eitaa logo
•|صَمْت|•
220 دنبال‌کننده
576 عکس
127 ویدیو
5 فایل
صَمْت، سکوتی پر معنا چاهِ من است. و کاش یوسفی مصطفی‌ از آن سربرآورد، نه مغروقی مطرود! @Nazdikim69
مشاهده در ایتا
دانلود
نامجوی آموزش و پرورشم آرزوست...
•|صَمْت|•
نامجوی آموزش و پرورشم آرزوست...
قرآن با نوشته ای از حضرت امام خمینی به دستش رسید. امام با خط خودش روی آن نوشته بود « قرآن برای آدم سازیست»
سلام علی آل یاسین....
•|صَمْت|•
سلام علی آل یاسین....
زمان: حجم: 476.9K
زد اگر کسی در خانه ات... دل ماست... کرده بهانه ات...
•|صَمْت|•
شاه... پناهم بده... #مداحی
امام، میانبر نجات و فلاح و تنها حبل المتین این پرتگاه عمیق و پر لغرش دنیاست.
دلم برای گوشه گوشه ی صحن انقلابت تنگ شده مهربانِ من... آنقدر تنگ که در دل تمام دشواری ها و در هم پیچیدگی های دنیا رویای سمت تو آمدنم خواب های تلخ و آشفته ام را شیرین میکند... محرم نزدیک است... هیچ اربعینی زائر نشدم مگر به اذنِ گرفته از پابوسیِ تو... نگران اربعینم هستم......
•|صَمْت|•
دلم برای گوشه گوشه ی صحن انقلابت تنگ شده مهربانِ من... آنقدر تنگ که در دل تمام دشواری ها و در هم پی
صفرِ ۴۰۴ه.ش بود. زیر زمین روبروی ضریحِ سبز شبستان نشسته بود. تکیه به ستون قطور شبستان زده و سرش را به آن یله داده بود و مرهم طلب میکرد. غروب بعد آخرین کلاس بود که خبر بدی شنید. صدای اشک های بلند آن عزیز از پشت تلفن هم دلش را در هم میریخت. کم پیش آمده بود گریه کند برایش و او فهمید که اینبار فرق میکند. بعد تمام شدن کلاس بدون اطلاع به رفقا و مستقیم و با همان اندک وسیله ی همراهش سرش را پایین انداخت و از اردوگاه به سمت حرم خارج شد. در و دیوار را نگاه میکرد و با صاحب مقصد حرف میزد و میگفت:« من هیچگاه به تو پناه نیاوردم مگر آنکه تو قبل از برگشتنم قفل را بازکرده باشی و اینبار آمده ام کلیدِ نداشته و ندیده ی دیگری بشوی» دنیا دور سرش میچرخید. همیشه درد برای خودش بود و با آن کنار آمده بود و حالا درد روحِ دیگری را به درد آورده است و این رنج برایش سخت تر و صعب تر است، هزار بار... به سختی زیاد به حرم رسید. مسیری را که همه با مترو و ماشین و اتوبوس می‌آمدند و خسته هم میشدند از طول بالای راه، او تنها و پیاده آمد و حتی نفهمید چطور گذشت و از کجا آمد و چقدر گذشت و چگونه رسید... فقط رسید و شاید حتی درد پاهایش راهم احساس نمیکرد. رسید و چه رسیدنی... شبیه نوزادِ وحشتزده از فرط تنهایی و دلتنگی و بی پناهیِ گم کردن مادر که آغوشش را پیدا میکند و حال با گرمای وجودش آرام میگیرد آرام گرفت‌. گرفت و حالا در این آغوش پر مهر سر به گوشه ی دیوار صحنِ روبرو گنبد گذاشت و تمام اشک هایش را به کبوتران حرم سپرد. اما کافی نبود... یادش آمد زیر زمین حرم به آغوش مادیِ این شاه پر کرم نزدیک تر است. شاید انجا قلب دنیایی اش آرام تر شود. رفت و نشست روبرو... چادرش را آنقدر روی صورتش کشید که مطمئن شود جز او و امام رضا هیچکس دیگری نیست! گفت و بلند گفت. درد این قلب طاقتش را تاب کرده بود. بین زمین و آسمان معلق بود و زنگ تماس از حال خودش خارج اش کرد. باز خبری رسید و اینبار... تمام همان نیم بندِ باقی مانده ی دلش هم ریخت. تمام شد تمام امیدش! هیچ چیز نمانده بود و تمام شد و تمام... حالا او بود و هیچ چیزی که نداشت و امامِ رضا که میدانست صاحب تمام آنچه او میخواد است و بیشتر.... نمیدانم چند ساعت کشید اما آنقدر دستانش را به نشانه ی نداری و مسئلت روبروی ضریح گرفت و بلند بلند گریه کرد که زنِ کناری دلش سوخت و صدایش کرد و گفت:«دختر جان حالت خوبه مادر.... ؟» کارش آنقدر گره خورده بود که فقط معجزه میتوانست درستش کند. دلش بریده بود و مدام میگفت:«میدونم که به روال طبیعت دنیا دیگه هیچ راهی نمونده. اما من جلوی شما نشستم مولای من. خودت دیدی چی به سر آمد؟ شما امام معجزه ای و دلِ من هنوز امید اعجاز و وساطت شمارو داره. من اگر برگردم چطور بگم در آغوش شما بودم و دنیا برایم تمام شد و امامم کفیل نشد؟» ولی او کریم بود. کفیلِ دختری بی پناه؟ او شاه تمام عالم است. اعجاز کرد... :)
غروب جمعه... استادی میگفت حقیقتی در عالم برقرار است و وجود مقدس حضرت ولیّ عصر در این ساعات که میعادگاه فرج ایشان و به نام آن حضرت است به بهانه ای حزنش را به دل دوستان خود می‌اندازند. و این غم، بهانه ایست برای یاد امام...
إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ فعلی که برای خدا فرستاده می‌شود فقط درصورتی که اهل مبارزه با درون‌خودت باشی از تو قبول میشود و نامش را میتوان «جهاد» گذاشت. و اگر نه، تلاشیست شاید برای خودت و شاید دیگری و پوچی می‌شود که دستت را نخواهد گرفت... کاربرای خدا هزار بار جنگیدن با «من»ی میخواهد که هر دقیقه تورا به بندگی خویش می‌طلبد. و مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخرَجاً و اگر از کارزار این مبارزه تو حرف خدا را تقدم بخشیدی و نفست را هربار افسار زدی و خلاف میلِ شقیِ خود عمل کردی، خدا راه های نجات را به قوت بازخواهد کرد. حتی اگر ۷ درِ قصرِ قفل شده به روی یوسف نبی باشد. و اگر کار گره خورده... تنها اوست تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ و راه گره گشایی را نشان داده...
توحید افعالی چه بود؟ آنکه منشأ تمام اثرات را پروردگار واحد عالم ببینی و بدانی و جز او هیچ فعلی نبوده و نیست و هرچه هست در طول اراده او قرار میگیرد.