eitaa logo
مجموعه فرهنگی مذهبی ثارالله بهار
264 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
953 ویدیو
39 فایل
سه شنبه شب ها راس ساعت ۲۱ واقع در بهار کوی پاسداران ایمان 4 بیت الزهرا(س) #همه_دعوتیم
مشاهده در ایتا
دانلود
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اینجا خیابان شهدای امنیت، سه راه شهادت" ۱۸دی ۱۴۰۴ که تکفیری‌های داعشی صفت بر بدن شهدا تاختند با هرچه دستشان بود بر بدن مطهر شهدا میزدند. پ.ن:این تصاویر مربوط به بعد از انتقال شهدا از محل می باشد https://eitaa.com/saralahbahar
اینم کوچولوهای هیات ثارالله در جشن ولادت حضرت اباعبدالله.رقیه خانم و علی آقا تقی پور و علی آقای میرزایی❤️💐
🔹اعلام مراسم 📅شنبه ۴بهمن ماه ۱۴۰۴ 🕖ساعت ۲۰:۳۰ 📍بهار خیابان سید جمال‌الدین کوچه شهید حاجی لویی منزل برادر ( ) https://eitaa.com/saralahbahar
فرخنده میلاد علمدار قافله عشق در گستره هستی، حضرت ابوالفضل(ع) و روز جانباز بر همه خداجویان عالم مبارکباد امام سجاد(ع): عمویم عباس(ع) در قیامت جایگاه و مرتبه ای در نزد خداوند متعال دارد که همه شهدای عالم به آن غبطه می خورند. https://eitaa.com/saralahbahar
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 آن کس که کند تهدید سیدعلی ما را 🔴 ویرانه ببیند زود تل‌آویو و حیفا را 🇮🇷https://eitaa.com/saralahbahar
با انتشار خبر فوت رضا رویگری یاد کنیم از خاطره ایشان در سریال مختار نامه از زبان خودشان که در حسینه ستاد نیروی زمینی بیان کرد. وی گفت پلان برداشت مربوط به بردن حضرت علی اصغر به طرف میدان جنگ در کربلا بود. نوزاد سه ماهه ایی را که نقش ابا عبدالله الحسین را بازی می‌کرد، سوار بر اسب به صحنه فیلم برداری آوردند و تمام مراحل فیلم برداری هم زیر نظر همه عوامل سریال مو به مو و واو به واو کنترل می‌شد . موقعی که آقا ابا عبدالله قنداقه شیر خوار و جگر گوشه شان را به روی دست گرفت مقابل دشمن ، ظاهرا سایه ایی که قنداقه بر روی زمین ایجاد کرده بود، باعث شد تا اسب در یک آن رم کرده و نوزاد شش ماهه ( یا همان حضرت علی اصغر فرضی ) با رم کردن اسب به زمین افتاد و نوزاد جان به جان آفرین تسلیم کرد !! در این لحظه ،فیلم برداری قطع و گریه مادر بچه و بهم ریختن اوضاع در آن هنگام قیامتی بر پا شد . آقای رویگری می گفت : آقا سید همانجا روی زمین سجده ایی کردند که حدود ۲۰ دقیقه ایی طول کشید تمام دکترا و عوامل صحنه ، همه سرگردان و هاج و واج ماجرا .... بعد ۲۰ دقیقه صدای گریه نوزاد یا همان حضرت علی اصغر بلند شد و گریه شوق همه عوامل و هم همه و.... می گفت خودم در کنار سید میر باقری بودم که بعد از شنیدن گریه بچه سر از سجده برداشت و ذکر یا ابا عبدالله ممنونتم، با صدای بلند تمام فضای فیلم برداری را پر کرده بود. رویگری می گفت من که با میر باقری چندین سال هست که رابطه نزدیکی دارم از ایشان پرسیدم چی شد آقا سید؟؟؟ ایشان که تمام سجده را در حال گریه بودند وبا چشمان پر اشک گفت : در سجده ام به مولا و سرورم آقا عبدالله گفتم اگر این بچه را شفا ندهی از این فیلم و همه فیلم برداری ها را کامل کنار می گذارم و برای همیشه از این نوع فیلم ها کناره گیری میکنم. آقا و مولایم عنایت کرد و بچه مرده را به اذن خداوند بزرگ به پدر و مادر اش تحویل داد . ضمنا رویگری خدا بیامرز می گفت از وقتی این صحنه را با چشم خودم دیدم همه کار های بد ام را حتی سیگار کشیدن ام را هم کنار گذاشتم . خاطره ایی بود از آن خدا بیامرز روحش شاد و یادش گرامی باد •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• https://eitaa.com/saralahbahar
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💯 همه چیز در مورد حضرت شهربانو(س) آیا مادر امام سجاد(ع) ایرانی بودن؟! آیا ایشون در کربلا حضور داشتن؟! آیا خودشون امام حسین(ع) رو انتخاب کردن؟ ایشون توسط عمر بن خطاب اسیر شدن؟! آرامگاه در شهرری متعلق به ایشونه؟! 🎙استاد شیخ حسین https://eitaa.com/saralahbahar
🔹اعلام مراسم 📅یک شنبه ۵بهمن ماه ۱۴۰۴ 🕖ساعت ۲۰:۳۰ 📍بهار قلعه خیابان شهید حسنی منزل برادر ( ) https://eitaa.com/saralahbahar
ستارخان وقتی وارد بیمارستان شد دید که پرستاران و پزشک بیمارستان تبریز دور یک تخت ایستادند و سر و صدا می‌کنند. چشمش به پسر جوانی افتاد که روی تخت خوابیده بود و خون شلوارش را سرخ کرده بود. سردار دید که جوان مجروح اجازه نمی‌دهد کسی به او دست بزند. پرستارها دور او جمع شدند و گفتند که باید برای نجات دادن جانش لباسش را از تنش بیرون بیاورد. اما او قبول نمی‌کرد و از درد هم به خود می‌پیچید. خون از جای زخم بیشتر بیرون می‌آمد و هر لحظه او بیحال تر می‌شد. ستارخان به سمتشان رفت و گفت: چه خبر شده؟ و رو به جوان کرد و پرسید: « چرا نمی‌گذاری نجاتت بدهند. » جوان که کم کم داشت بیحال می‌شد گفت فقط به شما می‌گویم. بعد که همه رفتند سرش را نزدیک آورد و گفت: « ستارخان من زن هستم و حاضرم بمیرم تا اینکه چشم نامحرم به بدنم بیفتد و بفهمند که من با لباس مردانه می‌جنگم.» اشک در چشمان ستارخان جمع شد و به ترکی گفت: « قیزیم من دیری اولا اولاسن نیه دعوایه گئتدون.» یعنی دخترم مگر من مُردَه ام که تو لباس مردانه بپوشی و بجنگی. جوان نفسی کشید و گفت: ستارخان مگر نجات وطن و جنگ برای آزادی ، زن و مرد می‌شناسد؟ ما زنان پشت شما را خالی نخواهیم کرد. در کتاب زنان در تاریخ مشروطه آمده است که بعد از این ستارخان دستور داد تا پرده‌ای به دور این تخت بکشند و دختر که نامش تلی بود نجات پیدا کند. اما تلی تنها زنی نبود که پشت ستارخان را خالی نکرد. 👈🏻 ایران زمین در هیچ دوره از تاریخ از وجود قهرمانان نامی و بزرگ چه زن و چه مرد در مقابل حملات ناجوانمردانه ی بیگانگان و اجانب ، خالی نبوده و نخواهد بود. 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷