eitaa logo
♡مشڪےبہ‌رنگ‌حجاب♡
512 دنبال‌کننده
6هزار عکس
364 ویدیو
443 فایل
دوستان پیام سنجاق شده رو بخونید و وارد کانال جدید بشید تا با قدرت دوباره شروع کنیم عذر بخاطر کمکاری این چند وقت اما درس میشع️
مشاهده در ایتا
دانلود
🌈💥🌈💥🌈💥🌈💥🌈💥🌈💥 ‍ سیاوش اخم هایش را در هم کشید: -ااه! بله، طبق معمول جناب نیما بود. بعد از کلاس از دانشکده آن طرفی آمده بود تا منتظر نامزدشان بمانند. کم کم دانشجوها از در سالن کلاس بیرون آمدند. چند دانشجوی دختر خنده کنان وارد حیاط شدند و سیاوش ناخودآگاه سرش را به طرف نیما چرخاند تا واکنشش را ببیند. درست همانطور که انتظار داشت. نیما با نگاه های معنی دار و چشمانی که وقاحت از آنها میریخت تک تک قدم های آنها را دنبال میکرد. سیاوش اخم هایش در هم رفت و مشتش گره شد.زیر لب غر زد: -اقلا اون ریش هارو بتراش..اون تسبیح رو بنداز دور...عوضی سیاوش آدم مذهبی به آن معنا نبود اما به اصول اخلاقی پایبند بود و خب، هرچند دین فقط اخلاق نیست اما بخش اعظم باور ها و اعتقادات مذهبی، برای رشد باور های اخلاقی است و کسی که اخلاق گرا باشد نقاط مشترک زیادی با دین داری خواهد داشت. در همین اثنا، خانم شکیبا را دید که از در سالن بیرون آمد. شاید برای اولین بار بود که اینطور در حرکات این دختر دقیق میشد. نوع راه رفتن، حرف زدن و متانت این دختر ناخواسته احترام برانگیز بود. و شاید بهتر است بگوییم همان حس و باوری را که راحله، آن روز معذرت خواهی بعد از دیدن استاد پارسا از پشت پنجره پیدا کرده بود امروز سیاوش تجربه میکرد. آن روز اگر حیای راحله باعث شده بود که نگاه از استاد برگیرد امروز، احترامی که سیاوش برای حریم چنین دختری قائل بود باعث شد تا نگاهش را خیره نکند تا مبادا حتی در خلوت گستاخی کرده باشد. چرا که شکستن حرمت کسی که تمام تلاشش را برای حفظ حریم خود میکند عین ناجوانمردی ست. باید گفت راحله خوب قضاوتی در مورد استادش کرده بود: " با اصالت" راحله از دوستانش خداحافظی کرد و با روی باز سراغ همسرش رفت و در کنارش نشست. بعد از کمی احوالپرسی، تلفن نیما زنگ زد، نیما چیزی به راحله گفت و راحله هم با لبخند پاسخش را داد و بعد نیما از فضای لابی دور شد. سیاوش نگاهش بین این دو نفر در تبادل بود. گاهی نیما، گاهی شکیبا... حرکات نیما برایش تازگی نداشت. میدانست چنین رفتارها و خنده هایی چه معنایی دارد برای همین سعی میکرد به او توجهی نکند چون میترسید از فرط عصبانیت یکدفعه بلند شود و برود یقه پسرک را بگیرد و تا جایی که میتوانست کتکش بزند... ... .....★♥️★..... @Sarall .....★♥️★.....