یک سال دندان روی جگر گذاشتیم و چیزی نگفتیم.بقیه هم چیزی درباره مان نگفتند.
یک سال سکوت کردیم و به همدیگر دلداری می دادیم که این روز ها هم میگذرد و تمام می شود و... نشد؛ و بقیه هم صدایشان در نیامد.یک سال زجر کشیدیم و بقیه... ندیدند!
امروز که خبر لغو شدن امتحان پنجشنبه را شنیدم، دیگر دلم طاقت نیاورد که چیزی از مظلومیت این قشر ننویسم.
از شب هایی که با اشک کتاب هایمان را بستیم و با اشهد سرمان را روی بالش گذاشتیم.از صبح هایی که با صدای پدافند بیدار می شدیم و سراغ کتاب می رفتیم.
از روز هایی که هر چند وقت یک بار به سرشان می زد تأثیر معدل یازدهم را مثبت کنند و چند روز بعد قطعی و دوباره همین آش و همین کاسه و تمام برنامه هایمان را به هم می ریختند و استرس مان را چند برابر.
از تاریخ کنکوری که هر بار به تعویق می افتاد و خواب و خوراک را ازمان می گرفت.
از کولر های زوار در رفتهٔ حوزه های امتحانی مناطق محروم که پاسخگوی دمای ۵۰درجه ای [و بیشتر] جنوب کشور نیست!
از آن شب امتحانی که دو ساعت تمام برق ها را قطع کردند و مجبور شدیم با نور فلش گوشی درس بخوانیم. [گرما به کنار!]
از آن حوزه،در بندرعباس،که دانش آموزانش از ترس صداهای پیدرپی و رعب آور انفجار و قطعی برق به گریه افتادند و ورق دوم پاسخبرگ ها را سفید تحویل دادند!
از آن دی ماه نحسی که در بحبوحه امتحانات شاهد جنگ خیابانی و کشته شدن سه هزار و اندی از هموطنان و همسن و سال هایمان بودیم.
اصلا چرا می گویم یکسال؟ ما سه سال است که ملعبهٔ دست مسئولینِ دمدمی مزاج و بی خیال کشورمان شدیم.
از آن سال دهمی که یکدفعه یادشان آمد شرط معدل را اضافه کنند و امتحانات را نهایی.
طوری امتحان را سخت و ناعادلانه گرفتند که چندین نفر ناامید شدند و قید ادامه تحصیل را زدند.
شما قضاوت کنید،سوالات نهایی یک منطقه محروم در جنوب کشور که با کمترین امکانات [که خیلی هایشان تا چند ماه دبیر نداشتند!] درس خواندند باید با سوالات نهایی مدارس بالاشهر تهران که با بهترین امکانات و وضعیت درس خواندند در یک سطح باشد؟ این عادلانه است؟
بعد از گرفتن امتحانات،آقایان یکدفعه تصمیم گرفتند که معدل دهم را در کنکور تأثیر ندهند!
این هم از سال کنکورمان و امتحانات نهایی که با پس زمینه صدای انفجار از سر می گذرانیم.
آن هم از مسئولی که در قلب تهران توی دفترش نشسته و پا روی پایش گذاشته و چای می خورد و به این فکر می کند که این دفعه چطور به زندگی دانش آموزان گند بزند؟
از طرف کنکوری های منطقه ای محروم از جنوب کشور با زیرصدای انفجار به شما:
خبر دارید چه آینده هایی بخاطر تصمیم های هر دقیقه ای شما خراب شدند؟خبر دارید باعث ترک تحصیل چند نفر شدید؟ خبر دارید موهای چند نفر از دانش آموزان هفده هجده ساله امسال سفید شد؟ خبر دارید چه دانش آموزهایی که امسال به قصد قبول شدن درس خواندند با این وضعیت دارند به پشت کنکور ماندن فکر می کنند؟
تار به تار این گیس های سفید شده و روان های خط خطی و امید های از دست رفته روز قیامت گریبان شما را خواهند گرفت آقای مسئول! چه پاسخی دارید که بدهید؟
پ.ن: قرار بود کنکور فقط عبور از مرحله تحصیلی مدرسه به مرحله تحصیلی دانشگاه باشد،نه...
چه فایده که بگویم؟ کسی دردمان را جز خودمان نمی فهمد.به قول مولوی:
پس سخن کوتاه باید والسلام!
🖋 زهرا سلیمانی
📌بیست و چهارمین روزِ تیرماهِ ۱۴۰۵
@samfonikalamat
سمفونی کلمات
یک سال دندان روی جگر گذاشتیم و چیزی نگفتیم.بقیه هم چیزی درباره مان نگفتند. یک سال سکوت کردیم و به هم
سه سال تحصیلی دبیرستان واسه متولدین ۸۶,۸۷ فقط یه فیلم سینمایی غم انگیز بود که قابلیت زار زار گریه کردن رو برای مخاطبش داره
یه فیلم کاملاً واقعی که روی زندگی آینده شون تأثیر مستقیم داره
@samfonikalamat
هدایت شده از " وَفـٰا "
ای مدَّعیِ اولِ صف ها خداحافظ
ای آنکه مثلش نیست در دنیا خداحافظ
روزِ دهم ، لب تشنه رفتی همچو اربابت
ای روضه دارِ روزِ عاشورا خداحافظ
این شهدِ شیرینِ شهادت نوش جانت باد
زیبا خریدَت حضرتِ زهرا خداحافظ
دردِ یتیمی دردِ بی درمان و سختی بود
مظلومِ اُمَّت ، بهترین بابا ، خداحافظ
بعد از تمامِ طعنه ها مُزدَت شده اینَک
یک گوشه از کنجِ حرم ، آقا خداحافظ
هرکس که اُنسی داشته با تو بهشتی شد
ای اولین معشوقِ عاشق ها خداحافظ
ای نائبِ صاحب زمان ما را شفاعت کن
نورِ خدا در چهره ات پیدا ، خداحافظ
چون نوح کشتیبان شدی از بهرِ این امت
ای جلوه ای از وُسعتِ دریا خداحافظ
عمری برایت شعر میگفتم که در بیتت
شاید بخوانم این غزل ها را ، خداحافظ
✍🏻سربازِ رهبر ، فاطمه زهرا واعظ
۱۴۰۵/۴/۲۴
https://eitaa.com/vafavz