•٠·˙ بــٰازگـــشـــتــــ،ــــغـــــرور ˙·٠•
خون...دود...مرگ
زندگی من از یه جایی به بعد چنین بویی گرفت
من تغییر کردم
شکستم...اما پیوند نخوردم
من درست نشدم
نابود شدم.
خودم...در خودم...خودم رو...سر بریدم!
منِ قبلی رفت...مرد...نه...
کشته شد؛
و حالا..این منم.
بی رحم...بی حس...بی صدا...
برگشتم...
"روحی گلوله باران"
"قلبی خاکستر شده"
"مغزی تکه پاره"
و حالا این جنگ منه...
من؛مردی از جنس مرگم!
سر تا پام...خون چکه میکنه
آلوده ام...خونی و زخم خورده...
برزخم...دردم...زهرم...
ولی...این دلیل نمی شه از دستت بدم!
تو دیگه حق نخواستن من رو نداری...
برای گرفتن حقم برگشتم؛
و حق من از دنیا تویی...
«چشم سبز وحشی»
به جهنمِ من...خوش امدی؛!
آغاز رمان...
سیُمـــ؛ــدیـــ؛ــــماهـــ؛ــ
سالــ؛ـــهـــــزارُچہارصدُچہار؛
نگارنده:وارشـــــ..!
ویراستار:فاطمه زهرا؛
ִֶָ𓂃 ࣪˖ ִֶָ♥️་༘࿐
پارت گذاری در چنل زیر
https://eitaa.com/eshgh_maghror_man
توجه: برای آغاز این جلد ابتدا جلد اول رمان را مطالعه فرمایید!
فایل کامل جلداول|"عِشقــ؛ــمَــغــرورَمــ؛ــــ"| در لینک زیر:
https://eitaa.com/joinchat/941950356C601fde02c2