•|صَمْت|•
با تو چیست... ؟ هردو یک حشره هستید... پاهایی ریز دارید... شکم هیچکدامتان هم آنقدر بزرگ نیست که انس
غالبا انسان اسیر #وهم خود است و در باتلاق ساخته های غلط ذهنی دست و پا میزند و خودش را محدود به بافته هایش میکند.
ثروتی که هیچوقت تمام نمیشود، هزاران حرف و فریادیست که قطره ای میشود و میچکد...
#چشم_ها
#سِرِّ_درون
و درد، درد میماند تا زمانی که پنجره نگاهت «مارأیْتُ» بشود و «جَمیلاً» را از دل تمام تاریکی ها بیرون بکشی و باورش کنی... .
و اگر نه...
این آجر ها عوضِ پله شدن، سد میشوند.