زندگینامه حضرت سکینه سلام الله علیها
سَکینه، دختر امام حسین علیه السلام و مادرش رباب دختر امری ءالقیس است. نامش را امینه، امنیه و آمنه ذکر کرده اند و لقب وی را سکینه نهاده اند که به معنی وقار و سکون است.
با توجه به فرمایش امام حسین علیه السلام خطاب به وی که فرمود: «تو بهترین بانوانی!» در می یابیم که وی در کربلا بانویی رشیده بوده و بین ده تا سیزده سال، سن داشته است.
آن حضرت حدود هفتاد سال عمر کرد و در سال 117 ق. در مدینه و بنابر قولی در راه حجّ عمره از دنیا رفت.
خواهر سکینه، فاطمه و برادرانش امام زین العابدین، حضرت علی اکبر و عبدالله (علی اصغر) علیهم السلام اند.
امام حسین علیه السلام فرمود:
من خانه ای را که سکینه و رباب در آن ساکنند، دوست دارم. علاقه مند به ایشان هستم و مال خود را برایشان خرج می کنم.»(3)
دختر امام حسین علیه السلام از شجاعتی قابل تحسین برخوردار بود. وی در برابر ظالمان سکوت نمی کرد و به انجام تکالیف الهی همّت می گمارد. او از هیاهوی تبلیغاتی هراسی به دل راه نمی داد و با صلابت فاطمی دشمن را خوار و رسوا می نمود، با دلیل و منطق سخن می گفت و حقّانیّت خویش را به اثبات می رساند.
روزهای جمعه، خالد بن عبدالملک، بر بالای منبر می رفت و به بدگویی از علی علیه السلام می پرداخت؛ این خبر به حضرت سکینه علیها السلام رسید، وی همراه خدمتگزارانش نزد خالد می آمد و در مقابلش ایستاده و او را سبّ و لعن می کرد.
نگهبانان خالد جرأت آزار رساندن به سکینه را نداشتند؛ اما همراهانش را اذیّت کرده و آسیب می رساندند.
امام حسین علیه السلام که آگاه به ضمیر انسان ها و معیار سنجش اعمال است، سکینه را با زیباترین لقب، یعنی «خیرة النّساء» خواند و با عنایتی خاص مقام و منزلت وی را در مواقف بسیار، بر دیگران آشکار نمود.
دلبستگی و مهر امام نسبت به سکینه، در آخرین خداحافظی از خیمه ها، قابل توجّه و تأمّل است. وقتی آن حضرت نزدیک خیمه ها رسید، فرمود:
«ای زینب! ای امّ کلثوم! ای سکینه! علیکنّ منّی السّلام.»
چون اهل بیت صدایش را شنیدند، برای وداع گرداگرد امام حلقه زدند. علاقه فراوان سکینه به پدر، عنان اختیار را از کفش ربود، دست هایش را بر سر فرود آورد و گفت: پدرجان! آیا تن به مرگ داده ای که این گونه خدا حافظی می کنی؟ ما، بعد از تو به چه کسی پناهنده شویم؟
سخنان عاطفه برانگیز دختر، بر قلب پدر، سنگین آمد و از بی تابی فرزندش گریست و فرمود:
«ای نور دیده ام! چگونه تسلیم مرگ نشود کسی که یار و یاوری ندارد؟»
صحبت های امام برای سکینه که بوی فراق و تنهایی می داد، او را از جمع حاضر جدا کرد و در حالی که آرام آرام می گریست، به گوشه خیمه رفت! شاید قصدش این بود که قلب پدر را بیش از این غصّه دار نکند. امام حسین علیه السلام با مشاهده این وضع از اسب فرود آمد و سکینه را نزد خویش خواند و او را به سینه چسباند و اشک هایش را پاک نمود و فرمود:
«ای سکینه! بدان که بعد از من گریه زیادی در پیش خواهی داشت؛ اما تا هنگامی که جان در بدن دارم، با این اشکِ جانگدازت، دلم را آتش نزن! آن زمان که کشته شدم، تو که بهترین زنان هستی، سزاوارترین فرد به گریستن بر منی!»
سکینه از اوّلین افرادی است که از شهادت امام مطّلع گردید. وقتی اسب بی صاحب امام، با زین واژگون و شیهه زنان به سوی خیمه آمد، او به استقبالش رفت و با زبان حال، احوال پدر را جویا شد. او به این فکر می کرد که: آیا لحظه آخر به امام آب دادند یا خیر؟ بغضِ فروخورده اش یکباره به خروش تبدیل شد و فریاد برآورد که: واقتیلاه! واابتاه! واحسیناه! واحسناه! و واغربتاه!
زمانی که دشمن، او و دیگر زنان را به قتلگاه برد تا از کنار کشتگان عبور دهد، او ناگهان بر پیکر خونین پدر افتاد و او را به آغوش گرفت و طوری گریست که دوست و دشمن گریان شدند. عمر بن سعد فرمان داد با زور و تهدید دختر امام حسین علیه السلام را از بدن پدر جدا نموده و همراه بقیه مصیبت دیدگان به اسارت برند. سکینه می گوید:
وقتی پیکر پدرم را در آغوش گرفتم، از حلقوم بریده اش این ندا را شنیدم که می گفت:
شیعتی ما ان شربتم ماء عذبٍ فاذکرونی
او سمعتم بغریبٍ او شهیدٍ فاندبونی
شیعیان من! هر زمان که آب گوارایی نوشیدید، مرا به یاد آورید و اگر سرگذشت غریب و شهیدی را شنیدید، بر من بگریید!
سهل ساعدی میگوید در شام وقتی اسرا را دیدم از نخستین زن پرسیدم: کیستی؟گفت: من سکینه، دختر حسینم. گفتم: من سهل ساعدی از اصحاب جدّت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم هستم، اگر حاجتی داری برآورم! فرمود: به حامل سر بگو جلوتر رود تا مردم به تماشای آن بپردازند و چشمانشان به حرم پیامبر نیفتد! سهل می گوید: من نزد آن نیزه دار رفتم و مبلغی به او دادم و گفتم: سر را جلوتر از زنان ببر. و او پذیرفت.
منابع:
حضرت سکینه و...، علاّمه مقرّم
مصباح، کفعمی، ص 376.
نفس المهموم، ص 205.
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین
@sarallah73
رؤیای حضرت سکینه سلام الله علیها
حضرت سکینه علیها السلام می گوید:
در یکی از شب ها که در شام بودم، خوابی دیدم طولانی. در آخر آن خواب، زنی را مشاهده کردم که دست بر سر نهاده و نالان است. پرسیدم: این بانو کیست؟ گفتند: فاطمه دختر محمّد رسول خدا و مادرِ پدر تو است! گفتم: به خدا، نزد او می روم و از آنچه با ما کردند، به وی شکایت می کنم. پس نزد او رفته، مقابلش ایستادم و گریستم و گفتم: مادرجان! حقّ ما را منکر شدند، جمع ما را از هم جدا کردند و حُرمت ما را نگه نداشتند! مادرجان! به خدا، پدرم حسین را کشتند!
پس آن بانو به من فرمود:
سکینه جان! دیگر سخن مگو که دلم را سخت لرزاندی و قلبم را پاره کردی! این پیراهن پدر تو است، آن را نگه داشته ام تا زمانی که خدا را ملاقات کنم!( نفس المهموم، ص 217.)
بازگشت به مدینه
وقتی سکینه علیه السلام به مدینه رسید، همراه زنان بنی هاشم جامه سیاه پوشید و مجلس عزا برپا نمود و با نقل حادثه خونین کربلا از نهضت جاودانی امام حسین علیه السلام دفاع کرد. مجالس وعظ و سخنرانی او موجب بیداری وجدان های به خواب رفته و شناخت راه سعادت برای انسان های مشتاقِ هدایت شد. دختر امام حسین علیه السلام همراه مادرش رباب، عمّه ها و دیگر بانوان، مورد توجّه مردم مدینه بود.
حضرت سکینه علیها السلام در خانه امام سجّاد علیه السلام زندگی می کرد؛ خانه ای که صاحب آن برای گریه بر «سیّدالشّهدا» روز و شب نمی شناخت. زمانی که از امام می خواستند کمتر بگرید تا چشمانش آسیب نبیند، می فرمود:
چگونه نگریم در حالی که دیدم خواهران و عمّه هایم در عصر عاشورا از این خیمه به آن خیمه می دوند؟!
به این ترتیب، حضرت سکینه علیها السلام در مدّت عمرش در شهر پیامبر و در منزل برادرش، امام سجّاد علیه السلام زندگی کرد و به ترویج و نشر راه امام حسین علیه السلام پرداخت.
آرامگاه
سرانجام حضرت سکینه علیه السلام در پنجم ربیع الاوّل 117 ق. دنیا را وداع گفت و روح مطهّرش در بهشت برین سکنا گزید.
در صبح روز رحلتش نفس زكيه چهارصد دينار عطر و عود خريد و پيرامون تابوت آن حضرت در مجمره ها سوزانيد. خالد بن عبد الملك حاكم مدينه كه در نظر داشت با به تعويق افتادن تشييع جنازه بر اثر گرمى هوا به بدن مطهر جسارت شود، گفت : ((صبر كنيد من براى نماز خواندن بر جنازه مى آيم )) ولى نيامد.
لذا جنازه مبارك آن حضرت تا شب دفن نشد. پس از آن حضرت سجاد عليه السلام بر جنازه آن حضرت نماز خواندند و آن حضرت را با احترام به خاك سپردند.
ریاحین الشریعه، ج 3
#حضرت_سکینه_بنت_الحسین
@sarallah73
حضرت آیت الله بهجت
مصیبت امام حسن عسكرى خيال میکنم که خیلی خیلی شدیدتر از مصائب آباء مطهرینش بود؛ به جهت اینکه دید و رسید به آنچه که حضرت رسول فرموده بود که غیبت میکند و تا زمین از ظلم وجور پر بشود و بعد ظهور میکند. دید که وقتش شده است. چقدر این مطلب بر او سخت بود.
#امام_حسن_عسکری_علیه_السلام
@sarallah73
شهادت امام حسن عسکری علیه السلام:
ابـن بـابـويـه بـه سـند معتبر از ابوالاديان روايت كرده است كه من خدمت حضرت امام حسن عـسـكرى را مى نمودم و نامه هاى آن جناب را به شهرها مى بردم . پس روزى مرا طلبيدند و نامه اى چند نـوشـتـنـد بـه مـدايـن و فـرمـودنـد كـه بـعـد از پـانـزده روز بـاز داخـل سـامـره خـواهـى شـد و صـداى شـيـون از خـانـه مـن خـواهـى شـنـيـد و مـرا در آن وقـت غـسـل دهـنـد، ابـوالا ديان گفت : اى سيد! هرگاه اين واقعه هائله روى دهد امر امامت با كيست ؟ فـرمـود: هـركـه جواب نامه مرا از تو طلب كند او امام است بعد از من ، گفتم : ديگر علامتى بـفرما، فرمود: هر كه بر من نماز كند او جانشين من خواهد بود، گفتم : ديگر بفرما، گفت : هـركـه بگويد كه در هميان چه چيز است او امام شما است . ابوالا ديان گفت : مهابت حضرت مـانـع شـد كـه بـپـرسـم كـدام هـمـيـان ، پـس بـيـرون آمـدم و نـامـه هـا را بـه اهل مداين رسانيدم و جوابها گرفته برگشتم چنانچه فرموده بود.
روز پـانـزدهـم داخـل سـامـره شـدم صـداى نـوحـه و شـيـون از مـنـزل منور آن امام مطهر بلند شده بود چون به در خانه آمدم جعفر [كذاب ] را ديدم كه به در خانه نشسته و شيعيان برگرد او بر آمده اند و او را تعزيت به وفات برادر و تهنيت بـه امـامـت خـود مى گويند، پس من در خاطر خود گفتم كه اگر اين امام است امامت نوع ديگر شده ، اين فاسق كى اهليت امامت دارد؛ زيرا كه پيشتر او را مى شناختم كه شراب مى خورد و قـمـار مـى بـاخـت و طـنـبـور مـى نـواخـت . پس پيش رفتم و تعزيت و تهنيت گفتم و هيچ سؤ ال از مـن نـكـرد، در ايـن حال ( عقيد خادم ) بيرون آمد و به جعفر كذاب خطاب كرد كه بـرادر تـو را كـفـن كـرده انـد بـيـا و بر او نماز كن ، جعفر برخاست و شيعيان با او همراه شدند چون به صحن خانه رسيديم ديديم كه حضرت امام حسن عسكری را كفن كـرده بـر روى نعش گذاشته اند پس جعفر پيش ايستاد بر برادر اطهر خود نماز كند چون خواست تكبير گويد طفلى گندم گون پيچيده موى گشاده دندانى مانند پاره ماه بيرون آمد و رداى جعفر را كشيد و گفت : اى عمو! پس بايست كه من سزاوارترم به نماز بر پدر خود از تو، پس جعفر عقب ايستاد و رنگش متغير شد.
آن طـفـل پـيـش ايـستاد و بر پدر بزرگوار خود نماز كرد و آن جناب را در پهلوى امام على نقى دفن كرد و متوجه من شد و گفت اى بصرى بده جواب نامه را كه با تو است ، پس تسليم كردم و در خاطر خود گفتم كه دو نشان از آن نشانها كه حضرت امام حسن عسكری فرموده بود ظاهر شد و يك علامت مانده بيرون آمدم پس حاجز وشابه جـفـعـر گـفـت : بـراى آنـكـه حـجـت بـر او تـمـام كـنـد كـه او امـام نـيست ، گفت : كى بود آن طفل ؟ جعفر گفت : كه واللّه ! من او را هرگز نديده بودم و نمى شناختم . پس در اين حالت جـماعتى از اهل قم آمدند و سؤ ال كردند از احوال حضرت امام حسن عسكرى چون دانـسـتـنـد كه وفات يافته است پرسيدند كه امامت با كيست ؟ مردم اشاره كردند به سوى جـعـفـر، پـس نزديك رفتند و تعزيت و تهنيت دادند و گفتند با ما نامه و مالى چند هست بگو كـه نـامـه هـا از چـه جـماعت است و مالها چه مقدار است [تا] ما تسليم كنيم . جعفر برخاست و گـفـت : مـردم از ما علم غيب مى خواهند، در آن حال خادم بيرون آمد از جانب حضرت صاحب الا مر و گفت با شما نامه فلان شخص و فلان و فلان هست و هميانى هست كه در آن هـزار اشـرفى هست ؛ در آن ميان ده اشرف هست كه طلا را روكش كرده اند، آن جماعت نامه ها و مـالهـا را تـسـليـم كـردنـد و گـفـتـند هر كه تو را فرستاده است كه اين نامه ها و مالها را بـگـيـرى او امـام زمـان اسـت و مـراد امـام حسن عسكرى همين هميان بود.
لحضات آخر:
امام حسن نـگـاهـش بـه كـودكـش افـتـاد بـگـريـسـت و فـرمـود: ( يـا سـَيـَدَ اَهْل بَيْتِِه اَسْقِنى الْماء فَاِنّى ذاهِبٌ اِلى رَبّى ) .
اى سـيـد اهل بيت خود! مرا آب بده همانا من مى روم به سوى پروردگار خود، پس آن آقازاده آن قدح آب جوشانيده با مصطكى را گرفت به دست خويش و حـركـت داد لبهايش را و سيرابش كرد، چون امام حسن عليه السلام آب را آشاميد فرمود: مرا مـهـيـا كـنـيـد از بـراى نـمـاز. پـس در كـنـار آن حـضـرت دسـتـمـالى افـكـنـدنـد و آن طـفـل وضـو داد پـدر خـود را بـه يـك مـرتـبـه ، يـك مـرتـبـه ، يـعـنـى بـه اقـل واجـب و مسح كرد بر سر و قدمهاى او، پس امام حسن به وى فرمود: بشارت بـاد تـو را اى پـسـرك من ! تويى صاحب الزمان و تويى مهدى و حجت خدا بر روى زمين و تـويـى پسر من و كودك من و منم پدر تو، تويى محمّد بن الحسن بن على بن محمّد بن على بـن مـوسـى بـن جـعفر بن محمّد بن على بن احسان بن على بن ابى طالب عليهم السلام و پـدر تـو اسـت رسـول خدا و تـويى خاتم ائمه طاهرين و بـشـارت داد به تو رسول خدا و نام و كنيه داد تو را، و اين عهدى است به سوى من از پدرم و از پدرهاى طاهرين تو.
(منتهی الامال شیخ عباس قمی)
@sarallah73
shahadat-emam hasan askari-taheri.mp3
زمان:
حجم:
8.3M
#روضه
شهادت امام حسن عسکری علیه السلام
@sarallah73
85_ Arbain.mp3
زمان:
حجم:
17.1M
#سخنرانی_کوتاه
جابر ابن عبدالله
از بلندترین نقطه به امام حسین سلام بدید...
#زینب_کبری_اربعین
@sarallah73
روز نهم ربیع الاول
اين روز روز شادى اهل بيت (عليهم السلام ) و انبياء و ملائكه و ساكنان اعلى عليين و دوستان امير المؤمنين (عليه السلام ) و اولاد طاهرين ايشان است چرا كه در اين روز نفرين حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا (عليها السلام ) به اجابت رسيد
. روزى عظيم الشأن است و روز سرور شيعه و عيد بزرگ آنهاست . حضرت رسول (صلى الله عليه و آله ) اين روز را عيد قرار داده و امر كرده است كه مردم نيز عيد قرار دهند و اعمال آن را به جا آورند.
كسى كه در اين روز انفاق كند، خداوند او را مى آمرزد. در اين روز اطعام برادران دينى و خوشبو كردن آنان و توسعه بر اهل و عيال و پوشيدن لباس جديد و شكر گزارى به درگاه خداوند متعال و عبادت نمودن مستحب است.
فضيلتها و اسمهايى براى اين روز ذكر شده كه از جمله آنهاست : عيد الله الاكبر، غدير ثانى ، عيد فطر دوم ، روز فرح شيعه ، عيد اهل بيت (عليهم السلام )، روز قتل منافق ، روز قبولى اعمال ، روز پيروزى مظلوم ، روز دوستى مؤ منين ، روز پرهيز از كبائر، روز نابودى ضلالت و گمراهى ، روز شكر گزارى.
تقویم شیعه
@sarallah73
اعمال روز نهم ماه ربیع الاول
درباره روز نهم ماه ربیع الاول روایتی آمده است که می گوید : « روز نهم ماه ربیع الاول ، روز به هلاکت رسیدن دشمن خدا می باشد . »
این روز ، روزِ شادی و خوشحالی کردن است و اظهار سرور و شادی در این روز ، فضیلت زیادی دارد و نیز روزِ سرور و شادی شیعیان و خاندان پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می باشد .
در بین شیعیان ، روز نهم ماه ربیع الاول ، اینگونه شهرت یافته ؛ اما روایاتی هم وجود دارد که آن را تأیید نمی کنند ، که این امر شاید به خاطر تقیه کردن بوده و شاید هم این دو زمان با هم منطبق باشند .
به هرحال شایسته است که شیعیان و دوستداران اهل بیت پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم ، در روز نهم ماه ربیع الاول ، به خاطر هلاک شدن دشمن خدا ، اظهار سرور و شادی کنند ؛ هرچند که یقین نداشته باشند که او در این روز هلاک شده باشد ؛ اما تنها برای عمل کردن به این روایت باید شادی کنند .
از آنجا که اظهار سرور و شادی برای نابودی دشمنان خدا ، تنها شایسته اولیاء و دوستان است ، حال اگر کسی از شیعیان اعمالش گواه بر دوستی و محبّتِ او نسبت به اهل بیت علیهم السّلام نبود ، شایسته است که در این روز ، همراه با اظهار شادی و سرور ، خود را به خاطر کوتاهی در دوستی ولایتِ اهل بیت علیهم السّلام شرمنده و شرمسار نشان بدهد و در مراسم شادی که برای نابودی دشمن خدا و دشمنِ اولیای خدا برپا شده ، اعمال حرام انجام ندهد ؛ زیرا انجامِ اعمالِ حرام که دشمنی آشکار با خداوند است ، مخالف شادی و سرور بر هلاکت دشمن مولا علیه السّلام می باشد .
المراقبات ، تألیف عارف کامل میرزا جواد آقا ملکی تبریزی ، صفحه 69
@sarallah73
دهم ربیع الاول سالگرد ازدواج رسول خدا صل الله علیه و آله و حضرت خدیجه سلام الله علیها ؛
بسیاری از مورخین و محدثین سن حضرت خدیجه (سلام الله علیها) را در حدود 25 تا 28 سال دانسته اند. و در آن زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)، نیز 25 ساله بودند، حالا سؤال اینجاست که چرا برخی می کوشند، که سن حضرت خدیجه را چهل سال معرفی کنند؟
به جهت این که بسیاری از اهل سنت و راویان و تاریخ نویسان پیرو مذهب خلفا، در صدر اسلام خوش نداشتند، شخصی را بالاتر از عایشه در بین همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله) معرفی کنند؛ لذا دست به پاره ای روایات دروغ و استدلالات باطل زده اند، و به همین دلیل سن حضرت خدیجه سلام الله علیها یکی از مسائل پیچیده صدر اسلام است؛
طبق قول بیهقی( از مورخین اهل تسنن ) وقتی ایشان در زمان وفات یعنی سال دهم بعثت، 50 ساله باشند و 15 سال قبل از بعثت هم ازدواج کرده باشند، با این حساب سن حضرت خدیجه (سلام الله علیها)، در زمان ازدواج با پیامبر اکرم صل الله علیه و آله 25 سال بوده است، و رسول خدا هم در سن بیست و پنج سالگی بوده اند و حلبی هم همین قول را آورده است: «پیامبر با خدیجه ازدواج نمود، و در آن هنگام قولی وجود دارد که خدیجه در سن بیست وپنج سالگی بوده است.»
و همچنین تنها ازدواج حضرت خدیجه سلام الله علیها با رسول خدا صل الله علیه و آله بوده که باز هم تحریفات تاریخی توسط دشمنان اهل بیت علیهم السلام در این زمینه کارهایی انجام دادند ،
سلام خدا و آل الله بر تنها همسر و همنشین باوفای رسول خدا در دنیا و آخرت و لعنت خدا بر دشمنان خبیثشان .
بخوان خدای نبی را بخوان خدای خدیجه
که سفره های سحرهاست از دعای خدیجه
بگیر درس وفا را هم از وفای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه
خدیجه همسر طاها خدیجه مادر زهرا
خدیجه بانوی والا خدیجه شیعهٔ مولا
خدیجه قبلهٔ دلها خدیجه کعبهٔ جانها
رواست اینکه بریزیم جان بپای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه
خوش آنکه درس بگیرد ز ماجرای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه