و به قولى خنجرى مسموم بر ران مباركش زد كه تا استخوان بشكافت ، پس حضرت از هول درد، دست به گردن او افكند و هر دو بر زمين افتادند، پس شيعيان و مواليان ، آن ظالم رابكشتند و آن حضرت را برداشتند و در سريرى گذاشتند به مدائن به خانه سعد بن مسعود ثَقَفى بردند.
معاويه نامه در باب صلح و سازش براى آن حضرت نوشت و نامه هاى منافقان آن حضرت را كه به او نوشته بودند و اظهار اطاعت و انقياد او كرده بودند با نامه خود به نزد آن حضرت فرستاد و در نامه نوشت كه اصحاب تو با پدرت موافقت نكردند و با تو نيز موافقت نخواهند كرد، اينك نامه هاى ايشان است كه براى تو فرستادم ؛ امام حسن عليه السّلام چون آن نامه ها را ديد دانست كه معاويه به طلب صلح شده ، ناچار در مصالحه با معاويه اقدام فرمود با شروط بسيارى كه معاويه بر خود قرار داده بود و اگر چه امام حسن عليه السّلام مى دانست كه سخنان او جز كذب و دروغ فروغى ندارد لكن چاره نداشت ؛ زيرا كه از آن مردان كه به يارى او جمع شده بودند جز معدودى تمام بر طريق نفاق بودند و اگر كار به جنگ مى رفت در اوّل حمله ، آن قليل شيعه خونشان ريخته مى شد و يك تن به سلامت نمى ماند.
شروط صلح امام حسن مجتبی علیه السلام
بسم اللّه الرّحمن الرحيم
(صُلح كرد حسن بن على بن ابى طالب عليه السّلام با معاوية بن ابى سفيان كه متعرّض او نگردد به شرط آنكه او عمل كند در ميان مردم به كتاب خدا و سنّت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم و سيرت خلفاى شايسته به شرط آنكه بعد از خود احدى را بر اين امر تعيين ننمايد و مردم در هر جاى عالم كه باشند از شام و عراق و حجاز و يمن ، از شرّ او ايمن باشند و اصحاب على بن ابى طالب عليه السّلام و شيعيان او ايمن باشند بر جانها و مالها و زنان و اولاد خود از معاويه و به اين شرطها عهد و پيمان خدا گرفته شد و برآنكه براى حسن بن على عليهماالسّلام و برادرش حسين عليه السّلام و ساير اهل بيت و خويشان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم مكرى نينديشد و در آشكار و پنهان ضررى به ايشان نرساند و احدى از ايشان را در افقى از آفاق زمين نترساند و آنكه سَبْ اميرالمؤ منين عليه السّلام نكنند و در قنوت نماز ناسزا به آن حضرت و شيعيان او نگويند چنانچه مى كردند).
پیمان شکنی معاویه
چون نامه نوشته شد خدا و رسول را بدان گواه گرفتند و شهادت عبداللّه بن الحارث و عمرو بن ابى سَلَمه و عبداللّه بن عامر و عبدالرحمن بن سمره و ديگران را بر آن نامه نوشتند چون صلح منعقد شد معاويه متوجّه كوفه گرديد تا آنكه روز جمعه به نخيله فرود آمد و در آنجا نماز كرد و خطبه خواند و در آخر خطبه اش گفت كه من با شما قتال نكردم براى آنكه نماز كنيد يا روزه بگيريد يا زكات بدهيد وليكن با شما قتال كردم كه امارت بر شما به هم رسانم خدا به من داد هر چند شما نمى خواستيد و شرطى چند با حسن عليه السّلام كرده ام همه در زير پاى من است به هيچ يك از آنها وفا نخواهم كرد!؟
ناسزا گفتن معاویه به امیرالمومنین و جواب امام حسن مجتبی علیه السلام
پس معاويه برخاست و خطبه خواند و ناسزا به حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام گفت ، حضرت امام حسين عليه السّلام برخاست كه معترض جواب او گردد حضرت امام حسن عليه السّلام دست او را گرفت و او را نشانيد و خود برخاست فرمود: اى آن كسى كه على عليه السّلام را ياد مى كنى و به من ناسزا مى گوئى ، منم حسن ، پدرم على بن ابى طالب عليه السّلام است ؛ توئى معاويه و پدرت صَخْر(نام ابوسفیان) است ؛ مادر من فاطمه عليهاالسّلام است و مادر تو (هند) است ؛ جدّ من رسول خدا است صلى اللّه عليه و آله و سلّم و جدّ تو حَرْب است ؛ جدّه من خديجه است و جده تو فتيله ؛ پس خدا لعنت كند هر كه از من و تو گمنام تر باشد و حسبش پست تر و كفرش قديمتر و نفاقش بيشتر باشد و حقّش بر اسلام و اهل اسلام كمتر باشد، پس اهل مجلس همه خروش برآوردند و گفتند: آمين .
آیا امام حسین علیه السلام با معاویه بیعت کرد؟
و روايت شده كه چون صلح ميان معاويه و حضرت امام حسن عليه السّلام منعقد شد، معاويه حضرت امام حسين عليه السّلام را تكليف بيعت كرد، حضرت امام حسن عليه السّلام به معاويه فرمود كه او را كارى مدار كه بيعت نمى كند تا كشته شود و او كشته نمى شود تا همه اهل بيت او كشته شوند و اهل بيت او كشته نمى شوند تا اهل شام را نكشند.
فهرست اشعار منتخب امام حسن مجتبی علیه السلام
منبع: کتاب منتهی الامال شیخ عباس قمی
هدایت شده از یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
ملامت امام حسن مجتبی علیه السلام توسط یاران
جابر بن عبدالله انصاری گوید: سوگند به حق خدا و رسول او؛ من از امام حسن و امام حسین علیهالسلام فضیلتی بیشتر و شگفتانگیزتر دیدم. شگفتی که از امام حسن علیهالسلام دیدم چنین است:
پس از آنکه یاران امام حسن علیهالسلام پیمانشکنی کرده و آن حضرت را مجبور به مصالحه با معاویه نمودند، حضرتش به ناچار با او صلح نمود، این رفتار بر یاران ویژهی آن حضرت گران آمد، من نیز یکی از آنها بودم که زبان به ملامتش گشودم!.
امام حسن علیهالسلام فرمود:
جابر؛ ملامتم نکن؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را در گفتارش تصدیق کن که فرمود:
ان ابنی هذا سید، و ان الله تعالی یصلح به بین فئتین عظیمتین من المسلمین.
به راستی که این فرزندم آقا و سرور است، خداوند متعال به وسیلهی او در میان دو گروه بزرگ از مسلمانان صلح و آشتی برقرار میکند.
گویا این سخن مرا آرام ننمود و سینهام را شفا نداد، در دلم گفتم: شاید این واقعهای که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده بعدا اتفاق خواهد داد، و منظور آن حضرت صلح با معاویه نبوده است، چرا که در این صلح مؤمنان هلاک گردیده و خوار شدند.
وقتی این سخن از ذهنم خطور کرد و من مردد شدم، امام حسن علیهالسلام دست مبارکش را روی سینهام گذاشت و فرمود:
در سخن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم تردید نموده و چنین و چنان گفتی؟
آنگاه فرمود: آیا میل داری هم اکنون پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را مشاهده کرده و این سخنان را از آن حضرت بشنوی؟
من از سخن او در شگفت شدم، ناگاه صدای غرشی شنیدم که زمین از زیر پای ما شکافت و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، علی مرتضی، جعفر و حمزه علیهمالسلام را دیدم که بیرون آمدند.
من از ترس و وحشت به گوشهای خزیدم، امام حسن علیهالسلام فرمود:
ای رسول خدا؛ این جابر است که مرا در مورد آنچه شما میدانید، ملامت مینماید، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رو به من کرد و فرمود:
یا جابر؛ انک لا تکون مؤمنا حتی تکون لأئمتک مسلما، و لا تکون علیهم برأیک معترضا، سلم لابنی الحسن ما فعل، فان الحق فیه، انه دفع عن حیاة المسلمین الاصطلام بما فعل، و ما کان ما فعله الا عن أمر الله و أمری.
ای جابر؛ تو هرگز مؤمن نخواهی بود تا اینکه تسلیم پیشوایانت گردی، و با رأی و نظر خود بر آنان اعتراض ننمایی، بر آنچه فرزندم حسن علیهالسلام انجام داده تسلیم شو، چرا که حق در همان است.
او با آن عملش زندگی مسلمانان را از هم پاشیدگی نجات داد، او این کار را جز به فرمان خداوند و من، انجام نداده است.
جابر گوید: من عرض کردم: ای رسول خدا؛ پذیرفتم.
سپس آن بزرگوار به همراه علی علیهالسلام، حمزه و جعفر علیهماالسلام به سوی آسمان پرواز نمودند. من میدیدم که درهای آسمان به روی آن بزرگواران باز میشد و آنان وارد میشدند تا اینکه به آسمان هفتم رسیدند و در همهی این موارد آقا و مولای ما حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیشاپیش آن بزرگواران بود.
zekr(2)_88-7-24madar emam sadegh Zekr(2).mp3
زمان:
حجم:
14.5M
#سخنرانی_کوتاه
مادر امام صادق امّ فروه علیها سلام
نوه محمد ابن ابوبکر پسر خوانده امیرالمومنین
#امام_زمان_مناجات
سلام ای وجود خدا را نشانی
سلام ای که روزیرسان جهانی
بزرگی که طاووسِ اهلِ جَنانی
بیابان نشینی که عرش آشیانی
تو مافوق توصیفو شرح و بیانی
که تو صاحبالامر و صاحبزمانی
سلام ایکه در ماورای کمالی
محمّد جمالی و حیدر جلالی
تو مثل حسینوحسن بی مثالی
یگانه دلیل قوام جهانی
که تو صاحبالامر و صاحبزمانی
توهادی تومَهدی تو نورُالهُدایی
تو عینُالحَیاتی تو روحُالبقایی
تو هم کُنیه با خاتم الانبیایی
ابوالقاسمی خاتمالاوصیایی
تو کهفحصینی تو خطّ امانی
که تو صاحبالامر و صاحبزمانی
تو آن عُمرِ پُر برکتِ جاودانی
به ظاهر شبیه چهل سالگانی
به اعجاز حق تا همیشه جوانی
که تو صاحبالامر و صاحبزمانی
به قرآن قسم که تو قرآن مایی
تو در اصل آن اصلِایمان مایی
تو در اِحتجاجات بُرهان مایی
چه بهتر از اینکهپدرجان مایی؟
تو مارا به نان و نوا میرسانی
که تو صاحبالامر و صاحبزمانی
(مناز عهدِآدم تورا دوست دارم)
بهکعبه بهزمزم تورا دوست دارم
به اشک محرّم تورا دوست دارم
امام زمانم تو را دوست دارم
شده عشق ما و تو چه داستانی!
که تو صاحبالامر و صاحبزمانی
مُریدم مُریدم تو هستی مُرادم
گدایی تو هست از سر زیادم
سگیروسیاهم به پات اوفتادم
و قلادهام را به دست تو دادم
تو هرجا بخواهی مرا میکشانی
که تو صاحبالامر و صاحبزمانی
سوالمن ایناست الان کجایی ؟
تو در مکّهای یا که در کربلایی؟
بگو در نجف یا که در سامرایی؟
و یا در جوار امامِ رضایی؟
دمی را به سهله دمی جمکرانی
که تو صاحبالامر و صاحبزمانی
توآن حاضرِ غایب از چشمِ مایی
که مثل علی وقت جلوه نمایی
به یک طُرفةُالعین در هر کجایی
تو در کوه رَضوی و یا ذیطُوایی
بمیرم نبینم که بی خانمانی
که تو صاحبالامر و صاحبزمانی
دعا میکنم تا بیایی به زودی
به پایان رسد این جدایی به زودی
و با تو شوم کربلایی به زودی
دو خط هم برایم تو مقتل بخوانی
که تو صاحبالامر و صاحبزمانی
شد آندم که گودال دریای نیزه
به پهلوی شَه باز شد پای نیزه
زدند آنقدر نیزه هِی جای نیزه
و آخر سرش رفت بالای نیزه
تو خونخواه سالار لبتشنگانی
که تو صاحبالامر و صاحبزمانی
#امام_زمان_عج
فهرست اشعار منتخب امام زمان (عج)
afzal alaamal,zekr(4)_88-8-15آرزوی امام صادق دیدن امام رضاعلیه السلام.mp3
زمان:
حجم:
1.7M
#سخنرانی_کوتاه
آرزوی امام صادق دیدن امام رضا علیه السلام
طی الارض امام حسن عسکری به گرگان و معجزه های آن حضرت
مرحوم علامه محقق علی بن عیسی اربلی در كتاب كشف الغمه می نویسد:
احمد بن محمد از جعفر بن شریف گرگانی نقل كرده كه: من سالی عازم حج بودم در شهر سامرا به خدمت امام حسن عسكری علیه السلام مشرف شدم، شیعیان اموالی به من داده بودند كه به حضرت برسانم. خواستم از حضرت بپرسم كه این اموال را به چه كسی تحویل دهم، پیش از آن بپرسم، حضرت فرمود: اموالی را كه با تواست به خادمم مبارك تحویل ده و من بفرموده ی حضرت اموال را به مبارك دادم.
پس عرض كردم: ای پسر رسول خدا! شیعیان شما در گرگان به شما سلام می رسانند!
فرمود: مگر بعد از اتمام از حج به گرگان بر نمی گردی؟ عرض كردم: آری، بر می گردم.
فرمود: از امروز تا صد و هفتاد روز دیگر، سوم ماه ربیع الثانی اول روز جمعه به شهر خود بر می گردی، به مردم بگو كه من آخر همان روز به گرگان خواهم آمد. برو به سلامت. خداوند تو را و آنچه با تو است به زودی و با سلامتی به وطن خواهد رساند، پیش اهل و عیال و فرزندان می روی، وقتی آنجا رسیدی برای پسرت كه شریف نام دارد فرزندی متولد خواهد شد اسم آن نوزاد را صلت بگذار، به زودی بزرگ شده و از دوستان ما خواهد بود.
جعفر گوید: من عرض كردم: ای فرزند پیامبر خدا! ابراهیم بن اسماعیل گرگانی شیعه شما است و از او مال زیادی به دوستان و شیعیان شما می رسد و هر سال بیش از صد هزار درهم از مال خود را جدا كرده و به شیعیان آن منطقه می رساند.
حضرت فرمود: «شكرا لله» خدا جزای خیر به ابو اسحاق ابراهیم بن اسماعیل در مقابل احسانی كه در حق شیعیان انجام می دهد دهد و گناهانش را بیامرزد و به او پسری صحیح و سالم عطا فرماید كه قایل به حق باشد.
ای جعفر! به ابراهیم بگو: حسن بن علی می گوید: اسم پسرت را احمد بگذار.
راوی گوید: از خدمت حضرت مرخص شده و به زیارت بیت الله الحرام نایل گردیده و بعد از اعمال حج، همان طوری كه حضرت فرموده بود با سلامتی در اول روز جمعه سوم ماه ربیع الثانی وارد گرگان شدم. دوستان جهت باز دیدم آمدند. من هم به آنها مژده دادم كه حضرت امام حسن عسكری علیه السلام وعده داده كه امروز طرف عصر به گرگان خواهد آمد؛ مهیا شوید، سوال ها و حوایج خود را آماده كنید.
هنگامی كه نماز ظهر و عصر را خواندند همگی در منزل ما گرد آمدند به خدا قسم ما متوجه نبودیم، ناگهان حضرت امام حسن عسكری علیه السلام وارد شد و به جمع ما سلام فرمود: پس ما حضرت را استقبال كردیم و دست مباركش را بوسیدیم.
حضرت فرمود: من به جعفر بن شریف وعده داده بودم كه در آخر امروز به نزد شما بیایم. نماز ظهر و عصر را در سامرا خواندم به نزد شما آمدم تا تجدید عهد كنم، پس الآن در جمع شما هستم. مسایل و حوایج خود را به من اظهار نمایید.
نخست نضربن جابر عرض كرد. یابن رسول الله، پسرم جابر نابینا شده از خداوند بخواه نور چشمانش را برگرداند. حضرت فرمود: او را بیاور، پسرش را آورد، پس حضرت دست مباركش را بر چشمان او كشید در همان لحظه چشمانش روشن گردید.
سپس مردم یكی پس از دیگری مسایل و حوایج خود را به حضرت اظهار كردند و حضرت هم پس از قضای حاجات و رد مسایل، آنان را دعای خیر فرمود و در همان روز به سامرا برگشت.
منبع: کشف الغمه، بحارالانوار، تقویم شیعه
تقویم ولادت و شهادت معصومین علیهم السلام
و هدایت بسوی گفتار پاک
اشعار منتخب امام حسن عسکری علیه السلام
هدایت شده از یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) می فرماید: بر مولای خود امام جواد (علیه السلام) وارد شدم و می خواستم از قائم پرسش کنم که آیا آن حضرت مهدی هستند یا غیر ایشان. امام اغاز سخن کردند و فرمودند: «ای ابوالقاسم! قائم ما همان مهدی است؛ کسی که واجب است در غیبتش، او را انتظار کشند و... برترین اعمال شیعیان ما انتظار فرج است.
@sarallah73
هدایت شده از یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
حدیث عرض دین توسط حضرت عبدالعظیم حسنی علیه السلام خدمت امام هادی علیه السلام
حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) پس از آنكه به خدمت امام هادى(ع) مىرسد و مورد استقبال گرم ايشان واقع مىشود و با جمله «انت ولينا حقا» شخصيت عظيمالشأن او ستوده مىشود، از امام اجازه مىگيرد تا دين خويش را بر ايشان ارائه كند كه اگر دينش مورد رضایت و پسنديده است، تا قيامت بر آن ثابت و استوار بماند.
متن كامل اين حديث چنين است:
حضرت عبد العظيم(ع): بر مولاى خود علىبنمحمّد(امام هادى عليهالسلام) وارد شدم. چون نظر ايشان بر من افتاد، فرمود: «خوشآمدى، اى ابوالقاسم! به راستى، تو از دوستان حقيقى ما هستى.»
گفتم: اى پسر پيامبر! ميل دارم دينم را بر شما عرضه بدارم، كه اگر مورد پسند بود، بر آن ثابت باشم تا به لقاى خداوند عزّ وجلّ برسم.
امام عليهالسلام فرمود: «عقائد خود را اظهار نما.»
گفتم: من معتقدم كه خداى متعال، يكى است و مانند او چيزى نيست، و از دو حدّ ابطال و تشبيه، بيرون است. خداوند، جسم و صورت و عَرَض و جوهر نيست؛ بلكه اوست كه اجسام را جسميّت داده و صورتها را صورت بخشيده و اعراض و جواهر را آفريده است. او پروردگار همه چيز و مالك و آفريننده پديدههاست، و [عقيده دارم كه] محمّد صلى اللَّه عليه و آله بنده و فرستاده او، خاتم پيغمبران است و پس از وى تا روز قيامت، پيامبرى نخواهد بود. شريعت وى، آخرينِ شرايع بوده و پس از او تا روز قيامت، دينى نخواهد آمد.
عقيده من درباره امامت، اين است كه امام پس از پيامبر صلى اللَّه عليهو آله امير مؤمنان علىبنابىطالب عليهالسلام است و پس از او حسن و پس از وى حسين و سپس على بن الحسين و سپس محمّد بن على و سپس جعفربنمحمّد و سپس موسى بن جعفر و سپس على بن موسى و سپس محمّدبنعلى عليهمالسلام و پس از اينها، امامِ مفترض الطاعه، شما هستيد.
در اين هنگام، امام هادى عليه السلام فرمود: «و پس از من، فرزندم حسن، امام است؛ ليكن مردم درباره امامِ پس از او، چه خواهند كرد؟» گفتم: اى مولاى من! مگر جريان زندگى امامِ پس از او، از چه قرار است؟
فرمود: «شخص امامِ بعد از فرزندم حسن، ديده نمىشود و بردن اسمش بر زبانها ممنوع است تا آن گاه كه [از پس پرده غيبت] بيرون بيايد و زمين را از عدل و داد پر نمايد، همان طور كه از ظلم و ستم پر شده است.»
گفتم: [به اين امام غايب هم] اقرار دارم و نيز مىگويم: دوست آنان، دوست خدا و دشمن آنان، دشمن خداست، طاعت آنان، طاعت خدا و نافرمانى از آنان، نافرمانى از خداست. من عقيده دارم كه معراج، پرسش در قبر، بهشت، دوزخ، صراط و ميزان حقند، و روز قيامت خواهد آمد و در وجود آن شكّى نيست و خداوند، همه مردگان را زنده خواهد كرد. نيز عقيده دارم كه واجبات، پس از اعتقاد به ولايت (امامت)، عبارتاند از: نماز ، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر.در اين هنگام، امام هادى عليهالسلام فرمود: «اى ابوالقاسم! به خدا سوگند، اين [عقايد]، دين خداست كه آن را براى بندگانش برگزيده است. پس بر آن، ثابت باش. خداوند، تو را بر طريق ثابت در زندگى دنيا و آخرت پايدار بدارد.»
@sarallah73
هدایت شده از یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
حضرت عبد العظیم حسنی علیه السلام از امام دهم حضرت امام هادی علیه السلام چنین روایت میکند که ایشان فرمودند:
خداوند عز و جل، ابراهیم علیه السلام را دوست خود برگرفت؛ زیرا او بر محمّد و اهل بیت او بسیار صلوات میفرستاد.
@sarallah73
هدایت شده از یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
971120_Shahadat_H_Zahra s(10).mp3
زمان:
حجم:
5.8M
#سخنرانی_کوتاه
فرشتگان مقرب جز همراهان حضرت زهرا
یکی از ضروریتهای محرمیت...
حضرت عبدالعظیم از شدت ارادت به حضرت زهرا...
#روضه
@sarallah73
تاریخ و روز ولادت امام حسن عسکری علیه السلام
امام حسن عسکری علیهالسلام" امام یازدهم شیعیان، در روز جمعه مصادف با هشتم ربیع الثانی سال ۲۳۲ قمرى در مدینه منوره دیده به جهان گشود.
مادر امام حسن عسکری علیه السلام
پدر ارجمندش امام علىالنقى علیهالسلام و نام مادرش، "حُدیث" است و براى این بانوى پرهیزکار و شایسته، نام هاى دیگرى چون ، "سلیل" و "جده" نیز گفته شده است و در نهايت صلاح و ورع و تقوى بوده .
و در (جـنـات الخـلود) است كه در ولايت خودش پادشاه زاده بوده و كـافـى اسـت در فـضـيـلت او كـه بعد از وفات حـضـرت امـام حـسن عسكرى عليه السلام مـفـزع شـيعه و پناه و دادرس ايشان بوده همچنین در ستایش این بانو در روایتی از قول امام علیالنقی علیه السلام آمده است:
وقـتـى كـه سـليـل مـادر حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام نزد امام على نقى عليه السلام آمد، امام هادی فرمود: سليل بيرون كشيده شده از هر آفت و عاهت و هر پليدى و نجاست بعد فرمود به زودی كه حق تعالى عطا فرمايد به تو حجت خود را بر خلق خود كه پر كند زمين را از عدل همچنان كه پر شده باشد از جور. آنگاه مسعودى فرموده كه حامله شد آن مخدره به امام حسن عسكرى عليه السلام در مدينه و متولد شد آن حضرت در مدينه در سنه دويست و سى و يـك و سـن شـريـف امـام عـلى نـقـى عـليـه السـلام در آن زمـان شـانـزده سـال و چـند ماه بود و حركت فرمود با آن حضرت به عراق در سنه دويست و سى و شش و سن مباركش چهار سال و چند ماه بود.
نام و القاب امام حسن عسکری علیه السلام
اسـم شريف آن حضرت حسن و کنیه اش «أبو محمد» است و این کنیه را امام هادی علیه السلام بر ایشان نهاده اند که اشاره به این دارد که فرزند آن حضرت، امام منتظر است که روایات ائمه پیشین ایشان را همنام پیامبر صلی الله علیه وآله معرفی نموده بودند.
«عسکری» و «زکی» نیز از القاب مشهور امام عسکری است.
ابن الرضا
به آن حـضـرت و هـمـچـنـيـن بـه پـدر و جـدش عـليهما السلام ( ابن الرضا ) مى گفتند.
تولد امام حسن عسکرى علیهالسلام در مدینه، مقارن بود با خلافت "متوکل" (دهمین خلیفه سلسله عباسیان). هنگامی که امام عسکری علیه السلام در دوران طفولیت به سر می برد، متوکل پدرش امام هادی علیه السلام را به شهر سامراء منتقل نمود و لذا آن حضرت از کودکی در سامرا بودند.
مختصری از مکارم اخلاق امام حسن عسکری علیه السلام
اثر محبت و ولايت اهل بیت علیهم السلام
عـلامـه مـجـلسـى رحـمـه اللّه روايـت كرده که على بن عـاصـم كـوفـى وارد شد بر حضرت امام حسن عسكرى عـليه السلام حضرت به او فرشی را نشان داد كه بر او نشسته بودند بسيارى از انبياء و مـرسـليـن عـليـهما السلام و نشان داد به او آثار قدمهاى ايشان را.
على مى گويد: افتادم بر روى آن و بـوسـيـدم آن را و بـوسـيـدم دست امام عليه السلام را و گفتم من عاجزم از نصرت شما به دست خود و عملى ندارم غير از موالات و دوستى شما و بيزارى جستن از دشمنان شما و لعـن كـردن بـر ايـشـان در خـلوات خـود، پـس چـگـونـه خـواهـد بـود حـال مـن ؟
حـضـرت فـرمـود: حـديـث كـرد مـرا پـدرم از جـدم از رسـول خـدا صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلم كـه فرمود هر كه ضعف پيدا كند از نصرت ما اهـل بـيـت و لعـنت كند در خلوت خود دشمنان ما را حق تعالى صدای او را برساند به جميع مـلائكـه ، پـس هـر زمانى كه لعن كند يكى از دشمنان ما را بالا برند آن را ملائكه و لعنت كـنـنـد كسى را كه لعنت نكند ايشان را پس هرگاه برسد صوت او به ملائكه استغفار كنند براى او و ثنا گويند بر او و بگويند:
( اَللّهُمّ صَلِّ عَلى رُوحِ عَبْدِكَ هذا الَّذى بَذَلَ فِى نُصْرَةِ اَوْليائِهِ جُهْدَهُ وَ لَوْ قَدَرَ عَلى اَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ لَفَعَلَ ) .
پـس نـدا آيـد از جانب حق تعالى كه اى ملائكه من ، من استجابت كردم دعاى شما را در حق اين بنده ام و شنيدم نداى شما را و صلوات فرستادم بر روح او با ارواح ابرار و قرار دادم او را از مصطفين اخيار.
منابع:
الارشاد مفید، ص ۶۵۰؛ منتهى الآمال، ج ۲، ص ۳۹۲.
اثبات الوصیة، على بن حسین مسعودى، ص ۲۴۴
منتهى الآمال، ج ۲، ص ۳۹۲؛ مسارالشیعه (از مجموعه نفیسه)، ص ۳۰.
شرح تاریخ ولادت و شهادت معصومین علیهم السلام
و هدایت بسوی گفتار پاک
اشعار منتخب امام حسن عسکری علیه السلام
احترام به سادات
صاحب ( تاريخ قم ) روايت كرده از مشايخ قـم كـه ابـوالحـسـن حـسـيـن بـن حـسـن بـن جـعـفـر بـن مـحـمـّد بـن اسـمـاعـيـل بـن الا مام جعفر الصادق عليه السلام در قم بود و در آشکارا شرب خمر مى كرد، پـس روزى بـراى حـاجـتـى رفـت بـه درِ سـراى احـمـد بـن اسـحـاق اشـعـرى كـه وكـيـل اوقـاف بـود در قـم و اجازه ورود خـواسـت احـمـد او را اجازه نـداد سـيـد بـرگـشـت بـه مـنـزل خود با حال غم و اندوه .
پس از اين قصه احمد بن اسحاق متوجه به حج شد همین كه بـه سامرا رسيد اجازه خواست كه خدمت ابومحمّد حسن عسكرى عليه السلام مشرف شد حـضـرت او را اجـازه نـداد، احـمد بدين جهت گريه طولانى كرد و تضرع نمود تا حضرت اذنـش داد.
پـس چـون خـدمـت آن حـضـرت رسـيـد عـرض كـرد: يـابـن رسـول اللّه ! بـراى چـه مـرا مـنـع كـردى از تـشـرف بـه خـدمـت خـود و حـال آنـكـه مـن از شـيـعـيان و مواليان توام .
فرمود به جهت اينكه تو برگردانيدى پسر عـمـوى مـا را از در منزل خود، پس گريست احمد و قسم ياد كرد به خداوند تعالى كه او را مـنـع نـكـرد از دخـول در مـنزلش مگر به جهت آنكه توبه كند از شرب خمر، فرمود: راست گـفـتـى ولی چـاره اى نـيـست از احترام و اكرام ايشان بر هر حالى ، و آنكه حقير نشمارى ايشان را و اهانت نكنى به ايشان كه از خاسرين خواهى بود به جهت انتسابشان به ما.
پـس چـون احـمـد برگشت به قم اشراف مردم به ديدن او آمدند و حسين نيز با ايشان بـود چـون احـمـد، حـسـيـن را ديـد بـرجـسـت از جـاى خـود و استقبال كرد او را و اكرام نمود او را و نشانيد او را در صدر مجلس خود، حسين اين كار را از احـمـد بـعـيـد و بـديـع شـمـرد و سـبـب آن را از او پـرسـيـد. احـمـد بـراى او نـقل كرد آنچه مابين او و حضرت عسكرى عليه السلام گذشته بود، حسين چون آن را شنيد پـشـيـمـان شـد از افـعـال قـبـيـحـه خـود و تـوبـه كـرد از آن و بـرگـشـت بـه منزل خود و هرچه شراب داشت بر زمين ريخت و شكست آلات آن را و از اتقياء باورع و از صالحين اهل عبادت گرديد و پيوسته ملازمت مساجد داشت و معتكف در مساجد بود تا وفات كرد و در نزديكى مزار حضرت فاطمه بنت موسى عليه السلام مدفون گرديد.
مـؤ لف گـويـد: كـه در ( تـاريـخ قـم ) اسـت كـه سـيـد ابـوالحـسـن مـذكـور اول كـسـى بـود كـه از سادات حسينى به قم آمد و چون وفات كرد او را به مقبره بابلان دفـن كردند و قبه او به قبه فاطمه بنت موسى عليها السلام باز رسيده است از آن جناب كه از شهر به آن در، در آيند.
منبع: منتهی الامال