!
یک لحظه احساس کردم قندم افتاد و روی زمین نشستم
انگار تمام تلاش های سه هفته گذشته و برنامه ریزی ها بی نتیجه مونده بود😞
نشستم کنارش و دیدم متعجب از حجم مادر ها و بچه های مهد و برنامه روز اول هست...
متعجب از چهره های خواب آلود بچه هایی که انگار اولین باره این ساعت پاشدن و خبری از سرحالی رفقای تابستون که همه تازه ساعت ده مهد میرسیدیم نیست😅🤦🏻♀🤦🏻♀
کلاس اولم و نتونستم برم و کنارش بودم و مشغول بازی شد و بهتر شد و به کلاس دوم رسیدم
گفتم فردا درست میشه
اما فردا اوضاع بدتر شد🥺😢 و گفت اصلا نمیام!
با ده مدل شعر و بازی رسیدیم و کلا پیشش موندم و کلاس و تعطیل کردم
و دیدم خوشحاله و شروع کرد فعالیت های کلاس و انجام دادن😅😅😅
خلاصه دوباره رفتیم از اول و با خودم گفتم انگار جریان امر بین امرین رو در بحث جبر و اختیار،مادر ها خوب میتونن درک کنن🤦🏻♀😅 چون به چشم دیدن که اختیار با اونهاست و با عملکردشون چقدر اوضاع تغییر میکنه و از اونطرف هم گاهی دیدن اختیاری ندارن نسبت به بعضی اخلاق ها و اوضاع😅😅...
روز دوم و سوم هم گذشت و من دوباره یک هفته ناظر فعالیت های جذاب کلاس سه تا چهار سال بودم😬
این میون یکی از طلبه های همکلاسم گفت همه چی هم رو برنامه پیش نرو و منتظر نمون ،کنارش نذر هم بکن و کمک بخواه و معجزشو ببین...
یک لحظه انگار آب یخ ریختن روم و به خودم اومدم دیدم چرا برای آرامش دل دخترم و ختم بخیر شدن این قضیه زودتر نذر نکرده بودم
نذر خانم حضرت ام البنین سلام الله علیها کردم و به نیت پسرانشون ختم صلوات برداشتم و نذر خانم حضرت رقیه سلام الله علیها کردم که هدایای کوچکی به یادگار به چند دختر بچه در حرم بدم...
و از فرداش هر روز بیشتر معجزه دیدم🥺😍
گرچه هنوز هم برای یک رفت و آمد موفقیت آمیز و چهار ساعت مهد موندن لازمه اش برنامه ریزی دقیق خواب و اخلاق و بازی بچه هست اما به چشم آرامش و در دخترم دیدم به لطف اولیاء...❤️👌🏻👌🏻
خودمم دلم قرص تر شد💚🙏🏻
#الحمدلله_علی_کل_نعمته
#مادری_بدون_سانسور
پ.ن: یکی از هزاران چیزی که مادر شدن به تو اضافه میکنه اینه که با گوشت و خونت لمس میکنی مادر و پدرت چه زحماتی برای تک تک روزها و ساعت هات کشیدن😭 و تو چقدر عاجزی از قدردانی و شکر
✍🏻فاطمه یزدی
@samawriter | سماء🌌
کتابخونه امروز خیلی ساکته و من مشغول فکر کردن به نکاتی که حضرت آقا درباره عقل فرمودن هستم...
دارم فکر میکنم اصلا عقل من چقدر عقله؟!؟!🤔
دارم درست ازش استفاده میکنم!!؟🤦🏻♀
✍🏻فاطمه یزدی
@samawriter | سماء🌌
❤️🩹از نقطه ضعف های انسان این است که به زخمها بیشتر میاندیشد تا مرهمها...
#خدا_جون_تو_ببخش_نا_شکری_ها_رو
@samawriter | سماء🌌
زندگی اینطوریه که یک روز یکی بهت میگه چه مادر خوب و صبوری هستی و چه زن پر تلاشی و فرداش یکی دیگه شاهد رفتارهایی از تو میشه که بهت میگه روی صبرت کار کن و یکم اراده و تلاشت و بیشتر کن!!
اینطوریه که بعضی روزها باید خودتو بکشونی و به زور از تخت بلند بشی و دلت بخواد تا ظهر به خوابت ادامه بدی و روزت رو به دیدن فیلم و سریال بگذرونی تا فقط بگذره...
بعضی روزها هم از صبح پر از امید و انگیزه باشی و برنامه تو ریخته باشی و روی عملکردت حساس باشی ...
زندگی خیلی بالا و پایین داره و حق داری که رفتار های متفاوت داشته باشی و قرار نیست همیشه بیست باشی
اما مهم اینه که بدون قضاوت بقیه، تو خلوت خودت و خدای خودت،ببینی راهت چیه؟بنای تو بر صبر هست ؟بر تلاش هست؟بر شکر هست؟بر اطاعت از پروردگار هست؟
تو خلوتت ببینی روزهای صبر و تلاش و اطاعتت غالب هست بر بقیه روز ها و رو به بالا هست؟
پس ادامه بده...
اما اگه نیست، خودمونو مجبور کنیم بیفتیم تو راه درست...چون موظفیم به خوب بودن و این وظیفه رو ائمه علیهم السلام وعلما و شهدا به ما گوش زد کردن❤️👌💐
✍🏻فاطمه یزدی
پ.ن: امروز برای من از اون روزهایی بود که دخترم عجیب غریب بود و شاهد گریه ها و بداخلاقی های فراوان بودم و کم آوردم...🤦🏻♀
امیدوارم فردا کنترل اوضاع بهتر بشه ان شاء الله
پ.ن ۲:برای منی که کمال گرا بودم قبلا به شدت ،خیلی سخته که الان قلبا بیام بنویسم عادی هست که بعضی روزها اینطوری بگذره...😢😢👌🏻👌🏻👌🏻
@samawriter | سماء🌌
هفت اکتبر گذشت و من هنوز دلم گیره اتفاق های عجیب و غریب این دو سال هست...
هنوز یک تیکه از قلبم برای سید حسن تیر میکشه و هنوز عکس پوستر موشک های اون روزا رو که میبینم دلم مور مور میشه از خوشحالی...
هنوز گاهی فیلم لحظات آخر زندگی یحیی سنوار و میبینم تا یادم نره تا آخرین قطره خونم مبارزه کنم
و هنوز بغض و خوشحالی و غرور دارم از مدال افتخار پرتاب موشک به اسرائیل که احساس میکنم گردن هر ایرانی هست!
بخشی از وجودم پر میزنه برای مبارزه با اسرائیل،پر میزنه برای آزادی غزه...
و احساس میکنم این پر زدن هارو مدیون امام خمینی(ره) هستم
مدیون انقلاب
مدیون سردار
مدیون رهبر
مدیون مادرم
مدیون پدرم
مدیون اساتیدم
دوست دارم پر زدن های دلم کم نشه...
و بیشتر دوست دارم به جز دعا و تبیین در حد توانم و اندک کمک مالی، بتونم کارهای جدی تری کنم!
بهش خیلی فکر میکنم
جنگ...
سختی...
از دست دادن...
آزادی...
پیروزی...
ظهور...
✍🏻فاطمه یزدی
@samawriter | سماء🌌
هزار جمعه ی بی تو گذشته از عمرم❤️🩹
تو دست گمشده هارا مگر نمیگیری؟😔
#سلام_بر_مهدی
#جمعه
@samawriter | سماء🌌
ترسیده بودم از شکنجه!...
از درد!
از تنهایی...
احساس کردم هنوز میخوام ببینمش
هنوز بدون اون نمیتونم
کار از کار گذشت
نشد بگذرم...
نشد شهید بشم
دل کندن ساختن میخواست و من مصالح کم داشتم
#بداهه_شب
✍🏻فاطمه یزدی
@samawriter | سماء🌌