حاضرم سااااااااااعتها بشینم تو گروههایی که فحش ناموسی به شهید رئیسی میدن، اصلا با دبیر ریاضیِ مدرسه همخونه شم و صب تا شب فحشاش و بشنوم، اما نشینم بین مذهبیهایی که درست از بعدِ شهادتِ ایشون دارن کللللللللی خاطره از رفاقتِ با ایشون... ارتباط با ایشون... مشورتِ خصوصی گرفتن از ایشون... کار راه انداختن با ایشون... آبگوشت خوردن با ایشون... میگن(!)
معاندین رو میشه زنگ زد اطلاعات سپاه جمعشون کرد، این مدل کانالا و پیجا رو به کجا زنگ بزنم میان جمعشون میکنن؟!
شهادت سردار سلیمانی خیلی من و بهم نریخت، نه که زبونم لال واقف به جایگاه ایشون نباشم و ندونم من و هفتاد نسل دخترانِ بعد از من، مدیونِ ایشون و تکتکِ شهدا و جانبازان و مدافعینِ حرم هستیم، نه! پدرم فقط با من اختلافِ عقیده داره، اما جز لقمهی حلال دهنم نذاشته و من مطمئنم خدا سرِ جهادش برای خانوادهش و مسؤولیتپذیریش که حتی جوجهطلبههای مذهبیِ الآن هم ندارن و مشتی پسرِ بیعارِ آویزون جامعه رو برداشته، پدرم رو عاقبتبخیر میکنه. اون لقمهی حلال همیشه من رو مدیون و متواضعِ شهدا نگه میداره انشاءالله...
سردار سلیمانی عزیز بودن... فقط معاندین و کفّار فحشش میدادن...
ترورِ آبرویی و شخصیتی نشدن...
چطور بگم؟
من عزّت خیلی برام مهمه. کنارِدعای ثابتِ ظهور، همیشه از خدا میخوام من و برابرِ خَلقِت عزت بده و فقط پیشِ خودت سرافکنده باشم.
عزت و سربلندی مترادف با غرور و تفاخر نیست، مترادف با استقلال و بینیازی از نیازمندهای مطلقه. مترادف با روی پای خود بودن. نونِ بازوی خود را خوردن. تنها و تنها نیازمندِ بینیازِ مطلق بودن.
رئیسجمهورهای قبلی غرورِ منِ جوان رو خیلی خرد کردن...
شما بخند اما قیامت من روی پل صراط روحانی و احمدینژاد رو نگه میدارم و تاوانِ غرور و عزتی که از منِ جوان شکستن رو میگیرم... فرصتهای دینی و کاری و درسی و ازدواجی و آسایش و آرامش که بماند...
من یادم نرفته و نمیره محمدجوادِ ظریف لعنتالله علیه با ویلچر رفت ژنو برای مذاکره! زبانِ بدن خوندین؟ من نه که قلبم، غرورم شکست! غرورِ یه جوانِ شیعه تو کلللللللل دنیا!
عزت... عزت برای من خیلی مهمه. من عاشقِ آدمای مغرور و عزتمندم که حاضرن نونِ خشک بخورن اما دست جلوی کسی دراز نکنن...
آقای رئیسیِ عزیزم من رو...
جوانِ شیعه رو...
در کللللللللللل دنیا عزت داد! سربلندم کرد!
من دیوانهی قرآن بالا بردنشم تو سازمان ملل! من دیوانهی قاطعیتِ صداشم روبروی اَبَرقدرتهای دنیا!
من دیوانهی قرآنِ تو دستاشم برابرِ اسلحه بهدستها! میفهمین؟ رئیسی عزتم داد! منِ مسلمانِ شیعه رو که قبلیها خوار و خفیف و توسریخور و بزدل نشون داده بودن، عزتم داد!
فحش خورد... تهمت خورد... طرد شد... تحریم شد... تنها شد... آبروش... تحصیلاتش... زحمتش... سابقهی کاریش... همه زیرِ سؤال رفت اما قرآن از دستش پایین نیومد...
گریه امان نمیدهد...
گریه امان نمیدهد...
پیادهرویِ آقای رئیسی رو تو نیویورک یادتونه؟
بایدن میخواست باهاش ملاقات کنه
قبول نکرد...
بایدن برنامههای سخنرانی رو جابهجا کرد که آقای رئیسی مجبور شه بمونه و بایدن رو ببینه.
آقای رئیسی نموند و بلافاصله بعد از سخنرانی رفت...
خیابونها رو به بهانهی اومدنِ بایدن بستن که ماشینِ آقای رئیسی نتونه حرکت کنه
آقای رئیسی گفت پیاده میریم...
میفهمین؟ ولایتپذیریِ این ماجرا رو میفهمین؟ مطیع بودن و مِقداد بودنِ آقای رئیسی رو میفهمین؟ عزت و اقتدارش رو میفهمین؟
میتونست کللللللللی بهانه بیاره!
بهانه خوراکِ مذهبیاست؛
چرا عروسیِ گناه رفتی؟ دیگه فامیل بود... صلهی رحم واجبه... خدا قهرش میاد ناراحت شه(!)
چرا غیبت کردی؟ دیگه اگه چیزی نمیگفتم ناراحت میشد... حقِ همسایه واجبه(!)
چرا چادرت شد عبا؟ حجابم که کامله... خدا میبخشه(!)
چرا به دوستِ ضدانقلابت چیزی نگفتی؟ اینجوری که با کل دنیا باید قهر کرد! جذب حداکثری(!)
چرا محلِ کارت معصیت میشه چیزی نمیگی؟ از کجا بیارم شکمِ خونوادهم و سیر کنم؟ خدا ضرورت رو گذاشته خانواده(!)
به خدا آقای رئیسی اونروز کللللللللللی بهانه داشت برای ذلیلانه پیشِ بایدن نشستن... قبلیها رو نگاه کنید! اما کسی که جلوی اسلحهبهدستها، قرآن دست میگیره زمین تا آسمون توفیر داره با خلقاللهِ مذهبیِ بهانهجوی ورّاج!
قمیها در تشییعِ پیکرها مرام خرج کردن... جمعیت کمنظیره...
اما چرا مطمئنم پنجاه روز دیگه برای #انتخابات همینا نیستن؟!
تبریزیهای در تشییع هم...
#کف_روی_آب
#فقدان_عمق
#احساس_جای_عقل
#رنج
#مذهب_بدون_ولایت
#الغارات
@sarbehrah
سربهراه
قمیها در تشییعِ پیکرها مرام خرج کردن... جمعیت کمنظیره... اما چرا مطمئنم پنجاه روز دیگه برای #انتخا
سردار سلیمانی و آقای رئیسی رو زیرورو کنیم؛
جز خدمت به جمهوری اسلامی تحتِ هر شرایطی نمیبینیم.
پس گریه و زاریهامون، پروفایلهامون، تشییع رفتنهامون، همایش و بزرگداشت و مراسممون،
اگه عُرضه نداشته باشیم دو نفر رو به #انتخابات و رأیِ درست ترغیب کنیم
تُف نمیارزه!
@sarbehrah
سربهراه
قمیها در تشییعِ پیکرها مرام خرج کردن... جمعیت کمنظیره... اما چرا مطمئنم پنجاه روز دیگه برای #انتخا
عُرْفِ الضَّبُعْ
یعنی یالِ کفتار
کنایه از ازدحامِ فوقالعادهی مردم
در خطبهی شِقشِقیهی مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام این عبارت رو میتونید جستجو کنید،
جایی که مولا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام فرمودن:
حَتّى لَقَدْ وُطِىءَ الْحَسَنان
از شدتِ هجومِ مردم نزدیک بود امام حسن و امام حسین علیهماالسلام پایمال بشن
وَ شُقَّ عِطْفاى
و رَدایم از دو طرف پاره شه
مُجْتَمِعینَ حَوْلى کَرَبیضَةِ الْغَنَم
مردم مثلِ گَلّهای گرگزده که پناه میارن به چوپانشون، دورم جمع شدن...
هی تصاویرِ تشییعِ پیکرها رو میبینم و یادِ شِقشِقیه میافتم...
اول ابوبکر رو انتخاب کردن... بعد عُمر رو... بعد عثمان رو...
منافعشون که به خطر افتاد،
یادِ علی افتادن!
خیلی دیر... به قیمتِ شکاف خوردنِ امّتِ پیغمبر تا ظهور... اما تازه فهمیدن باز هم چاره علی بود، نه آن دیگرها...
تشییعِ پرشوریه اما
من بند بندِ الغارات هم به ذهنم میاد...
کمتر از پنجاه روزِ دیگه #انتخابات حکومتِ اسلامیه...
همین علی
به فاصلهی پنج سال کمتر از روزِ هجومِ مردم،
بر منبر به سر و صورتش میزنه و
کسی از مردم بیدار نمیشه...
منفعت...
منفعت...
منفعت...
اسلام و انقلاب منفعت نیست، پس سکوت!
منفعت گاهی در تشییع و عزاداریه،
گاهی در سکوت و بیتوجهی به انتخابات...
کَنَندهی درِ خیبر
بر منبر
اشک میریزه و فریاد میزنه
مردم!
مبارزه ادامه داره!
وَ مردم...
النَّاسِ نِیَامٌ
فَإِذَا مَاتُوا
اِنْتَبَهُوا...
@sarbehrah
اگر از خودم خونه و زندگی داشتم این پنج روز روضه و قرآنخوانی میگرفتم. تو هر پنج روز از عملکردِ آقای رئیسی میگفتم و تبیین میکردم ادامهی راهِ ایشون با من و شماست در #انتخابات .
خدایا!
دلم خوشه نیّت رو برام عمل مینویسی،
اما خودت شاهدی به عمل مشتاقترم تا نیّت.
@sarbehrah
فردا نوبتِ ماست.
آقای رئیسی به شهرشون برمیگردن و پیشِ ما میمونن.
چهارتایی قراره مقوا و ماژیک برداریم و جملاتی دربارهی #انتخابات بنویسیم و شورِ مردم رو به شعور دعوت کنیم.
شما بگو از قیامتِ فردا، حاصلِ کارمون بشه یک نفر! ما این یک نفر رزق رو از دست نمیدیم! من بدم یا بدترین، خودم و سپردم به امام زمان ارواحنا فداه. ایشون بلدن چطور از میوهی گندیده، مربّا بگیرن. منِ پرگناه رو سربهراه میکنن و میشم مسؤول خواهرانشون در ظهور و حکومتشون.
من و رفقا برای حرمِ حضرتِ زهرا سلام الله علیها طرح و برنامه داریم.
من هفتهای یک شب بستم که کفشدارِ حرمِ امام حسن علیهالسلام باشم.
محاله از این خواستهی نزدیک دست بکشم.
رزق نمیاد درِ خونهی آدم، باید گرفتش.
مثلِ زیارتِ ائمه علیهمالسلام که هر وقت کسی بهم گفت باید بطلبن(!) تهِ دلم خندیدم!
زیارت رو به اصرارت میدن! به اشتیاقت! به دویدنت برای اشتیاقت!
طلبیدنی نیست! گرفتنیه.
هرجا از زیارتی موندم، رجوع کردم به خودم و دیدم پای خواستنم لنگ بوده...
خدا
اصرارکنندگان را دوست دارد.
@sarbehrah
کمی با هم تحلیل کار کنیم.
(انشاءالله بیتقلب وَ با تکیه بر دانشِ خودمون و دو دو تا چهار تا کردن)
نمرهی هر تحلیل _درست یا نادرست_ یه زیارتِ امیناللهِ نیابتی در صحنِ انقلاب. من یه معلمِ تلاشگرام، تلاش برای تحلیل کردن بیش از جواب مهمه.
سؤالات:
۱. چرا آقا امروز برای آقای رئیسی گریه نکردن (حتی بغض هم نکردن)؟
۲. چرا آقا امروز خم نشدن تابوتِ آقای رئیسی رو ببوسن؟
۳. زبانِ بدنِ آقا امروز چطور بود و چه مفاهیمی رو میرسوند؟
@sarbehrah