کربلایی حمیدرضا رجب زادهبخش پنجم _ زمینه _ یازهرا یازهرا.mp3
زمان:
حجم:
18.5M
یا زهرا...یا زهرا..
خدا حافظ ای یار پهلو شکسته... یا زهرا
تا حالا...کسی ...
این چنین حال و روز علی رو ندیده...
تو کوچه دویده ....و عبا دور.... پاهاش پیچیده
............
حسین جان به یاد لبت یک شبم خواب راحت نداشتم
کنار تن بی سرت کاسه ی آب گذاشتم ؛ واویلا...
اشعار منتخب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
vagheiat aamal nazde khodavand_88-9-20Vagheiat Aamal Nazde Khodavand.mp3
زمان:
حجم:
8.6M
#سخنرانی_کوتاه
عقل: مطیع محض
وقتی اذان دادن بلافاصله نماز...
لیست سخنرانی های کوتاه
شهادت حضرت زهرا 1404 حجم32.mp3
زمان:
حجم:
15.7M
سخنرانی
شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
1404/9/3
شهادت امام رضا 1405.mp3
زمان:
حجم:
12.6M
سخنرانی
شهادت امام رضا علیه السلام
1405/5/22
لیست سخنرانی سال های ۱۳۹۹ الی ۱۴٠۵
شیخ مفید.mp3
زمان:
حجم:
6.3M
#سخنرانی_کوتاه
چگونگی تدریس شیخ مفید
نیت خالص
لیست سخنرانی های کوتاه
ajale_88-11-26Ajale(3).mp3
زمان:
حجم:
8M
#سخنرانی_کوتاه
بزرگترین اختلاف بنده با پروردگارش در وجود امام رضا علیه السلام قابل حل...
لیست سخنرانی های کوتاه
تشرف خدمت امام زمان عج در داستان انار و وزیر ناصبی
روزی با اناری پیش حاکم آمد، روی آن «لا اله الا ا…، محمّد رسولا…، ابوبکر و عثمان و علی خلفاء رسولا…» حَک شده بود. حاکم دید که آن نوشته در اصل اناراست؛ طوری که احتمال آن که ساختگی باشد در آن راه ندارد، با تعجب گفت؛ این انار برای باطل کردن مذهب رافضیان (شیعه اثنی عشری) دلیل محکمی است.
وزیر گفت: بزرگان اهل بحرین را احضار فرما و مأمور کن به این که یا در مورد این انار جواب مناسبی بدهند و یا ترک مذهب رافضی کرده و ناصبی شوند و یا آنکه مانند اهل ذِمه جزیه و مالیات بپردازند و برای خواری و ذلت آنان و برای قوّت و شوکت دولت؛ مردانشان را باید کُشت و زنانشان را اسیر و اموال آنان را تصرف کرد.
پس حاکم علمای شیعه را از احضار نمود و انار را به آنان نشان داد و نظر وزیر را بیان کرد.
اهل بحرین وقتی انار را دیدند و سخن حاکم را شنیدند؛ ترسیدند و سه روز مهلت خواستند. آنها دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند که به حجت خدا، حضرت مهدی علیه السلام توسل کنند و جواب را از امام عصر و حاکم حقیقی بخواهند. پس سه نفر از بهترین و مومنترین را انتخاب کردند و قرار شد که هر یک از آنها در شبی از این سه شب به صحرا رفته و خدا را عبادت کند و به آن بزرگوار استغاثه نماید تا آن بزرگوار جواب این سؤال را بیان فرماید.
منتخب شب اول، تمام آن شب را تا صبح به عبادت و استغاثه پرداخت و مقصودی حاصل نشد و مأیوسانه به خانه بازگشت.
شب دوم هم شخص دوم پس از مناجات و استغاثه، ناامید برگشت و ترس و اضطراب اهل شیعه زیاد شد.
پس شخص سوم را درشب سوم فرستادند، او مردی صاحب فضل و تقوا بود به نام «محمد بن عیسی»؛ آن مرد صالح، عمامه از سر برداشت و نعلین از پا درآورد و با سر و پای برهنه، با خضوع و خشوع تمام آن شب را به دعا و عبادت و گریه و زاری پرداخت و برای خلاصی مؤمنان و رفع این مشکل لاینحل به خدا و رسول و ائمه اطهار علیهم السلام توجه نمود و به امام عصرعجل ا…تعالی فرجه، استغاثه کرد و آن به آن بر گریه و زاریش افزود و چون کسی را ندید، آه از نهادش برآمد و دلتنگ شد و بر حال خود و اهل شیعه گریست.
آخر شب، شخصی را نزد خود حاضر دید که به او خطاب فرمود: ای محمّد بن عیسی! چه شده؟ برای چه به اینجا آمده ای و این طور گریان و هراسانی؟
گفت: ای مرد! مرا به حال خود واگذار که دردم گفتنی نیست. فرمود: من آن را می دانم. محمدبن عیسی گفت: به غیر از امام خود نگویم که کسی قادر برعلاج آن نباشد.
فرمود: محمد بن عیسی! من همانم که گویی و آن کنم که جویی.
غم مخور که «منم مولای تو صاحب الزمان» و آقای درماندگان. همانا برای نوشته روی انار که کار آن بر شما دشوار شده و جواب حاکم که شما را ترسانیده، اینجا آمدی.
محمدبن عیسی گوید: چون این را شنیدم به سوی او دویدم و عرض کردم: ای مولای آوارگان! و فریادرس بیچارگان! تویی مولای ما، درد و مصیبت ما را تو می دانی، علاج آن را بیان فرما! زیرا که تویی پناه ما و غیر از تو کسی را نداریم که رو به سوی او آوریم و تو قدرت برآن داری.
فرمود: یابن عیسی! دلتنگ نباش! درخانه آن وزیر(لعنت خدا براو باد)، درخت اناری است چون آن درخت میوه میدهد؛ وزیر که قالبی از گِل به شکل انار ساخته و آن را دو نیم کرده و در میان هر یک از آن دو نیمه، این کلمات را حَک کرده و انار را در زمان کوچکی و نارسی، در میان آن دو نیمه گذاشته و آن دو نیمه را به یکدیگر بسته است. چون آن انار بزرگ میشود و می رسد پس آن قالب را پُر می کند و آن نوشته حک شده در آن، روی انار اثر می کند و آن کلمات در پوست انار نقش می بندد و چنان می شود که بدون تدبیر، نوشته ها روی آن حک می شود.
به حاکم بگو: جواب تو را آورده ام و نگویم مگر در خانه وزیر و چون به خانه وزیر رفتید، در سمت راست آن اتاقی باشد. به حاکم بگو: جواب را نگویم مگر در این اتاق. وزیر مانع می شود ولی تو راضی نشو؛ مگر آنکه به اتاق بالا برود و چون به اتاق بالا رفت تو هم با او برو و نگذار که قبل از تو بالا باشد. وقتی داخل اتاق شدی در دیوار آن، تاقچه ببینی و در آن ، کیسه سفیدی است، آن کیسه را بردار، آن قالب که برای آن حیله ساخته در آن کیسه باشد. آن قالب را بیرون بیاور و آن انار را در آن قالب بگذار که به اندازه آن انار خواهد بود. پس هر دو را به نزد حاکم بگذار تا آن که باطن کار، آشکار شود.
یابن عیسی! به حاکم بگو: که این دلیلی بر مکر وزیراست و برای ما معجزه ای بر حقیقت مذهبمان هست که در میان این انار هم غیر ازدود و خاکستر چیزی نیست. پس به وزیر دستور بدِه که این انار را بشکند. آنوقت دود و خاکستر بر ریش و رویش می ِنشیند.
این را گفت و غایب شد. محمد بن عیسی بسیار شاد گردید ولی از جدایی آن پیشوای نیکان مانند ابر بهاری گریست.
در بعضی حکایات این قصه چنین است که: از تأخیر جواب پرسید. آن حضرت فرمودند: اگر یک شب مهلت می خواستید همان شب به مقصود می رسیدید.(ولی شما سه شب مهلت خواستید)
صبح، حاکم ایشان را برای جواب طلبید، همه به نزد حاکم رفتند و به فرمایش امام علیه السلام عمل کردند و درستی همه ی آن وقایع بر اهل مملکت آشکار شد و روی وزیر از شدت شرمساری سیاه گشت و زن و مرد آن سرزمین شاد گردیدند.
حاکم که حقیقت را دید، شیعه شد و دستور به کشتن وزیر داد.
و این قصه نزد اهل بحرین معروفست و قبر محمد بن عیسی نزد ایشان معروف است و مردم او را زیارت می كنند. #تشرف
منبع:
منتهی الامال شیخ عباس قمی
کتاب میرمهر
قصص العلما
فهرست شرح ملاقات امام زمان عج