#دوکوهه
قرار بود کوه باشد و قله...
بنا شد مرکز عالم باشد و حالا مبدا فکر شده!
پرسیدم: اینجا را درست آمده ام؟
گفت: مقصد چه بودم؟
گفتم: خدا
گفت مسیرش از اینجا میگذرد ؟
جواب دادم: به راه های آنجای دیگر آشنا ترم.
پاسخ داد: آشنایی تو مهم نیست، به دنبال #تکلیف باش...
تو اغلب دنبال میلت روانه ای !
نه رضای او !
که خمینی(ره) گفت: #اخلاص خلاصی از رضای غیر است و رضای خود... برای رضای خدا... نکند رضای خود چنانت بگرداند که خدا مالی اش کنی و دل خوش کنی که خالصی!
خلوصی که از چه جز خدا رها نشوی و برای هرچه غیر او باشد، توهم است...
بهشت میدهد به تو
اما خدا ی بهشت را... نه!
#سِرِّ_درون
•|صَمْت|•
مجاهده کنید...
آوینی...
آن زمان که این جمله را از ملکوت به پایین آوردی که از کار #برای_رضای_خدا گفتی
زندگی اش میکردی...
برایم بگو!
از درد های خلاصی از رضای غیر خدا بگو!
امام گفت مجاهده کنید، اما نگفت دردش را کجا بریم!
تو بگو
برگرد و باز روایت فتح بساز و بگو درد های خلاصی را چه کنم....
سلام امروز توی پایگاه بسیج روستامون جشن بود.یه خانمی آوردن خیلی جوون بودن درموردبحث فرزندوهمسر داری چه قد شبیه حرفهای شما بود.دراخرجلسه سورپرایز شدم وقتی اسم تنهامسیراموزش روی تخته نوشتن وگفتن استادشون حاج آقاحسینی هستن.
🌷 @IslamLifeStyles
•|صَمْت|•
سلام امروز توی پایگاه بسیج روستامون جشن بود.یه خانمی آوردن خیلی جوون بودن درموردبحث فرزندوهمسر داری
یک عزیزی پرسید با چه اعتماد به نفسی این کلاس رو میذاری وقتی خودت نه همسر داری نه فرزند!
درسته.. عجیبه
اما کافیه درد آدم هارو پیدا کنی و رنجشون بشه رنجت تا به هر دری بزنی تا دردی رو درمان کنی...
اونوقته که میری تو دل داستان آدم ها و بجاشون بازی میکنی با حوادث!
بجای یکیشون همسرت معتاد میشه و بجای دیگری پسرت پرخاشگر
بجای یکیشون همسرت کج خلقی میکنه و بی مهری و بجای دیگری...
حتی بجای یکی همسرت شهید میشه و بجای یکی تازه قدم قدم یادمیگیری چطوری اون مرد رو بزرگ کنی و مردانگی و مروت یادش بدی...
و تو باید جای همه اونا قرار بگیری و لحظه لحظه درد بکشی تا مسئله رو حل کنید...
اینجاست که میشی کوهی از تجربه ای که از دیگر بنده های خدا نصیب و روزیت شده و حالا این خِیر رو باید با بقیه بندگان خدا تقسیم کنی...
#تجربیات
#همسرداریایکهنداری
از تمام حال های خوب و
خیال ها راحت و
دل های خوشی
که تورا در منظر بنده ات کمرنگ میکند و دلش را به دنیا بند میکند و غ ف ل ت میآورد؛
به خودت پناه می آورم...
هرچه خواهی بزن، رنج بده و آواره کن اما مرا به میان بدردنخوران بارگاهت پرت نکن.
#نازپروردهتنعمنبردراهبهدوست...
#سرِّ_درون
آن گل تنها بود.
بین تمام سبز ها، او تنها صورتیِ پر پر شده ای بود که تنها بود.
همه برگ بودند؛
سبز بودند؛
خوب بودند؛
سالم بودند!
او ولی تنها صورتیِ معیوبِ عجیبِ باغچه بود...
#شرح_حال
#سِرِّ_درون
او وقتی از صورتی بودن و پر پر بودن حرف میزد
هیچ برگی سرش را به نشانه تایید تکان نمیداد.
چون هیچ برگی درد صورتی بودن را نچشیده بود...
همه سبز بودند؛
زیبا بودند؛
سالم بودند.
تنهایی سخت بود.
تنهایی صورتی و معیوب بودن برایش، سخت تر...