3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من زیر بیرق ابالفضل عباسم
من زیر بیرق هیچ کس دیگه نمیرم
@sarallah73
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بلوار پیامبر اعظم جمکران به طرف حرم مطهر حضرت فاطمه ی معصومه سلام الله علیها
امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:
شيعيان ما پیوسته در غم و اندوه هستند تا موقعى كه فرزندم ظهور كند.
لاَ تَزَالُ شِيعَتُنَا فِي حُزْنٍ حَتَّى يَظْهَرَ وَلَدِيَ.
بحار الأنوار ج ۵۰، ص ۳۱۷
فرج امام زمان ارواحنا فداه به نفس امام زمان به نیابت از حضرت زینب سلام الله علیها و خواهر داغدارشون و همه ی دوستانشان
یا حسین یا حسین یا حسین
یا ابوالفضل یا ابوالفضل یا ابوالفضل
یا زهرا یا زهرا یا زهرا
یا بقیة الله اغثنا و ادرکنا.mp3
زمان:
حجم:
8.6M
#سخنرانی_کوتاه
یا بقیه الله اغثنا و ادرکنا...
اولین پیام رهبری و توجه به امام زمان عج...
فصل هفتم ورود اسرا و سرهای شهدا به شام.txt
حجم:
15.4K
متن کامل، دقیق و بدون تلخیص فصل هفتم جهت مطالعه و نگهداری
مشاهده در وب
🏴 فصل هفتم: ورود اسرا و سرهای شهدا به شام
▫️ ورود به دمشق
شیخ کفعمی و شیخ بهایی و گروهی دیگر نقل کردهاند که در روز اول ماه صفر، سر مقدس امام حسین علیهالسلام را وارد دمشق کردند. آن روز برای بنیامیه روز عید بود؛ روزی که در آن، اندوه اهل ایمان تازه شد و غمشان دوباره جان گرفت.
و چه درست گفته شده است:
> در عراق، عزا و ماتم برپا بود
> و امویان در شام، آن را از عیدهای خود میشمردند.
▫️ درخواست حضرت امکلثوم سلاماللهعلیها و لجاجت شمر
سید بن طاووس روایت کرده است که وقتی اهل بیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را همراه با سر مطهر سیدالشهدا علیهالسلام از کوفه به سوی دمشق میبردند، همین که به نزدیکی دمشق رسیدند، امکلثوم سلاماللهعلیها پیش شمر رفت و به او فرمود: «با تو کاری دارم.»
شمر گفت: «چه کاری؟»
فرمود: «اینجا شهر شام است. وقتی خواستی ما را وارد شهر کنی، از دروازهای وارد کن که تماشاگر کمتری داشته باشد تا مردم کمتر به ما نگاه کنند. و دستور بده سرهای شهدا را از میان محملها بیرون ببرند و جلوتر حرکت دهند تا مردم سرگرم تماشای آنها شوند و کمتر به ما چشم بدوزند؛ زیرا از بس مردم به ما نگاه کردهاند، خوار و بیآبرو شدهایم.»
اما شمر که سراپا شرارت و شقاوت بود، همین که خواسته او را فهمید، درست بر خلاف آن عمل کرد. دستور داد سرهای شهدا را بر نیزهها بگذارند و آنها را در میان محملها و شتران حرم قرار دهند، و کاروان را از همان «دروازه ساعات» وارد شهر کنند؛ جایی که محل اجتماع مردم و چوپانان و رفتوآمد عامه بود، تا جمعیت بیشتری به تماشا بیایند و چشمهای بیشتری به اهل بیت علیهمالسلام دوخته شود.
▫️ روایت سهل بن سعد
علامه مجلسی در «جلاء العیون» فرموده است که در بعضی کتابهای معتبر روایت شده سهل بن سعد گفت: «در سفری وارد دمشق شدم. شهری دیدم بسیار آباد، با درختان فراوان، نهرهای بسیار، قصرهای بلند و خانههای بیشمار. دیدم بازارها را آذین بستهاند، پردهها آویختهاند، مردم خود را بسیار زینت کردهاند و دف و نقاره و انواع سازها مینوازند. با خود گفتم شاید امروز عید این مردم است. از گروهی پرسیدم: آیا در شام عیدی هست که ما آن را نمیشناسیم؟
گفتند: ای شیخ، مگر در این شهر غریبی؟
گفتم: من سهل بن سعدم و محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم را درک کردهام.
گفتند: ای سهل، ما در شگفتیم که چرا از آسمان خون نمیبارد و چرا زمین زیر و رو نمیشود!
گفتم: چرا؟
گفتند: این شادی و سرور برای آن است که سر مبارک حسین بن علی علیهالسلام را از عراق برای یزید هدیه آوردهاند.»
سهل گفت: «گفتم سبحانالله! سر امام حسین علیهالسلام را میآورند و مردم شادی میکنند؟! پرسیدم از کدام دروازه وارد میکنند؟ گفتند: از دروازه ساعات. من با شتاب به سوی آن دروازه رفتم. وقتی نزدیک شدم، دیدم پرچمهای کفر و گمراهی را یکی پس از دیگری میآورند. ناگهان سواری را دیدم که نیزهای در دست داشت و سری بر آن نیزه بود؛ سری که شبیهترین مردم به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم بود. بعد دیدم زنان و کودکان بسیاری را بر شتران بیجهاز و بیپوشش سوار کردهاند و میآورند. نزدیک یکی از آنان رفتم و پرسیدم: تو کیستی؟
گفت: من سکینه، دختر امام حسین علیهالسلام هستم.
گفتم: من از صحابه جد شما هستم. اگر خدمتی از دستم برمیآید، بفرمایید.
سکینه سلاماللهعلیها فرمود: به این بدبختی که سر پدرم را حمل میکند بگو از میان ما دور شود و سر را جلوتر ببرد تا مردم به تماشای آن سر نورانی مشغول شوند و نگاه خود را از ما بردارند، و به حرمت رسول خدا این اندازه بیحرمتی روا ندارند.»
سهل گفت: «نزد آن ملعون که سر آن بزرگوار را حمل میکرد رفتم و گفتم: آیا ممکن است حاجت مرا برآوری و در عوض، چهارصد دینار طلا از من بگیری؟
گفت: حاجتت چیست؟
گفتم: حاجتم این است که این سر را از میان زنان بیرون ببری و جلوتر از آنها حرکت کنی.
او آن طلا را از من گرفت و خواستهام را انجام داد.»
و در روایت ابنشهرآشوب آمده است که وقتی خواست آن زرها را خرج کند، دید همه آنها به سنگهای سیاه تبدیل شدهاند. بر یک روی آنها نوشته شده بود:
> وَلا تَحْسَبَنَّ اللّهَ غافِلًا عَمّا يَعْمَلُ الظّالِمُونَ
و بر روی دیگر:
> وَسَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَموا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبونَ
▫️ قرآن خواندن سر مبارک امام حسین بالای نیزه
قطب راوندی از منهال بن عمرو روایت کرده است که گفت: «به خدا سوگند، در دمشق دیدم سر مبارک امام حسین را بر نیزه کرده بودند و در برابر آن، مردی سوره کهف میخواند. وقتی به این آیه رسید:
> أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَبًا
به قدرت خدا، سر مقدس سیدالشهدا به سخن آمد و با زبانی روشن و فصیح فرمود:
ماجرای من از داستان اصحاب کهف شگفتانگیزتر است.»
▫️ گفتگوی امام سجاد با پیرمرد شامی
پس آن کافران، حرم و فرزندان سید پیامبران را در مسجد جامع دمشق، در جایی که محل نگهداری اسیران بود، متوقف کردند. در این میان، پیرمردی از اهل شام نزد آنان آمد و گفت: «سپاس خدا را که شما را کشت و شهر ما را از مردان شما آسوده کرد و یزید را بر شما مسلط ساخت.»
وقتی سخنش تمام شد، امام زینالعابدین به او فرمود: «ای پیرمرد، آیا قرآن خواندهای؟»
گفت: «بله.»
فرمود: «این آیه را خواندهای؟»
> قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
پیرمرد گفت: «بله.»
امام فرمود: «آن کسانی که خدا محبتشان را مزد رسالت قرار داده، ماییم.»
سپس فرمود: «این آیه را خواندهای؟»
> وَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ
گفت: «بله.»
فرمود: «ماییم آنان که خدا به پیامبرش فرمان داده حقشان را بپردازد.»
باز فرمود: «این آیه را خواندهای؟»
> وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُم مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى
گفت: «بله.»
حضرت فرمود: «ماییم ذویالقربی؛ نزدیکترین خویشان رسول خدا .»
و باز فرمود: «این آیه را خواندهای؟»
> إِنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرًا
گفت: «بله.»
حضرت فرمود: «ماییم اهل بیت رسالت که خدا به پاکی ما گواهی داده است.»
آن پیرمرد با شنیدن این سخنان گریه کرد و از حرفهای خود پشیمان شد. عمامهاش را از سر برداشت، رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا! من از دشمنان آل محمد، از جن و انس، به سوی تو بیزاری میجویم.»
سپس خدمت امام عرض کرد: «اگر توبه کنم، آیا توبهام پذیرفته میشود؟»
حضرت فرمود: «بله.»
او توبه کرد، اما وقتی خبر توبهاش به یزید پلید رسید، دستور داد او را به قتل برسانند.
از امام محمدباقر روایت شده است که وقتی فرزندان و خواهران و خویشان سیدالشهدا را نزد یزید بردند، آنان را بر شتران بدون عمارى و محمل سوار کرده بودند. یکی از شقیان شام گفت: «ما هرگز اسیرانی زیباتر از اینها ندیدهایم.»
سکینه خاتون سلاماللهعلیها فرمود: «ای بدکاران، ما اسیران آل محمد هستیم.»
▫️ ورود اهل بیت به شام: تماشای انبوه جمعیت
در کتاب «کامل بهایی» درباره ورود اهل بیت امام حسین علیهالسلام به شام چنین نوشته است: اهل بیت را از کوفه تا شام، آبادی به آبادی میگرداندند. تا چهار فرسخی دمشق، در هر روستا برای تماشا بر آنها گرد میآمدند. بر هر دروازه شهر، سه روز آنان را نگه میداشتند تا شهر را بیارایند. هر چه زیور و زینت و آرایش در شهر بود، به کار گرفتند و شهر را چنان آراستند که کسی مانند آن را ندیده بود.
نزدیک پانصد هزار مرد و زن با دفها، و امیرانشان با طبلها و کُوسها و بوقها و دهلها بیرون آمدند. چند هزار مرد و جوان و زن، در حالی که میرقصیدند و دف و چنگ و رباب مینواختند، به استقبال آمدند. همه اهل شام دست و پاهای خود را خضاب کرده بودند و سرمه در چشم کشیده بودند. روز چهارشنبه، شانزدهم ربیعالاول، کاروان را وارد شهر کردند. از بس جمعیت زیاد بود، گویی روز رستاخیز برپا شده است. وقتی آفتاب بالا آمد، آن ملعونان سرها را وارد شهر کردند و از شدت ازدحام، نزدیک غروب به در خانه یزید رسیدند.
یزید تختی مرصع آماده کرده بود. خانه و ایوان را آراسته بودند و کرسیهای زرین و سیمین در دو سوی مجلس نهاده بودند. دربانان بیرون آمدند و بزرگان آن ملعونان را که سرها همراهشان بود، نزد یزید بردند. یزید از ماجرا پرسید. گفتند: «به دولت امیر، خاندان ابوتراب را از میان برداشتیم.» و آنچه کرده بودند، یک به یک بازگفتند. سرهای فرزندان رسول خدا را همانجا نگه داشتند، و در تمام این شصت و شش روزی که آنان در دست کافران بودند، هیچ بشری جرئت نکرد بر آنان سلام کند.
همچنین سهل بن سعد ساعدی میگوید: نخست سر عباس علیهالسلام را آوردند و پشت سر آن سرها، زنان حسین علیهالسلام را میآوردند. سر امام حسین را دیدم با شکوهی تمام و نوری عظیم که از آن میتابید... گویی خود امیرالمؤمنین را میدیدی.»
عمرو بن منذر همدانی میگوید: «امکلثوم سلاماللهعلیها را دیدم، چنان که گویی خود فاطمه زهرا سلاماللهعلیهاست؛ با چادری کهنه بر سر و روپوشی بر صورت.
مشاهده اشعار ورود به شام
سلسله مطالب «اسارت اهل بیت»
👇👇👇
[مشاهده فهرست کامل فصول «اسارت اهل بیت (دسترسی سریع فصول)»]
عصیان 5 .mp3
زمان:
حجم:
10.1M
#سخنرانی_کوتاه
تبعیت از امام زمان (عج)
گریه بر سیدالشهدا...
هدایت شده از یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
Shahadate Hazrate Roghayyeh 97.mp3
زمان:
حجم:
23.9M
#سخنرانی
«شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها»
@sarallah73
# شهادت سه ساله اباعبدالله الحسین علیهالسلام در خرابه شام؛ بازخوانی یک واقعه تاریخی
۱. نام، نسب و حضور در کربلا
در منابع تاریخی، برای امام حسین علیهالسلام دختران متعددی ذکر شده است. اگرچه در برخی منابع نام ایشان «رقیه» و در برخی دیگر «فاطمه صغری» آمده است، اما وجود دختری خردسال که در شام به شهادت رسیده، مورد اتفاق بسیاری از مورخان است. مادر ایشان «اماسحاق» بود که پس از درگذشت زودهنگامش، حضرت زینب علیهاالسلام سرپرستی و تربیت این یادگار برادر را بر عهده گرفتند. از همین رو، الفتی عمیق و جانسوز میان ایشان و عمه بزرگوارشان وجود داشت.
در مصادر معتبر شیعی، نام ایشان به صراحت ذکر شده است. برای نمونه، در کتاب «اللهوف» تألیف سید بن طاووس، آمده است که امام حسین علیهالسلام در شب عاشورا هنگام وداع، ایشان را اینگونه خطاب کردند:
> «یا أُختاه، یا أُمَّ کُلثوم، وَ أنتِ یا زَینَب، وَ أنتِ یا رُقَیَّة، وَ أنتِ یا فاطِمَة، وَ أنتِ یا رُباب، اُنظُرنَ إذا قُتِلتُ فَلا تَشقُقنَ عَلَیَّ جَیباً وَ لا تَخْمِشنَ عَلَیَّ وَجْهاً...»
همچنین در مقتل منسوب به ابن مخنف، امام حسین علیهالسلام در لحظات واپسین، ندا سر دادند:
> «ثُمَّ نادی: یا ام کلثوم و یا سکینه و یا رقیه و یا عاتکه و یا زینب یا اهل بیتی علیکن منی السلام»
۲. واقعه خرابه شام (روایت کامل)
متقنترین و مشهورترین روایت مربوط به کیفیت شهادت ایشان، در کتاب «کامل بهایی» نقل شده و در آثار متأخر همچون «دمع السجوم» (ترجمه نفس المهموم) بسط یافته است. متن زیر، روایتی است که با رعایت امانتداری از کتب کهن استخراج شده است:
زنان خاندان نبوت در حالت اسیری در خرابه شام بودند و شهادت پدران را از فرزندان خردسال پنهان میداشتند و میگفتند: «پدرانتان به سفر رفتهاند». و چنین بود تا یزید آنان را به سرای خویش در آورد و حسین علیهالسلام را دختركی خردسال بود چهارساله؛ شبی از خواب برخاست سخت پریشان و گفت: «پدرم کجاست؟ که من اکنون او را دیدم». چون زنان این سخن بشنیدند بگریدند و کودکان دیگر هم و شیون برخاست.
یزید ملعون از صدای گریه و شیون بیدار شد و پرسید: «چه خبر است؟». تفحص کردند و قضیه بازگفتند. یزید گفت: «سر پدرش را نزد او ببرید».
پس سر مطهر را آوردند و در دامن او نهادند. آن دخترك پرسید: «این چیست؟». گفتند: «سر پدر تو است».
آن دخترك، سر را از طشت برداشت و در دامن نهاد و با پدر سخن گفت.
> «مَنْ ذَا الَّذی اَیْتَمَنی عَلی صِغَرِ سِنّی؟»
> «مَنْ ذَا الَّذی خَضَبَ شَیْبَکَ بِدِمائِکَ؟
> «مَنْ ذَا الَّذی قَطَعَ وَریدَکَ؟»
آنگاه لبهایش را بر لبهای پدر نهاد و گریه سخت کرد، چنانکه بیهوش افتاد. او را حرکت دادند؛ دیدند که مرغ روحش از قفس تن پرواز کرده و به شهادت رسیده است.چون اهلبیت علیهمالسلام این صحنه را بدیدند، صدا به گریه بلند کردند و داغشان تازه شد و هرکس از اهل دمشق بر آن آگاه شد، زن یا مرد، گریان شدند.
آخرین لحظات زندگی حضرت رُقیّه سلام الله علیها:
حضرت ام کلثوم در مصیبت حضرت رقیه از بقیه زنان بیشتر گریه میکرد
حضرت زینب به ایشان فرمود : ای خواهرم!
بیتابی و گریه ی تو برای چیست؟!
همه ما با رفتن رقیه مصیبت زده ایم
حضرت ام کلثوم گفت : ای خواهر! عصر در کنار رقیه بودم ، کودکان شامی در حالی که به ما نگاه میکردند بخانه باز میگشتند.
رقیه بمن گفت:عمه! این بچهها کجا می روند؟!
به او گفتم: بخانه هایشان میروند.
گفت:عمه! غیر این خرابه پناهگاهی برای ما نیست؟!
سپس گفت : عمه ! گرسنه ام ؛ نانی نزده شما مانده ؟ به او گفتم : نه من هم گرسنه ام
گریه ام برای اوست ؛ در هنگام شب او گرسنه و تشنه از دنیا رفت
ای خواهر !
وقتی یاد سخن او می افتم که گفت : گرسنه ام ؛ اشکهایم جاری و آرام نمیگیرم.
مقتلالحسین ع ؛ بحرالعلوم ص ۲۹۶
اشعار منتخب حضرت رقیه سلام الله علیها
منابع
۱. کامل بهایی
۲. اللهوف
۳. نفس المهموم
4.مقتلالحسین ع ؛ بحرالعلوم ص ۲۹۶
ولادت امام موسی کاظم علیهالسلام در هفتم صفر مستندات تاریخی.txt
حجم:
12K
متن کامل ولادت امام موسی کاظم (علیهالسلام) در هفتم صفر
مستندات تاریخی