eitaa logo
یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی
468 دنبال‌کننده
95 عکس
47 ویدیو
72 فایل
اللهم عجل لولیک الفرج روضه ، قرآن‌ ،روایت و سخنرانی ارتباط @hamdelimohebin
مشاهده در ایتا
دانلود
مراقبت های ماه رجب از مراقبت های مهم در این ماه ، به یاد داشتن حدیث ((ملک داعی )) می باشد که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) روایت شده است . پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: ((خدای متعال در آسمان هفتم فرشته ای قرار داده است که ((داعی )) گفته می شود. هنگامی که ماه رجب آمد، این فرشته در هر شب از این ماه تا صبح می گوید: خوشا به حال تسبیح کنندگان خدا، خوشا به حال فرمانبرداران خدا. خدای متعال می فرماید: همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند. فرمانبردار کسی هستم که فرمانبردارم باشد و بخشنده خواهان بخشایش هستم . ماه ، ماه من و بنده ، بنده من و رحمت ، رحمت من است . هر کسی در این ماه مرا بخواند او را اجابت می کنم و هر کس از من بخواهد به او می دهم و هر کس از من هدایت بخواهد او را هدایت می کنم . این ماه را رشته ای بین خود و بندگانم قرار دادم که هر کس آن را بگیرد به من می رسد.)) سزاوار است که طالبان علم در این ماه و ماههای شعبان و رمضان عبادت را مقدم بر تحصیل علم نمایند؛ گر چه تحصیل علم نیز از برترین عبادتهاست . برگرفته شده از کتاب المراقبات شیخ میرزا آقا جواد ملکی تبریزی استاد امام خمینی @sarallah73
همهمه‌ای بر پا بود. عده‌ی زیادی نزدیک بارگاه متوکل ایستاده بودند. عبدالرحمن که راه زیادی را پیموده بود تا برای دادخواهی از والی اصفهان به دربار متوکل بیاید، خسته و کنجکاو از مردی پرسید: دلیل این ازدحام و تشویش چیست؟ مرد پاسخ داد: متوکل علی بن محمد هادی را به بارگاه خویش فراخوانده. بعید نیست که این بار قصد جانش را نموده باشد. عبدالرحمن گفت: علی بن محمد کیست که چنین جمعیتی بواسطه‌ی احضارش مقابل دربار به انتظار ایستاده‌اند؟ مرد که تازه متوجه غریب بودن عبدالرحمن شده بود، گفت: او بزرگ سادات علوی است. رافضی‌ها (شیعیان) امامش می‌خوانند. به گمانم این بار متوکل دستور قتلش را صادر کرده است. مردم راه را برای سربازان حکومتی باز می‌کردند. مرد خطاب به عبدالرحمن گفت: آمد. مردی که سوار بر اسب است، علی بن محمد است. امام هادی بی آنکه به مردمی که برای نظاره آمده بودند توجه کند، نگاهش را به یال اسب دوخته بود. ابهت امام وجود عبدالرحمن را فرا گرفته بود. چشم از امام بر نمی‌داشت. تاکنون نه او را دیده بود و نه از او چیزی شنیده بود. اما نمی‌دانست چرا دلش لبریز از محبت امام هادی گشته است. به یاد حرف مرد افتاد: "به گمانم این بار متوکل دستور قتلش را صادر نموده است!" دلش لرزید. در دل شروع به دعا کردن برای رهایی امام هادی از دست متوکل کرد. از خدا طلب کرد تا شر متوکل از سر فرزند رسول خدا کم شود. امام هادی همان طور که پیش می‌آمد، نگاهی به عبدالرحمن انداخت. لحظه ای نگاه امام و عبد الرحمن در هم گره خورد. امام که به او رسید فرمود: "خدا دعايت را مستجاب كرد[2] ". نفس عبدالرحمن در سینه حبس شده بود. چشم در چشم امام داشت ولی توانِ بر لب راندن کلامی نداشت. امام ادامه داد: "خداوند عمر طولانى و كثرت مال و فرزند عطایت كند[3] " و سپس به راه خویش ادامه داد. روح بی‌قرار عبدالرحمن به دنبال امام کشیده می‌شد. ضعف، تمام جان او را گرفت و بر زمین افتاد. به امامت امام هادی که از آنچه در نهانش می‌گذشت، خبر داشت، اقرار کرد و شیعه شد. به واسطه‌ی دعای عبدالرحمن، جان امام در امان ماند. دعایی که امام هادی در حق عبدالرحمن نمود نیز مستجاب گردید. او سالیان زیادی عمر کرد و از مال فراوان و فرزندان زیاد برخوردار گردید. اللهم عجل لولیک الفرج @sarallah73
امام هادی علیه السَّلام : اگر بعد از غیبت قائم ما نبود وجود علمایی که به سوی خدا می‌خواندند و به وجود خدا رهنمون می‌شدند و با حجت‌های الهی از دین او دفاع نمی‌کردند و بندگان ناتوان خدا را از راه‌های ابلیس و پیروان او نمی‌رهاندند، بی‌گمان همۀ مردم از دین خدا بر می‌گشتند. اللهم عجل لولیک الفرج بحق حضرت زینب سلام الله علیها
امام صادق(علیه السلام) فرمودند: مـردم دربـاره مـا سـه گـروهـند: ۱}--> گروهی ما را دوست دارند، سخن ما را‌ می ‌گویند و منتظر فرج ما هستند، ولی عمل ما را انجام نمیدهند اینان اهل دوزخند. ۲}--> گروه دوم نیز ما را دوست دارند، سخن ما را‌ می ‌گویند، منتظر فرج ما هم هستند، عمل ما را انجام‌ می ‌دهند، اما برای رسیدن به دنیا و دریدن مردمان. اینان نیز جایگاهشان دوزخ است ۳}--> و گروه سوم ما را دوست دارند، سخن ما را گفته، منتظر فرج ما هستند و عمل‌ می‌کنند برای خدا اینان از ما و ما از آنانیم.
1385-05-12- 8 2 roz ghabl az veladat emam javad.mp3
زمان: حجم: 16.6M
۱۰ روز قبل از ولادت امیرالمومنین علیه السلام
‍ 💠أتَی شابٌّ مُحِبٌّ الإمامَ الجَوادَ عَلیهِ السَّلامُ وَ قالَ: یَامَولایَ لَستُ جَیِّداً،ضَجَرَ قَلبِی مِنَ النّاسِ التُّهَمَةِ،الغَیبَةِ... مَاذَا أَفعَلُ؟ إِنّی مُتعَبٌ،ضَاقَ صَدرِی فِی هَذالبِلادِ فَقَالَ الإِمَامُ الجَوادُ عَلَیهِ السَّلامُ: فِرَّ إِلَی الحُسَینِ 💠یک جوان محب اهل بیت خدمت امام جواد علیه السلام رسید وعرض کرد: حالم خوب نیست، خسته شدم،تهمت،غیبت و... چه کنم؟ بریده ام، نفسم در این شهر بالا نمی آید! امام جواد علیه السلام به او فرمود: «به سمت حسین فرار کن» 📚شعشعة الحسینیه، جلد۱ صفحه ۵۰ @sarallah73
رسول خدا : نحن ذکرالله: 🌸 امام جواد علیه السلام🌸 يحيى صنعانى گويد: 🌷دَخَلْتُ عَلى أَبِى‏الْحَسنِ‏الرِّضا علیه‏السلام وَ هُوَ بِمَکَّةَ وَ هُوَ یُقَشِّرُ مَوْزا وَ یُطْعِمُهُ أباجَعْفَرَ علیه‏السلام. فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِداکَ هذاَ الْمَولُودُ الْمُبارَکُ؟ قالَ: نَعمْ یا یَحْیى هذا الْمَولُودُ الَّذى لَمْ یُولَدْ فىِ‏الإسْلامِ مِثْلُهُ مَوْلُودٌ أعَـظَمُ بَرَکَةً عَلى شیعَتِـنا مِنْهُ🌷 🌼امام رضا در مکه بود. من بر او وارد شدم، در حالى که او موزى را پوست مى‏‌کند و به امام‏ جواد علیه ‏السلام مى‌‏خورانید. عرض کردم فدایت گردم این است همان مولود مبارک؟ حضرت رضا علیه السلام فرمودند: آرى اى یحیى! این نوزادى است که پر برکت تر از او در اسلام براى شیعیان ما متولد نشده است کافى 6: 360 بحار الانوار @sarallah73
در ولادت باسعادت اميرالمؤ منين عليه السّلام مـشـهـور آن اسـت كـه آن حـضـرت در روز جـمـعـه سـيـزدهـم مـاه رجـب بـعـد از سـى سـال از عـام الفـيـل در مـيـان كـعـبـه مـعظمه متولد شده است ،(1) پدر آن حضرت ابـوطـالب پـسـر عـبـدالمـطـّلب بـوده كـه بـا عـبـداللّه پـدر حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم بـرادر اعـيـانـى (پـدرى و مـادرى ) بـوده و مادر آن حـضـرت ، فـاطـمـه بـنـت اسـد بـن هـاشـم بـن عـبـدمـنـاف بـوده و آن حـضـرت و برادرانش اوّل هـاشـمـى بـودنـد كـه پـدر و مـادرشان هر دو هاشمى بودند. و در كيفيت ولادت آن جناب روايـات بـسـيـار اسـت و آنـچـه بـه سـنـدهـاى بـسيار وارد شده آن است كه روزى عباس بن عـبـدالمـطّلب با يزيد بن قعنب و با گروهى از بنى هاشم و جماعتى از قبيله بنى العزّى در بـرابـرخانه كعبه نشسته بودند ناگاه فاطمه بنت اسد به مسجد درآمد و به حضرت امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـّلام نـُه مـاه آبستن بود و او را درد زائيدن گرفته بود، پس در برابر خانه كعبه ايستاد و نظر به جانب آسمان افكند و گفت :پروردگارا! من ايمان آورده ام بـه تـو و بـه هـر پـيـغـمـبـر و رسـولى كـه فـرسـتـاده اى و بـه هـر كـتـابـى كـه نـازل گـردانـيـده اى و تـصـديـق كـرده ام بـه گـفـتـه هـاى جـدّم ابـراهـيـم خـليـل كـه خـانـه كـعـبـه بـنـا كـرده او اسـت ، پـس سـؤ ال مى كنم از تو به حق اين خانه و به حق آن كسى كه اين خانه را بنا كرده است و به حق ايـن فـرزنـدى كـه در شـكـم مـن است و با من سخن مى گويد و به سخن گفتن خود مونس من گـرديـده اسـت و يـقـين دارم كه او يكى از آيات جلال و عظمت تو است كه آسان كنى بر من ولادت مرا. عـبـاس و يـزيـد بـن قـعنب گفتند كه چون فاطمه از اين دعا فارغ شد ديديم كه ديوارِ عقب خـانـه شـكـافته شد فاطمه از آن رخنه داخل خانه شد و از ديده هاى ما پنهان گرديد، پس شكاف ديوار به هم پيوست به اذن خدا. و ما چون خواستيم در خانه را بگشاييم چندان كه سعى كرديم در گشوده نشد دانستيم كه اين امر از جانب خدا واقع شده و فاطمه سه روز در انـدرون كـعـبـه مـانـد اهـل مـكـّه در كـوچـه هـا و بـازارهـا ايـن قـصـّه را نـقـل مـى كـردنـد و زنـها در خانه ها اين حكايت را ياد مى كردند و تعجب مى نمودند تا روز چهارم رسيد پس همان موضع از ديوار كعبه كه شكافته شده بود ديگر باره شكافته شد فـاطـمـه بـنـت اسـد بـيـرون آمـد و فرزند خود اَسَداللّه الغالب على بن ابى طالب عليه السـّلام را در دسـت خـويـش داشـت و مـى گـفـت : اى گـروه مردم ! به درستى كه حق تعالى بـرگـزيد مرا از ميان خلق خود و فضيلت داد مرا بر زنان برگزيده كه پيش از من بوده اند؛ زيرا كه حق تعالى برگزيد آسيه دختر مزاحم را و او عبادت كرد حق تعالى را پنهان در مـوضـعـى كـه عـبـادت در آنـجـا سـزاوار نـبـود مـگـر در حـال ضـرورت يـعـنى خانه فرعون ؛ و مريم دختر عمران را حق تعالى برگزيد و ولادت حـضـرت عـيـسى عليه السّلام را بر او آسان گردانيد و در بيابان درخت خشك را جنبانيد و رُطـَب تـازه از براى او از آن درخت فرو ريخت و حق تعالى مرا بر آن هر دو زيادتى داد و هـمچنين بر جميع زنان عالميان كه پيش از من گذشته اند؛ زيرا كه من فرزندى آورده ام در مـيـان خـانـه بـرگـزيـده او و سه روز در آن خانه محترم ماندم و از ميوه ها و طعامهاى بهشت تـنـاول كـردم و چون خواستم كه بيرون آيم در هنگامى كه فرزند برگزيده من بر روى دسـت مـن بود، هاتفى از غيب مرا ندا كرد كه اى فاطمه ! اين فرزند بزرگوار را (على ) نـام كـن بـه درسـتـى كـه مـنـم خـداونـد عـلىّ اعـلا و او را آفـريـده ام از قـدرت و عـزّت و جلال خود و بهره كامل از عدالت خويش به او بخشيده ام و نام او را از نام مقدّس خود اشتقاق نـموده ام و او را به آداب خجسته خود تاءديب نموده ام و اُمور خود را به او تفويض كرده ام و او را بـر عـلوم پـنـهـان خـود مـطـلع كـرده ام و در خـانـه مـحـتـرم مـن مـتـولّد شـده اسـت و او اول كـسـى اسـت كـه اذان خـواهـد گـفـت بـر روى خانه من و بتها را خواهد شكست و آنها را از بـالاى كـعـبـه بـه زيـر خـواهـد انداخت و مرا به عظمت و مجد و بزرگوارى و يگانگى ياد خـواهـد كـرد و اوست امام و پيشوا بعد از حبيب من برگزيده از جميع خلق من محمد صلى اللّه عـليـه و آله و سـلّم كـه رسـول مـن اسـت و او وصـى او خـواهـد بـود خـوشـا حـال كـسـى كـه او را دوسـت دارد و يـارى كـنـد او را، و واى بـر حال كسى كه فرمان او نبرد و يارى او نكند و انكار حق او نمايد.(2) و در بـعـضى روايات است كه چون حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام متولد شد ابوطالب او را بر سينه خود گرفت و دست فاطمه بنت اسد را گرفته به سوى ابطح آمدند و ندا كرد به اين اشعار: شعر : يارَبِّ ياذَا الْغَسَقِ الدُّجِىِّ وَالْقَمَرِ الْمبْتَلَجِ الْمضِىِّ بَيِّنْ لَنا مِنْ حُكْمِكَ المَقْضيِّ ماذا تَرى فى اِسْمِ ذَا الصَّبِىِّ👇 @sarallah73