eitaa logo
•|صَمْت|•
220 دنبال‌کننده
576 عکس
127 ویدیو
5 فایل
صَمْت، سکوتی پر معنا چاهِ من است. و کاش یوسفی مصطفی‌ از آن سربرآورد، نه مغروقی مطرود! @Nazdikim69
مشاهده در ایتا
دانلود
اشک اگر برای باریدن نبود؛ خلق نمیشد. به نام خدای بکاء
•|صَمْت|•
اشک اگر برای باریدن نبود؛ خلق نمیشد. به نام خدای بکاء
فرمود: در آن روز شما هستید؟ پیامبر پاسخ داد: نیستم فرمود: علی هست؟ پاسخ داد: نیست فرمود: حسن؟ پاسخ داد: نیست فرمود: من؟ پاسخ داد: نیستی دخترم صدای گریه و ناله این مادر جوان در هم پیچید لطمه بر صورت مطهرش میزد و فرمود محزون از آنم که در آن روز حسینم غریب است و کسی را ندارد که برایش گریه کند. پیامبر اما... انگار که میدید چیزی را که می‌گفت: نگران نباش دخترم. خداوند وعده داده است قومی میرسند که در عزای پسرت حسین همانند مادر جوان از دست داده بلند بلند گریه میکنند و در مسیرش از جان و مال خود می‌گذرند. او مادر است. مادر قلبی دارد به وسعت تمام «هست» ها و این مادر خودش ریشه هرچه «هست» هست. این را که شنید سر به سجده شکر گذاشت و باکین حسینش را دعا نمود. اقتباسی از روایت ابن عباس، ثمرات الحيوة
•|صَمْت|•
فرمود: در آن روز شما هستید؟ پیامبر پاسخ داد: نیستم فرمود: علی هست؟ پاسخ داد: نیست فرمود: حسن؟ پاسخ د
‌ و ای نور وحشت زدگان در تاریکی... اگر با اشک چنین مسرور میشوی پس هزار بار، هزار بار، هزار بار تقدیمتان میکنم و آنقدر بر پاره تنت اشک میریزم که نگاهت را به من بدهی و بخری...
شب میلاد زهراییست که من باور دارم عالم به سر انگشتان کریمش میچرخد. ساعات زیادیست که از گلویم جز چند کلمه، صدایی شنیده نمی‌شود. حتی کلمات... دقایقی هست معطل تحریر اند... بگذار شب میلادی لبخند به لبش بیاوریم.... بگذار تمام این تکه های سد راه نفس را به ملکوت ببریم و اشک بگیریم و برگردانیم به عالم جامدات و در این غربت بیرون بریزیم و کمی آسمان را به زمین وصل کنیم‌...
تاریکی دل همه را غرق نور کن این آبروی ریخته را جمع و جور کن شرمندگی من بود آهی که می کشم سنگین شده است بار گناهی که می کشم امشب خدا کند ملکی بین همهمه پرونده مرا برساند به فاطمه :) تا آن گدانواز گداپروری کند... تنها نه من برای همه مادری کند شاید به التماس دلم اعتنا کند امشب حرم که رفت مرا هم دعا کند شب های جمعه فاطمه از حال می رود با پهلوی شکسته به گودال می رود شب تا به صبح فاطمه فریاد می زند با دیدن گلوی حسین داد می زند : ای کشته ی فتاده به هامون ، حسین من ! وی صید دست و پا زده در خون ، حسین من !
جامی بود! میخواستند پرش کنند از ماء طهور ترسید که اگر لبریز شود چه؟ هراس داشت مدام... کاش می‌نشست و کمی به دستان گرم صاحب جام تکیه میداد. او نمیدانست، صاحب خودش مراقب است.
قرار بود کوه باشد و قله... بنا شد مرکز عالم باشد و حالا مبدا فکر شده! پرسیدم: اینجا را درست آمده ام؟ گفت: مقصد چه بودم؟ گفتم: خدا گفت مسیرش از اینجا میگذرد ؟ جواب دادم: به راه های آن‌جای دیگر آشنا ترم. پاسخ داد: آشنایی تو مهم نیست، به دنبال باش... تو اغلب دنبال میلت روانه ای ! نه رضای او ! که خمینی(ره) گفت: خلاصی از رضای غیر است و رضای خود... برای رضای خدا... نکند رضای خود چنانت بگرداند که خدا مالی اش کنی و دل خوش کنی که خالصی! خلوصی که از چه جز خدا رها نشوی و برای هرچه غیر او باشد، توهم است... بهشت میدهد به تو اما خدا ی بهشت را... نه!
• و اینجا بود که فرمود: کارتان را برای خدا نکنید برای خدا کار کنید :)
•|صَمْت|•
مجاهده کنید...
آوینی... آن زمان که این جمله را از ملکوت به پایین آوردی که از کار گفتی زندگی اش میکردی... برایم بگو! از درد های خلاصی از رضای غیر خدا بگو! امام گفت مجاهده کنید، اما نگفت دردش را کجا بریم! تو بگو برگرد و باز روایت فتح بساز و بگو درد های خلاصی را چه کنم....
سلام امروز توی پایگاه بسیج روستامون جشن بود.یه خانمی آوردن خیلی جوون بودن درموردبحث فرزندوهمسر داری چه قد شبیه حرفهای شما بود.دراخرجلسه سورپرایز شدم وقتی اسم تنهامسیراموزش روی تخته نوشتن وگفتن استادشون حاج آقاحسینی هستن. 🌷 @IslamLifeStyles