لیست محتوای کانال جهت دسترسی سریع شما عزیزان
۱_ادعیه و زیارات
۲_سخنرانی های سال ۱۳۸۳
۳_سخنرانی های سال ۱۳۸۴
۴_سخنرانی های سال ۱۳۸۵
۵_سخنرانی های سال ۱۳۸۶
۶_سخنرانی های سال ۱۳۸۷
۷_سخنرانی های سال ۱۳۸۸
۸_سخنرانی های سال ۱۳۸۹
۹_سخنرانی های سال ۱۳۹۰
۱۰_سخنرانی های سال ۱۳۹۱
۱۱_سخنرانی های سال ۱۳۹۲
۱۲_سخرانی های سال ۱۳۹۳
۱۳_سخنرانی های سال ۱۳۹۴
۱۴_سخنرانی های سال ۱۳۹۵
۱۵_سخرانی های سال ۱۳۹۶
۱۶_سخنرانی های سال ۱۳۹۷
۱۷_سخنرانی های سال ۱۳۹۸
۱۸_مداحی و روضه های ائمه ی اطهار
۱۹_تشرفات(شرح ملاقات با امام زمان عج)
۲۰_لیست کتاب های مذهبی(نرم افزار)
۲۱_لیست اشعار اهل بیت علیهم السلام
۲۲_لیست خطبه ها
۲۳_احادیث و داستان
۲۴_چند سال از غیبت امام زمان میگذرد؟
۲۵_لیست تفسیر آیات قرآن
۲۵_لیست سخنرانی های کوتاه
اللهم عجل الوليك الفرج به حق عمه ی سادات حضرت زینب کبری سلام الله علیها
https://eitaa.com/sarallah73
آزمایش 84.7.21 (وفات حضرت خدیجه).mp3
زمان:
حجم:
28M
سخنرانی(آزمایش)
شهادت حضرت خدیجه کبری
@sarallah73
آخرین وصایای حضرت خدیجه سلام الله علیها:
زمانی که بیماری او شدت یافت؛ به رسول خدا عرض کرد:
«ای رسول خدا! وصیت های مرا بشنوید»؛ یعنی این آخرین سخنان من است که در این لحظات پایانی به شما عرض می کنم. بعد شروع کرد یک یک آنها را بیان کردن:
«نخست اینکه من در حق شما کوتاهی کردم؛ تقاضا دارم مرا ببخشید».
رسول خدا در پاسخ فرمود:
«هرگز چنین نیست؛ نه تنها من از شما کوچکترین کوتاهی ندیدم؛ بلکه شما تمام تلاشت را کردی و در تربیت و رسیدگی به امور فرزندان نهایت سختی را به جان خریدی و آنچه از مال دنیا داشتی همه را در راه خدا صرف کردی»...
عرض کرد: «یا رسول اللّه!
وصیت دوم من این است...
در همین حال اشاره کرد به فاطمه این دختر بعد از من یتیم و تنها می شود، مراقب باشید کسی از زنان قریش او را اذیت نکند؛ سیلی به صورت او نزند؛ کسی به روی او فریاد نکشد؛ کاری نکنند که او ناراحت شود».
«و اما وصیت سوم که من آن را به دخترم فاطمه می گویم؛ او به شما عرض کند ؛ زیرا حیا می کنم خودم مستقیما از شما بخواهم». در این هنگام رسول خدا برخاست و از اتاق خارج شد. خدیجه کبری، فاطمه زهرا را به نزدیک طلبید و به او چنین گفت: «عزیز دلم! و ای شادی قلبم! به پدرت بگو مادرم می گوید: من از قبر می ترسم درخواست دارم مرا درآن عبایی که هنگام نزول وحی بر تن داشتید کفن کنید».
حضرت فاطمه از اتاق خارج شد و پیام مادرش خدیجه را به پدرش رسول خدا رساند. حضرت بلافاصله برخاست و آن عبا را تقدیم حضرت فاطمه کرد. وقتی حضرت زهرا عبا را آورد حضرت خدیجه بسیار خوشحال شد... وقتی حضرت خدیجه رحلت کرد؛ رسول خدا، خود، او را غسل داد و حنوط کرد. وقتی نوبت به کفن رسید، جبرئیل امین نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله! خداوند به شما سلام رسانده و به صورت ویژه مورد تحیت و اکرام قرار می دهد و به شما می فرماید:
«کفن خدیجه با ماست؛ چرا که ثروتش را در راه ما داد»...
سپس جبرئیل، کفنی آورد و گفت:
«یا رسول اللّه! این کفن خدیجه است که خداوند آن را از پارچه های بهشتی به او هدیه داده است»...
رسول خدا همسر مکرمه اش را ابتدا با عبای خود و سپس با آن پارچه بهشتی کفن کرد که به این ترتیب حضرت خدیجه با دو کفن، کفن شد، یکی از خدا و دیگری از رسول خدا...
پیکر پاک و مقدس حضرت
خدیجه پس از مراسم کفن و اقامه نماز به دامنه کوه «حجون» برده شد و در نزدیکی مرقد مطهر حضرت ابوطالب به خاک سپرده شد. پیامبر رحمت، خود وارد قبر شدند و جسد مقدس حضرت خدیجه را با دست مبارکشان در دل خاک قراردادند...
🟫🟫🟫🟫🟫🟫🟫
هرکس حاجت مهمی داره، درشب و روز شهادت حضرت خدیجه به ایشان متوسل بشه و به تعداد ابجد اسم حضرت خدیجه ،یعنی 622 بار صلوات بنیابت از ايشان جهت تعجیل فرج بفرستد.ان شاءالله امام زمان بهترینها رو براشون مقدر میکنه.
فرج امام زمان ارواحنا فداه به نفس امام زمان به نیابت از حضرت خدیجه و حضرت زینب سلام الله علیها
یا حسین یا حسین یا حسین
یا ابوالفضل یا ابوالفضل یا ابوالفضل
یا زهرا یا زهرا یا زهرا
@sarallah73
zi. Mahe Ziyafat(1).mp3
زمان:
حجم:
36.2M
سخنرانی
ماه ضیافت 1
@sarallah73
zi. Mahe Ziyafat(2).mp3
زمان:
حجم:
6.8M
سخنرانی
ماه ضیافت 2
@sarallah73
04ali_89توجه به امام زمان عج_حضرت ام البنین(2).mp3
زمان:
حجم:
10.4M
#سخنرانی_کوتاه
توجه به امام زمان عج
((خدایا به عظمت حضرت ام البنین امر ظهور حضرت را اصلاح کن))
@sarallah73
نجات میرزامهدى اصفهانی از گمراهى توسط امام عصر(عج)
مرحوم آیة اللّه میرزاى اصفهانى مى فرمود:
در ایّام تحصیل كه در نجف اشرف بودم، در علم اخلاق وتزكیه نفس وسیر وسلوك از محضر آقاى سیّد احمد كربلائى كه یكى از عرفاء بلند پایه بود استفاده مى كردم، تا آنكه در رشد وكمالات معنوى وتزكیه نفس از نظر ایشان به حدّ كمال و به اصطلاح به مقام قطبیّت و فناء فى اللّه رسیدم.
او به من درجه و سمت دستگیرى از دیگران را داد و مرا استاد در فلسفه اشراق دانست. او مرا عارف كامل و قطب و فانى فى اللّه مى دانست، ولى من كه نمى توانستم خودم را فریب دهم و هنوز از معارف حقّه چیزى نمى دانستم، دلم آرام نگرفته بود و خود را در كمالات ناقص مى دانستم، تا آنكه به فكرم رسید كه شبهاى چهارشنبه به مسجد سهله بروم و متوسّل به حضرت بقیّة اللّه (ارواحنا فداه) بشوم. شاید آن آقائى كه خداى تعالى او را براى ما غوث و پناهگاه خلق كرده توجّهى به من بفرماید و صراط مستقیم را به من نشان بدهد.
لذا به مسجد سهله رفتم و از جمیع علومى كه: (سر به سر قیل و قال، نه از آن كیفیّتى حاصل نه حال. و از افكار عرفانى متصوّفه و از بافته هاى فلاسفه، خود را خالى كردم و صد در صد با كمال اخلاص و توبه به مقام مقدّس آن حضرت، خود را در اختیار گذاشتم.
ناگهان جمال پر نور حضرت بقیّة اللّه (ارواحنا فداه) ظاهر شد و به من اظهار لطف زیادى فرمود و براى آنكه میزانى در دست داشته باشم و همیشه با آن میزان حركت كنم، این جمله را به من فرمودند:
طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوٍق لانكارنا
یعنى: جستجوى معارف و شناخت حقایق از غیر خطّ ما اهل بیت طهارت مساوى است با انكار ما.
وقتى مرحوم میرزاى اصفهانى این جمله را از آن حضرت مى شنود، متوجّه مى گردد كه باید معارف حقّه را تنها و تنها از مضامین آیات قرآن و روایات اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) استفاده كند و لذا به مشهد مقدّس مشرّف مى گردد، معارف قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) را به پاك طینتان از اهل علم تعلیم مى دهد و شاگردانى كه همه اهل معنى و تشرّف و تزكیه نفس و در صراط مستقیم معارف حقّه هستند، به جامعه روحانیّت تحویل مى دهد.
منبع:
ملاقات علماى بزرگ اسلام با امام زمان علیه السلام
#تشرف
@sarallah73
حضرت مجتبی علیهالسلام بیش از بیست و پنج مرتبه با پای پیاده از مدینه به قصد زیارت خانهی خدا به مکه رهسپار شد. در یکی از سفرها، پاهای حضرت ورم کرده و صدمه دید. یکی از خدمتکاران عرض کرد: «یابن رسول الله! اگر سوار شوید ممکن است قدمهایتان بهبود یابد.»
امام علیهالسلام فرمود: «نه! اما در منزلگاه بعدی سیاه پوستی نزد تو خواهد آمد و در دست او روغن و پمادی است که درمان ورم قدمهای من در آن است، تو آن روغن را از او بخر.»
خدمتکار گفت: «پدر و مادرم به فدایت، سابقه ندارد کسی در این منازل چیزی بفروشد.»
امام علیهالسلام فرمود: «آن مرد در نزدیک منزلگاه بعدی است.»
خدمتکار گوید: «همین که مقدار کمی از آن محل گذشتیم ناگاه آن سیاه پوست پیدا شد!».
امام علیهالسلام به من فرمود: «آن شخص سیاه همین مرد است.»
من نیز نزد او رفتم و تقاضای روغن نمودم.»
مرد سیاه پوست: «این پماد را برای که میخواهی؟»
خدمتکار: «برای حسن بن علی.»
سیاه پوست: «لطفا مرا به حضور آن حضرت راهنمایی کن.»
و آنگاه با هم به محضر امام علیهالسلام شرفیاب شدند.
مرد سیاه پوست گفت: «پدر و مادرم فدای تو باد، من نمیدانستم که روغن را برای شما میخواهند، اجازه دهید که قیمتش را نگیرم، چرا که من از ارادتمندان و نوکران شما هستم و اکنون از شما حاجتی دارم و آن این است که به هنگام جدا شدن از همسرم او را درد زایمان بود، از خدا بخواهید که به من پسری سالم و دوستدار شما اهلبیت مرحمت فرماید.»
امام علیهالسلام فرمود: «به خانهات برگرد که خداوند به تو پسری سالم عطا فرموده و او از شیعیان ما میباشد.»
آن شخص با عجله به خانهاش بازگشت و همسرش را مشاهده کرد که پسری سالم به دنیا آورده است. پس مجددا به قصد تشکر به محضر امام حسن علیهالسلام بازگشت.
آن کودک بعدها از شاعران و مادحین خالص و ممتاز آل محمد علیهمالسلام گردید و با نام «سید حمیری» معروف گشت.
امام علیهالسلام نیز از آن روغن استفاده کرد و در دم درد پاهایش برطرف گردید.
#امام_حسن_علیه_السلام