18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان تشرف استاد حسن بنا به محضر حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
▫️ شب نیمه شعبان 1401
@kavasayat
@sarallah73
حضرت مهدى (عج) و گریه بر امام حسین علیه السلام
#تشرف
سید بحر العلوم (ره) روزى به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد. در بین راه درباره این مساله که «گریه بر امام حسین علیه السلام گناهان را مىآمرزد» فکر مىکرد. همان وقت متوجه شد که شخص عربى، سوار بر اسب به او رسید و سلام کرد. بعد در لحظهاى پرسید: جناب سید! درباره چه چیز به فکر فرو رفتهاى؟ و در چه اندیشه اى؟ اگر مساله علمى است مطرح کنید، شاید من پاسخش را بدانم. سید بحر العلوم فرمود: در اینباره فکر مىکنم که چطور مىشود، خداى تعالى این همه ثواب به زائران و گریه کنندگان بر حضرت سیدالشهدا علیه السلام مىدهد; مثلا در هر قدمى که در راه زیارت بر مىدارد، ثواب یک حج و یک عمره در نامه عملش نوشته مىشود و براى یک قطره اشکى تمام گناهان صغیره و کبیرهاش آمرزیده مىشود؟
آن سوار عرب فرمود: تعجب نکن! من براى شما مثالى مىآورم تا مشکل حل شود.
سلطانى به همراه درباریان خود به شکار مىرفت. در شکارگاه از همراهیانش دور افتاد و به سختى فوق العادهاى افتاد و بسیار گرسنه شد. خیمه اى را دید و وارد آن جا شد. در آن سیاه چادر، پیرزنى را با پسرش دید. آنان در گوشه خیمه بز شیردهاى داشتند، و از راه مصرف شیر این بز، زندگى خود را مىگذراندند. وقتى سلطان وارد شد، او را نشناختند; ولى براى پذیرایى از مهمان، آن بز را سر بریده و کباب کردند; زیرا چیز دیگرى براى پذیرایى نداشتند. سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد، از ایشان جدا شد و خود را به درباریان رسانید و جریان را براى اطرافیان نقل کرد.
در نهایت از ایشان سؤال کرد: اگر بخواهم پاداش مهمان نوازى پیرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملى باید انجام بدهم؟ یکى از حاضران گفت: به او صد گوسفند بدهید. و دیگرى که از وزیران بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفى بدهید. یکى دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید.
سلطان گفت: هر چه بدهم کم است; زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم، آن وقت مقابله به مثل کردهام; چون آنان هر چه را که داشتند به من دادند. من هم باید هر چه را که دارم، به ایشان بدهم تا مقابله به مثل شود.
بعد سوار عرب فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سیدالشهدا علیه السلام، هر چه از مال و منال، اهل و عیال، پسر و برادر، دختر و خواهر و سر و پیکر داشت، همه را در راه خدا داد، پس اگر خداوند به زائران و گریه کنندگان، آن همه اجر و ثواب بدهد، نباید تعجب کرد; چون خدا - که خدائیش را نمىتواند به سیدالشهدا علیه السلام بدهد - پس هر کارى که مىتواند، انجام مىدهد; یعنى، با صرف نظر از مقامات عالى خودش، به زائران و گریه کنندگان آن حضرت، درجاتى عنایت مىکند. در عین حال اینها را جزاى کامل براى فداکارى آن حضرت نمى داند. چون شخص عرب این مطالب رافرمود، از نظر سید بحر العلوم غایب شد.
@sarallah73
1384-07-21--30 Azmayesh [1].mp3
زمان:
حجم:
29.7M
سخنرانی(آزمایش1)
شب وفات حضرت خدیجه کبری
1384-07-21--30 Azmayesh [2].mp3
زمان:
حجم:
26.6M
سخنرانی(آزمایش2)
شب وفات حضرت خدیجه کبری
04-khadije kobra.mp3
زمان:
حجم:
2M
مداحی شب وفات حضرت خدیجه کبری
فضائل و مناقب حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
💐 در روايتی نقل شده است كه حضرت خديجه (س) در کنار پنج تن آل عبا، در آخرت محبان وشيعيان را شفاعت میکند.
🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼
⚪️ بشر بن حبيب مى گويد ازامام صادق (ع) راجع به تفسير آيه, «بين آن دو پرده ای است و در اعراف مردانی هستند»، سوال شد، امام فرمود ديواری بين بهشت وجهنم است، که پيامبر(ص)، على، حسن، حسين، فاطمه و خديجه (س) بر روى آن ايستادهاند فرياد مى زنند كجايند محبين ما كجايند شيعيان ما؟... دوستان و شيعيان را به خدمت آن بزرگواران مى آورند که آنها را به نام و نام پدرهاشان می شناسند اين است تفسير آيه "يعرفون كلا بسيماهم" دست آنها را می گيرند و از پل صراط عبور می دهند و وارد بهشت می نمايند...
🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
◼️آخرین وصایای حضرت خدیجه
✨زمانی که بیماری او شدت یافت؛ به رسول خدا عرض کرد: «ای رسول خدا! وصیت های مرا بشنوید»؛ یعنی این آخرین سخنان من است که در این لحظات پایانی به شما عرض می کنم. بعد شروع کرد یک یک آنها را بیان کردن:
💥«نخست اینکه من در حق شما کوتاهی کردم؛ تقاضا دارم مرا ببخشید».
🚩رسول خدا در پاسخ فرمود:
«هرگز چنین نیست؛ نه تنها من از شما کوچکترین کوتاهی ندیدم؛ بلکه شما تمام تلاشت را کردی و در تربیت و رسیدگی به امور فرزندان نهایت سختی را به جان خریدی و آنچه از مال دنیا داشتی همه را در راه خدا صرف کردی»... عرض کرد: «یا رسول اللّه! وصیت دوم من این است... در همین حال اشاره کرد به فاطمه (س) این دختر بعد از من یتیم و تنها می شود، مراقب باشید کسی از زنان قریش او را اذیت نکند؛ سیلی به صورت او نزند؛ کسی به روی او فریاد نکشد؛ کاری نکنند که او ناراحت شود».
💥«و اما وصیت سوم که من آن را به دخترم فاطمه (س) می گویم؛ او به شما عرض کند ؛ زیرا حیا می کنم خودم مستقیما از شما بخواهم». در این هنگام رسول خدا برخاست و از اتاق خارج شد. خدیجه کبری، فاطمه زهرا (سّ) را به نزدیک طلبید و به او چنین گفت: «عزیز دلم! و ای شادی قلبم! به پدرت بگو مادرم می گوید: من از قبر می ترسم درخواست دارم مرا درآن عبایی که هنگام نزول وحی بر تن داشتید کفن کنید».
فاطمه(س) از اتاق خارج شد و پیام مادرش خدیجه را به پدرش رسول خدا رساند. حضرت بلافاصله برخاست و آن عبا را تقدیم فاطمه (س) کرد. وقتی زهرا (س) عبا را آورد حضرت خدیجه(س) بسیار خوشحال شد... وقتی حضرت خدیجه(س) رحلت کرد؛ رسول خدا، خود، او را غسل داد و حنوط کرد. وقتی نوبت به کفن رسید، جبرئیل امین نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله! خداوند به شما سلام رسانده و به صورت ویژه مورد تحیت و اکرام قرار می دهد و به شما می فرماید:
«کفن خدیجه با ماست؛ چرا که ثروتش را در راه ما داد»...
سپس جبرئیل، کفنی آورد و گفت:
🌼 «یا رسول اللّه! این کفن خدیجه است که خداوند آن را از پارچه های بهشتی به او هدیه داده است»... رسول خدا همسر مکرمه اش را ابتدا با عبای خود و سپس با آن پارچه بهشتی کفن کرد که به این ترتیب حضرت خدیجه با دو کفن، کفن شد، یکی از خدا و دیگری از رسول خدا... پیکر پاک و مقدس حضرت خدیجه(س) پس از مراسم کفن و اقامه نماز به دامنه کوه «حجون» برده شد و در نزدیکی مرقد مطهر حضرت ابوطالب به خاک سپرده شد. پیامبر رحمت، خود وارد قبر شدند و جسد مقدس حضرت خدیجه (س) را با دست مبارکشان در دل خاک قراردادند...
🟫🟫🟫🟫🟫🟫🟫
هرکس حاجت مهمی داره، درشب و روز شهادت حضرت خدیجه(س) به ایشان متوسل بشه و به تعداد ابجد اسم حضرت خدیجه ،یعنی 622 بار صلوات بنیابت از ايشان جهت تعجیل فرج بفرستد.ان شاءالله امام زمان بهترینها رو براشون مقدر میکنه.
بنیابت از حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم...
@sarallah73
امام صادق علیه السّلام :
شما شیعیان، منسوب به ما هستیدپس مایه زینت ما باشید و مایه آبروریزی و بدنامی ما نباشید.
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم والعن اعدائهم
اللهم عجل لولیک الفرج بحق حضرت زینب سلام الله علیها
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم والعن عدوهم
بعد از امضای قرارداد صلح با معاویه برخی از شیعیان ناآگاه به خدمت امام حسن مجتبی(علیه السلام) رسیده، او را برای پذیرش صلح سرزنش کردند. امام حسن(علیه السلام) فرمود: شما نمی دانید که من برای شما چه کرده ام؟! به خدا سوگند آنچه من انجام داده ام برای شما از تمام این جهان سودمندتر است. مگر نمی دانید که من امام شما هستم؟! اطاعت من بر همه ی شما واجبست، و به صریح فرمایش رسول اکرم(ص) یکی از دو سروران جوانان بهشتی هستم؟! مگر نمی دانید که هنگامی که حضرت خضر(ع) کشتی را سوراخ کرد و جوانی را کشت و دیوار را تجدید بنا کرد حضرت موسی خشمگین شد، زیرا سبب و حکمت آنها را نمی دانست، ولی کارهای حضرت خضر درنزد خدا صحیح و بی اشکال بود. مگر نمی دانید که هر یک از ما بر گردنش بیعت طاغوت زمانش خواهد بود. به جز قائم ما که حضرت عیسی در پشت سر او نماز می خواند و خدای تبارک و تعالی ولادتش را مخفی نگه می دارد و خودش را در پشت پرده ی غیبت نهان می سازد تا به هنگام ظهور، بیعت احدی در گردن او نباشد
نهمین فرزند برادرم حسین(علیه السلام) فرزند سرور کنیزانست، خداوند در زمان غیبت عمرش را بسیار طولانی می کند و آنگاه او را به صورت جوانی کمتر از ۴۰ ساله ظاهر می سازد. تا دانسته شود که خداوند به هر چیزی قادر است.
"این امر که فرارسیدن موعد آن را انتظار می کشید واقع نمی شود مگر بعد از آنکه برخی از شما برخی دیگر بیزاری بجوید، و برخی در صورت برخی آب دهان بیندازد و بعضی از شما بعضی دیگر را کافر بداند و یکدیگر را لعن کنند.
عمیر می گوید عرض کردم: چنین زمانی چه ارزشی دارد؟ امام(علیه السلام) فرمود:
همه ی خیرها در آن زمانست، زیرا قائم ما قیام می کند و همه ی این حوادث را از بین می برد
((طوبی لمن ادرک ایامه و سمع کلامه))
خوشا به سعادت کسی که روزگار او را درک کند و اوامر او را گوش فرا دهد.
اللهم عجل لولیک الفرج بحق حضرت زینب سلام الله علیها
@sarallah73
امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند:
بر منبرها به مردم بگوید و دستور بدهید که توبه کنند و برای فرج و تعجیل ظهور امام زمان (ارواحنا فداه) دعا کنند. این دعا، واجب کفایی نیست که همانند وجوب نماز بر مرده باشد، و اگر یک یا چند نفر از مردم بر مرده نماز گذارند، تکلیف از دیگر مردم برداشته شود؛ بلکه، همانند نمازهای روزانه، بر تمام مکلفان واجب است که انجام دهند.
@sarallah73
ملامت امام حسن مجتبی علیه السلام توسط یاران
جابر بن عبدالله انصاری گوید: سوگند به حق خدا و رسول او؛ من از امام حسن و امام حسین علیهالسلام فضیلتی بیشتر و شگفتانگیزتر دیدم. شگفتی که از امام حسن علیهالسلام دیدم چنین است:
پس از آنکه یاران امام حسن علیهالسلام پیمانشکنی کرده و آن حضرت را مجبور به مصالحه با معاویه نمودند، حضرتش به ناچار با او صلح نمود، این رفتار بر یاران ویژهی آن حضرت گران آمد، من نیز یکی از آنها بودم که زبان به ملامتش گشودم!.
امام حسن علیهالسلام فرمود:
جابر؛ ملامتم نکن؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را در گفتارش تصدیق کن که فرمود:
ان ابنی هذا سید، و ان الله تعالی یصلح به بین فئتین عظیمتین من المسلمین.
به راستی که این فرزندم آقا و سرور است، خداوند متعال به وسیلهی او در میان دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح و آشتی برقرار میکند.
گویا این سخن مرا آرام ننمود و سینهام را شفا نداد، در دلم گفتم: شاید این واقعهای که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده بعدا اتفاق خواهد داد، و منظور آن حضرت صلح با معاویه نبوده است، چرا که در این صلح مؤمنان هلاک گردیده و خوار شدند.
وقتی این سخن از ذهنم خطور کرد و من مردد شدم، امام حسن علیهالسلام دست مبارکش را روی سینهام گذاشت و فرمود:
در سخن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم تردید نموده و چنین و چنان گفتی؟
آنگاه فرمود: آیا میل داری هم اکنون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را مشاهده کرده و این سخنان را از آن حضرت بشنوی؟
من از سخن او در شگفت شدم، ناگاه صدای غرشی شنیدم که زمین از زیر پای ما شکافت و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، علی مرتضی، جعفر و حمزه علیهمالسلام را دیدم که بیرون آمدند.
من از ترس و وحشت به گوشهای خزیدم، امام حسن علیهالسلام فرمود:
ای رسول خدا؛ این جابر است که مرا در مورد آنچه شما میدانید، ملامت مینماید
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رو به من کرد و فرمود:
یا جابر؛ انک لا تکون مؤمنا حتی تکون لأئمتک مسلما، و لا تکون علیهم برأیک معترضا، سلم لابنی الحسن ما فعل، فان الحق فیه، انه دفع عن حیاة المسلمین الاصطلام بما فعل، و ما کان ما فعله الا عن أمر الله و أمری.
ای جابر؛ تو هرگز مؤمن نخواهی بود تا اینکه تسلیم پیشوایانت گردی، و با رأی و نظر خود بر آنان اعتراض ننمایی، بر آنچه فرزندم حسن علیهالسلام انجام داده تسلیم شو، چرا که حق در همان است.
او با آن عملش زندگی مسلمانان را از هم پاشیدگی نجات داد، او این کار را جز به فرمان خداوند و من، انجام نداده است.
جابر گوید: من عرض کردم: ای رسول خدا؛ پذیرفتم.
سپس آن بزرگوار به همراه علی علیهالسلام، حمزه و جعفر علیهماالسلام به سوی آسمان پرواز نمودند. من میدیدم که درهای آسمان به روی آن بزرگواران باز میشد و آنان وارد میشدند تا اینکه به آسمان هفتم رسیدند و در همهی این موارد آقا و مولای ما حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیشاپیش آن بزرگواران بود.