خدایا دورت بگردم میدونم همه چیز دست توعه ولی دیگه انقد ناتوانیمو به رخم نکش قلبم میشکنه.
«امشبم مثل هرشب دوباره برات گریه کردم، گریه کردم، گریه کردم که شاید بدونی بگی برمیگردم»
من همینطور مرتضی. منم شب و روزم شده گریه.
من که مووآن کردم از اون حقیر بدبخت ولی خب هنوز ساعتی که دوستش داشتو یادمه. چشمم میوفته به اون ساعت اعصابم خطخطی میشه.
دوستم داشته باش، بیشتر از نفرت من از خودم. بگذار ببینم بگذار بدانم و بچشم طعم شیرین دوست داشته شدن را.
چشمامو میبندم و پلکامو محکم روی هم فشار میدم
زندگی خوب پیش نمیره و سخته ولی خب عوضش کلی ستاره پشت پلکام دارم