آرزوهایی که داشتم بعد تو نقش بر آب شد♫!♭●
کوه رویای من از بعد رفتنت خراب شد
جای شکرش باقیه با اینکه از غمت میسوزم♫!♭●
زیر سایتم چقدر خوبه کنارمی هنوزم
دیگه دنیا بدون تو به من نمیسازه♫!♭●
میبینمت چشمت هنوز بازه برا تو میخونم لالایی
به اسرار عمه منم یه خورده آب خوردم♫!♭●
ببین برای تو هم آوردم ولی تو روی
من این پایین تو اون بالا علی بالام♫!♭●
من میخواستم وایسی رو پای خودت نه روی نیزه
همه دنیامو میدم تو بغلم باشی یه لحظه♫!♭●
من چشمام همش سیاهی میره مثل روزگارم
برا مردنم همین کافیه که تو رو ندارم♫!♭●
تو این عالم به تازه عروس پسر مرده♫!♭●
همش از این و اون کتک خورده کی آخه انقدر میخنده
همش میگم الهی چشم حرمله کور شه♫!♭●
بگو که از محمل من دور شه یا اینکه چشماشو ببنده
من این پایین تو اون بالا علی بالام♫!♭●
این سه شعبه زندگیمو به سه قسمت کرده تقسیم
قبل تیر و بعد تیر خوردن به هستیم♫!♭●
قول میدم اگه ورق برگرده و علی نمیره
جوری لالایی بخونم حرمله گریه اش بگیره♫!♭●
تلاش کردم حسین ازت بشنوه بابایی
عصای دست نیزه دارایی بی تو از این زمونه سیرم♫!♭●
آی گل یاسم بگو کی از شاخه تو رو چیده
لبت هنوزم بوی شیر میده♫!♭●
دخترای اهل شامو هیچ وقت بابا نمیبخشم
مردم بیاحترامو هیچ وقت بابا نمیبخشم
دخترت رو توی بازارِ بلا با دست نشون دادند
لباسای پارَمو با دست نشون دادند
ریخته دندونای شیریِ من بابا
سهسالتو خیلی زدن بابا
یه شب بابا کشیدنم منو روی خاکا
حالا اومدی
حالا که دیگه رقیه افتاده از پا اومدی
حالا که بار سفر بستم از این دنیا اومدی
عمو عباسو نیاوردی چرا تنها اومدی
#علی_اصغر
@yamahdisarallah73
5 صفر
1 _ شهادت حضرت رقیّه علیها السلام
در روز پنجم ماه صفر سال 61 هـ حضرت رقیّه علیها السلام مظلومانه به شهادت رسید. (1)
نام شریفش «رقیّه»، «فاطمه» و «زینب» است. پدرشان مولانا الشهید اباعبدالله الحسین علیه السلام و مادرشان ام اسحاق است.
ولادت آن حضرت در مدینه بود و در سن سه سالگی یا بیشتر در محرم 61 هجری با پدر بزرگوارش به کربلا آمد. قبل و بعد از روز عاشورا بارها مورد تفقد و دلجویی اباعبدالله علیه السلام قرار گرفت تا آنجا که به خواهرشان حضرت زینب علیها السلام در مورد او سفارش فرمودند.
بعد از شهادت امام حسین علیه السلام و اهل بیت و اصحاب، همراه با اسرا به کوفه و شام برده شد و در مسیر چهل منزل راه شام رنج های فراوانی دید.
در شام بعد از دیدن سر نورانی پدر با پیشانی شکسته در خرابه، آنقدر ناله زد و گریست تا به ملکوت اعلا پیوست، و بدن شریف آن حضرت را شبانه دفن کردند. (2)
منابع :
1. وقائع الشهور : ص 47.
2. کامل بهائی : ج 2، ص 179.
@sarallah73
🏴 یا رقیه (س)
◾️ وقتی حضرت زینب (س) با همراهان به مدینه بازگشتند زن های مدینه برای عرض تسلیت، به حضور زینب (س) آمدند آن حضرت حوادث جانسوز کربلا و کوفه و شام را برای آن ها بیان می کرد و آن ها گریه می کردند، تا اینکه به یاد حضرت رقیه (س) افتاد و فرمود: «اما مصیبت وفات رقیه در خرابه شام، کمرم را خم کرد و مویم را سفید نمود.» زن ها وقتی این سخن را شنیدند، صدایشان با شور و ناله به گریه بلند شد و آن روز به یاد رنجهای جانگداز رقیه (س) بسیار گریستند.
ناسخ التواریخ، ص ۵۰۷
@sarallah73
نَمی از دریای کرامات حضرت سیدتنا و مولاتنا رقيه بنت الحسین "علیهماالسلام"...
افراد مورد اعتماد و امین از قول یکی از خدام قدیمی حرم حضرت رقيه "سلاماللهعلیها" اینگونه نقل کردهاند:
وقتی که خانههاي اطراف حرم را براي توسعه حرم مطهر خريداري مينمودند، يكي از مالكين كه يهودي يا نصراني بود، به هيچ وجه حاضر نبود خانه خود را براي توسعه حرم بفروشد. خريداران حاضر شدند كه حتي به دو برابر و نيم قيمت خانه را از او بخرند، ولي وي نفروخت.
بعد از مدّتي زن صاحب خانه حامله شده و نزديك وضع حمل وي ميشد. او را نزد پزشك معالج ميبردند، بعد از معاينه ميگويد:
بچّه و مادر، هر دو در معرض خطر ميباشند و خانم بايد زير نظر ما باشد. قبول کردند، تا درد زايمان شروع شد.
صاحب خانه ميگويد:
همسرم را به بيمارستان بردم و خودم برگشتم و آمدم درب حرم حضرت رقيّه عليهاالسلام و به ايشان متوسّل شدم و گفتم اگر همسر و فرزندم را نجات دادي و شفاي آنان را از خدا خواستي و گرفتي خانهام را به تو تقديم ميكنم.
مدّتي مشغول توسّل بودم، بعد به بيمارستان رفتم و ديدم همسرم روي تخت نشسته و بچّه در بغلش سالم است.
همسرم گفت: كجا رفتي؟ گفتم رفتم جايي كاري داشتم.
گفت: نه، رفتي متوسّل به دختر امام حسين عليه السلام شدي!
گفتم از كجا ميداني؟
زن جواب داد:
من، در همان حال زايمان كه از شدّت درد گاهي بيهوش ميشدم، ديدم دختر بچه اي وارد اطاق بيمارستان شد و به من گفت:
ناراحت مباش، ما سلامتي تو و بچّه ات را از خدا خواستيم، فرزند شما هم پسر است.
اَبلغِي سَلامي الى زَوجِك وَ قُولِي لَه أنْ يُسَمّيهِ حُسَين
🔹 سلام مرا به شوهرت برسان و بگو اسمش را "حسين" بگذارد!
گفتم: شما كه هستيد؟
آن دختر گفت:
اَنا رقيّةُ بنتُ الامامِ الحُسینِ عَلَيْهِ السَّلَام
🔹من رقيّه دختر امام حسين عليهالسلام هستم.
@sarallah73
Shahadate Hazrate Roghayyeh(S) 98.mp3
زمان:
حجم:
38.5M
#سخنرانی
«شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها »
@sarallah73
در ولادت واسم ولقب وكنيت امام كاظم عليه السلام
ولادت با سعادت آن حضرت در روز يكشنبه هفتم ماه صفر سنه صد وبيست و هشت در ابواء ـ كـه نـام مـنـزلى اسـت مـابـيـن مكه ومدينه ـ واقع شده ، اسم شريف آن حضرت موسى وكنيت مـشـهـورش ابـوالحـسـن وابـوابراهيم ، والقاب آن جناب : كاظم وصابر وصالح وامين است ولقـب مـشـهـورش هـمـان كـاظـم اسـت يـعنى خاموش وفرو برنده خشم چه آن حضرت از دست دشـمـنـان كـشيد آنچه كشيد وبر ايشان نفرين نكرد، حتى آنكه در ايام حبس مكرر در كمين در آمـدنـد واز آن حـضـرت يـك كـلمـه سـخـن خـشـم آمـيـز نـشـنـيـدنـد. وابـن اثير كه از متعصبان اهل سنت است گفته : آن حضرت را كاظم لقب دادند به جهت آنكه احسان مى كرد با هركس كه بـا اوبـدى مـى كـرد واين عادت اوبود هميشه.
مادر امام کاظم علیه السلام
حضرت صادق عليه السلام فـرمـوده كـه حـمـيـده تـصفيه شده از هر دنس وچركى مانند شمش طلا، پيوسته ملائكه اورا حـراسـت وپـاسـبـانى مى نمودند تا رسيد به من به سبب آن كرامتى كه از حق تعالى است براى من و حجت بعد از من.
منتهی الامال شیخ عباس قمی
@sarallah73
قدردانی حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از روضهخوانِ حضرت سیدالشهداء
منصور دوانیقی ملعون یک روز به مناسبتی، حضرت موسی بن جعفر را با اکراه به قصر خود دعوت کرد. وقتی که حضرت تشریف آوردند و جلوس فرمودند، پادشاهان و امیران و سربازان میآمدند و تهنیت میگفتند و هدایا و تحفههای خود را پیشکش ایشان میکردند. خادمِ منصور هم بالای سر حضرت موسی بن جعفر بود و هر چه میآوردند را صورت مینوشت.آخرین نفری که آمد پیرمردی کهن سال بود که عرض کرد:
یَا ابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّنِی رَجُلٌ صُعْلُوکٌ لَا مَالَ لِی أُتْحِفُکَ
ای فرزند دختر رسول خدا! من مرد تهیدستی هستم که مالی ندارم که تحفه دهم،
وَ لَکِنْ أُتْحِفُکَ بِثَلَاثَةِ أَبْیَاتٍ قَالَهَا جَدِّی فِی جَدِّکَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام.
تحفه من سه بیت شعر است که جدّ من، درباره جدّ شما حسین بن علی علیهالسلام سروده است:
عَجِبْتُ لِمَصْقُولٍ عَلَاکَ فِرِنْدُهُ/یَوْمَ الْهِیَاجِ وَ قَدْ عَلَاکَ غُبَارٌ
تعجب میکنم از برق شمشیرها که در روز تشنگی بر بالای سر تو بودند و غباری بر فرازت بلند شده بود یا اباعبدالله!
وَ لِأَسْهُمٍ نَفَذَتْکَ دُونَ حَرَائِر/ یَدْعُونَ و جَدَّکَ وَ الدُّمُوعُ غِزَارٌ
از تیرهایی که در مقابل زنان آزاده بر تو نفوذ میکردند و آنها با اشکهای جاری جدّت رسول خدا را میخواندند.
أَلَّا تَغَضْغَضَتِ السِّهَامُ وَ عَاقَهَا /
عَنْ جِسْمِکَ الْإِجْلَالُ وَ الْإِکْبَارُ
چگونه آن تیرها نشکستند!؟ و چرا بزرگواری و عظمت تو مانع از آنها نشد!؟
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:
قَبِلْتُ هَدِیَّتَکَ اجْلِسْ بَارَکَ اللَّهُ فِیکَ
هدیه تو را پذیرفتم، بنشین، خدا تو را برکت دهد!
سپس سر خویش را به سمت خادم بلند نموده و فرمودند: پیش امیرت برو و صورت این اموال را به او نشان بده و بپرس میخواهد آنها را چه کند؟! خادم رفت و برگشت و خبر آورد که امیرالمؤمنین (منصور دوانیقی ملعون) میگوید: همه آنها، هدیهای از طرف من به ایشان باشد، هر چه میخواهند با آنها بکنند. امام به پیرمرد فرمودند:
اقْبِضْ جَمِیعَ هَذَاالْمَالِ فَهُوَ هِبَةٌ مِنِّی لَکَ
همه اینها را بردار، هدیهای از طرف من به توست.
المناقب ج۳ ص۴۳۲
@sarallah73
Yekta Parasti.mp3
زمان:
حجم:
38.1M
#سخنرانی
«یکتا پرستی»
شب ولادت امام موسی کاظم علیه السلام
@sarallah73
بسم الله الرحمن الرحیم
مجلس فرخنده میلاد حضرت باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام دوشنبه مورخه 1403/5/22 از ساعت 17:35 در حسینیه ی فاطمه الزهرا در شهر مقدس قم برگزار میشود . ضمنا بعد از مراسم مهمان سفره ی با برکت حضرت صدیقه ی کبری سلام الله علیها خواهیم بود.
آدرس : امامزاده شاسید علی، انتهای بلوار محتشم کاشانی
بعد از زیرگذر دوم ،هشت متری چهارم ، پلاک 135
مجلس مختص برادران می باشد.
سخنرانی های سال 1396👇👇👇
1_شعبان ۹۶
2_تاسوعا 96/07/09
۳_عاشورا 96/07/10
۴_شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها
۵_شب شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها
۶_ولادت امام رضا علیه السلام
۷_ولادت امام رضا علیه السلام
Shaban96.mp3
زمان:
حجم:
35.2M
#سخنرانی. 96/02/08
شعبان 96
@sarallah73