eitaa logo
سربه‌راه
211 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
324 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
@sarbehrah
قبل از وصفِ ذوقِ این عکس، باید چند مورد از وسواس‌ها و حساسیت‌هام رو بگم؛ چه در معلمیِ مدرسه و با مُرفّهین، چه در اردو جهادی و با مستضعفین، هییییییچ اعتقادی به این ندارم که به شوقِ جایزه از بچه‌ها کار بکشم. یعنی بگم هرکی درس بخونه یا هرکس کلاس بیاد یا هرکی ساکت باشه بهش جایزه می‌دم(!) به علامتِ استهزایی که آخرِ جمله گذاشتم دقت کنین؛ همین‌قدر این روش برام مسخره است، چون بچه شرطی می‌شه! مفهومِ تلاش رو یاد نمی‌گیره! مفهومِ شکست رو یاد نمی‌گیره! متوقع و پررو بار میاد! لوس و وابسته تربیت می‌شه! به این بچه هیچ‌وقت نمی‌تونی بگی «تکلیف» چیه! بچه‌ای که تکلیف‌پذیر نباشه، دین‌مدار هم نمی‌شه، چون دین سراسر تکلیف‌گراست، وَ کلی آسیبِ دیگه که دنیا و آخرتِ بچه رو به باد می‌ده. مرجعِ حرفم منابعِ دینی هست و سخنرانی‌های تربیتی استاد پناهیان و نظریات منطقیِ رفتارشناسان و نظریه‌پردازانِ آکادمیک. (هیییییچ‌وقت حرفِ بدونِ مرجعِ دقییییییقِ با صفحه و سال و نویسنده و گوینده و... قبول نکنید؛ یا از طرف بخواید، یا قبل از پذیرش برید دنبالش. اینجا باید برید دنبالش چون مجموعه کتاب‌ها یادم نیست، استادپناهیان یادم بود که گفتم و به‌طور کل صحبتای استاد مطهری.) بنابراین نه تنها به دانش‌آموزانم وعده‌ی جایزه ندادم و نمی‌دم که اگر گروه پژوهشی رو هم یادتون باشه، حتی نمره هم بدون استحقاق (نه سرِ انجامِ وظیفه‌شون!) به احدی نمی‌دم! آقای شارلاتان هم که معرّفِ حضورتون هست و نمره‌ای که نتونست ازم بگیره :) از اون طرف به سیستمِ بهشتیِ تقدیر از تلاش‌گر برای رشدِ انگیزه‌ش، و عبرتِ بدون تلاش‌ها هم معتقدم. حاصلِ اینها می‌شه استفاده از شرایطِ واقعا خاص! مثلِ نمراتِ آبان‌ماهِ امتحانِ فارسی که از کلللللللِ مدرسه فقط اون نُهمیم نمره‌ی کااااااملِ بدونِ ارفاق گرفت که واو به واوِ تدریسِ من و کتاب رو در امتحان آورده بود! اگر فقط یه بیستِ دیگه تو مدرسه پیدا می‌شد، جایزه‌ای در کار نبود! اما وقتی در تمامِ پایه‌ها یک نفر بدونِ ارفاق نمره‌ی کامل شده، وقتشه سیستمِ بهشت رو به‌راه بندازیم! رفتم و براش جایزه لیوان خریدم :) با کاعذکادوی ادبیاتی و ربان :) اون کتاب هم جایزه‌ی شاگردِ کلاسِ هفتمه که از بینِ کللللل پایه‌های مدرسه بیشتر کتاب خونده و خلاصه کرده و آورده بود و فارغ از نمره، وااااااااقعا عاشقِ کتابه :) اون ماژیکِ بنفشم گرفتم که باهاش دستور زبان درس بدم و به‌خاطرِ رنگِ قشنگش دخترام کِیف کنن :) الهی براشون منشأ خیر باشه و عاقبت‌بخیری❤️ @sarbehrah
زمان: حجم: 165.8K
سرِ میدون موکب زدن، صدای مداحیش میاد. راهم و کج کردم ببینم چه شکلیه. دیدم چای می‌دن. با خودم گفتم اگر برم اونجا چای بخورم شاگردام من و می‌بینن. تعطیل شدیم و بیشترمون مسیرمون میدونه. دیدم چه عالی! همین اِلِمانه :) وقتی داشتم از خیابون رد می‌شدم، دو تا از بلاهای فِرزم داشتن از کنارِ موکب برمی‌گشتن. بهم گفتن خانم چاییش خیلی خوشمزه‌س، ما خوردیم، شمام برید بخورید :) گفتم چای روضه خوردید؟! درواقع استفهامِ انکاری استفاده کردم :) ینی سؤالی که جوابش و گفته بودن رو برای تأکید روی کلمه‌ی «روضه» پرسیدم و خواستم ذوقم از چای «روضه» رو ببینن، نه از چای :) گفتن آره. گفتم نوووشِ جونتون :) منم الآن می‌رم چای روضه می‌خورم :) وَ شنگولانه اومدنم تا موکب رو دیدن :) حالا هم ایستادم و دارم چایِ «روضه»‌م و نه مثلِ قحطی‌زده‌ها، که دقیقا قحطی‌زده‌ی نور و کوثر سر می‌کشم... به یادِ مشّایه... به یادِ نفس‌ گرفتن کنارِ عمودها... به یادِ شایِ عِراقی... به شوقِ رزق گرفتن از فاطمیه... وَ از این‌که مُچِ پام به خاطرِ زیاد ایستادن و کفشِ نامناسب، درست مثلِ روزهای مشّایه درد می‌کنه، حسِ خوشایندی دارم... کوله‌م و هم می‌خوام دوبنده بندازم و با تصوّرِ جاده، قصه‌ی خیابون‌های شهر رو به سر برسونم... @sarbehrah
سربه‌راه
سرِ میدون موکب زدن، صدای مداحیش میاد. راهم و کج کردم ببینم چه شکلیه. دیدم چای می‌دن. با خودم گفتم اگ
دلم تردید می‌خواد؛ که از موکب عقبی یه صَمّون پر از فلافل بگیرم، یا از موکب جلویی ماهی‌دودی... @sarbehrah
سربه‌راه
من ماهی‌ام اما به سرم شورِ نهنگ است این برکه‌ی بی‌حوصله اندازه‌ی من نیست... @sarbehrah
ولو شدم زیر پتوم کنارِ بخاری و فیلیموی مملو از فریب رو به دنبالِ «زندگی» زیر‌ورو می‌کنم... جز فیلم‌هایی که دوست دارم و تا حالا چندیییییین‌بار دیدم‌شون چیزی نیست؛ بهشت گمشده یه حبّه قند به همین سادگی سوفی و دیوانه خیلی دور خیلی نزدیک اشیا از آنچه در آینه می‌بینید به شما نزدیک‌ترند... ... ... حتی فیلمِ «زندگی» هم یافت می‌نَشَود... جُسته‌ایم ما! دل و دماغِ تکراری دیدن ندارم، بی‌خیالِ زندگی می‌شم و می‌خوابم! گفت آنکه یافت می‌نَشود، آنم آرزوست! @sarbehrah
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر امام خمینی و امام خامنه‌ای نبودن، من به بسیجی بودنم فخر نمی‌فروختم... برخی بسیجی‌ها حکمِ برخی مسلمان‌ها رو دارن که آدم رو از زندگی ناامید می‌کنن(!) ولی من اون دخترِ باهوشی هستم که به‌جای نگاه کردن به بسیجی و مسلمان، به اصلِ بسیج و اسلام رجوع می‌کنم و درستیِ اصل، بهم امیدِ زندگی می‌ده❤️ چندین سال پیش به خاطر شرکت در اردوهای جهادی، مجبور شدم ثبتنام کنم و بهم کارتِ بسیج فعال دادن. وقتی مشکلم برای اردو جهادی حل شد، همون چند سالِ پیش کارتِ بسیجم رو پاره کردم. تا به این لحظه هم حتی یک بار جایی برای استفاده بردن نگفتم بسیجی‌ام... این کلیپ رو گذاشتم چون اغلبِ همکارام و دوستام و حتی اونایی که برابرم هستن، بهم می‌گن بسیجیِ بی‌ترمز :) وَ این افتخارِ منه :) بهم تندرو هم می‌گن که باز هم افتخارِ منه :) خدا نیاره اون روزی که به‌جای اینها، بهم بگن شُل‌مذهب و مردمی(!) بهم بگن صورتی(!) هفته‌ی بسیج به بسیجی‌های اصیلی که به احترامِ شکوه و خلوصِ بسیج، بسیجی هستن، نه به خاطر اسم و رسم و ریا و منفعت، هزااااااران بار مبارک باد! خدا بسیجی‌نماها رو اگر قابلِ هدایتن، هدایت کنه و اگر نه سَقَط کنه که تیشه به ریشه‌ی اصول می‌زنن هزار بار قوی‌تر از کافرین و معاندین و آمریکا و اسرائیل! @sarbehrah
سربه‌راه
اگر امام خمینی و امام خامنه‌ای نبودن، من به بسیجی بودنم فخر نمی‌فروختم... برخی بسیجی‌ها حکمِ برخی مس
در آخرین اردو جهادی (مردادماه) یه اکیپِ کشفِ حجابی هم آورده بودن(!) مسؤولینِ گروه محجبه و درست بودن اما اینها رو هم آورده بودن! ما خیال کردیم جلسه توجیهی گذاشتن و به محضِ رسیدن به روستا مراعات می‌کنن... اما جلسه توجیهی‌ای نبود و اینا تو روستا هم همون خدازده‌ای بودن که بودن(!) وقتی به مسؤولینِ بسیجیِ گروه گفتیم، گفتن درسته ولی ما باید این قشر رو جذب کنیم(!) اغلبِ (نه برخی) بسیجی‌نماهای ما همین‌قدر نادان‌ان که نمی‌فهمن منظور از جذب؛ یعنی جذب به اصول، به قواعد، به ریشه‌ها، به مفاهیم، نه به گروهِ مذهبیا که با هم بگیم و بخندیم و برن بگن وااااای چه مذهبیا روشن‌فکرن و کاری به کارِ ما ندارن(!) (سخنان استاد شهید مطهری) تو کلللللللل تاریخ بگردین یه مورد پیدا نمی‌کنین که پیامبری یا امامی با یه گناهکار، حینِ ادامه‌ی گناهش همراه باشه، نه! نیست! خوش‌اخلاقی و خوش‌برخوردی سر جاش، تذکر و امر به معروف و نهی از منکر هم سرِ جاش! این مسؤولینِ نادانِ بسیجی‌نما، به خاطرِ جذبِ ظاهریِ چهار تا خدازده، کلِ فرهنگِ یه روستا رو به علاوه‌ی فضای معنویِ پانزده نفر جهادگرِ دیگه زیر سؤال بردن و آخرش هم اون اکیپ پشتِ سرشون حرفای زشتی زدن و مسخره کردن...! من و رفیق دیدیم اعتراض به مسؤولین جواب نداد، بی‌ترمز و آتش به اختیار خودمون دست‌به‌کار شدیم. امر به معروف و نهی از منکرِ جدی رو شروع کردیم و رسالت‌مون تو اون جهادی رو همین تشخیص دادیم که به مذهبی‌های بی‌بصیرت‌مون اصول رو یادآوری کنیم، به خدازده‌ها هم این‌که کجا و با چه گروهی اومدن! حجابِ اکیپ رو در روستا به اجبار هم شده درست کردیم، اونها رو از کلاس‌ها و ارتباط با مردم منزوی کردیم، و در نهایت مجبور شدن اردو رو رها کنن و برگردن. (هنری جز گوشی به دست بودن نداشتن... ما خطاطی یاد می‌دادیم... ریاضی یاد می‌دادیم... قرآن یاد می‌دادیم... نقاشی یاد می‌دادیم... اونا بچه‌ها رو می‌بردن حیاط و مخلوط با پسرا فوتبال بازی می‌کردن... جلوی چشمِ مردمِ روستا...) مسؤولینِ بسیجی‌نما هم به ما گفتن تندرو و از گروهِ جهادی بلاک شدیم :) اما تا آخرِ اردو موندیم و رسالت‌مون رو رها نکردیم. جای گناهکار در مجلسِ نور هست که فضای توبه و اصلاح داشته باشه، اما جای گناه نیست! @sarbehrah
سربه‌راه
بچه‌ها رو آخرِ هفته‌ی پیش برده بودن اردو. محتوای اردو تا اینجا که من شنیدم: ۱. صحبت‌های منشوری پیرام
من هممممممه‌ی شاگردام و دوست دارم؛ حتی اونی که با پچ‌پچای مداومش نظمِ کلاسم و به هم می‌زنه، حتی اونی که جوابم و میده، حتی اونی که درسم و نمی‌خونه، حتی اونی که ازش انرژی منفی می‌گیرم، حتی اونی که سر کلاسم خوابه، حتی اونی که تقلب می‌کنه، حتی دخترِ آقای شارلاتان! همممممه‌شون رو دوست دارم، یکی کم و یکی زیاد هست، اما دوست داشتنم شاملِ همه‌شون می‌شه جز همون یه نفری که گفتم بهتون. همون نهمی که تنها بسیجی مدرسه است اما آدم‌فروشه و اهل تفاخر! از اونجایی که احساساتم رو هست و تعارف ندارم، می‌دونه که ازش بیزارم. هفته‌ی پیش زنگ تفریح نگهم داشت و گفت من چه کار کنم شما من و تأیید کنین؟! همه‌ی مدیر و معاونا و دبیرا از من تعریف می‌کنن و به من کار می‌سپارن، شما یه انشای من و با این‌که همه می‌گن خوب می‌نویسی، نمره‌ی خوب ندادین! دقت کردین؛ ذات و فطرتِ این بچه مثلِ بقیه‌ی بچه‌ها خوبه، اما بزرگترا گند زدن بهش! مادرِ بدحجابش با عضویتِ دخترش تو بسیج، ریا و تزویر بهش یاد داده، کادرِ مدرسه هم دروغ! گفتم: ۱. اشتباه می‌کنی که دنبالِ تأییدِ من و آدمای دیگه‌ای! این‌قدر درست و استوار زندگی کن که نیاز به تأیید کسی نداشته باشی. ۲. دیگران اشتباه کردن گفتن استعداد داری. دختری که یه موضوعِ تعلیمی رو با لحنِ عاشقانه می‌نویسه یعنی استعدادِ تشخیصِ ادبی نداره. انشات و من نمره‌ی پایین ندادم، شما نمره‌ی پایین گرفتی. به قواعد نگارشی مسلط شو تا به نمره‌ی دلخواه برسی. داشتم می‌رفتم که برم دفتر، دوباره من و گرفت و عاجزانه گفت: چه کار کنم شما با من راه بیاید؟ من هر کار بلد بودم کردم نظر شما رو جلب کنم، اما شما به من روی خوش نشون نمیدید... ایستادم و خواستم بگم چون از هر سه جمله‌ت، سه جمله‌ت فخر فروختن به بسیجی بودنه اونم نه برای اصول، برای اسم و رسم و تزویری که وجود داره... چون آدم‌فروشی و جلوی همه، بچه‌های نهم رو فروختی که کادرِ دفتر بیشتر قربون‌صدقه‌ت برن... چون... اما نگفتم چون اون لحظه مملو بودم از حس نفرت، نه دلسوزیِ معلمانه که قصدِ اصلاح داره... نگاهم و ازش گرفتم و رفتم. من از بسیجی‌نماها همون‌قدر متنفّرم که از اسرائیل! @sarbehrah
سریالِ یوسف نبی علیه السلام رسیده به جمهوری اسلامی ایران :) یکی بعدِ کلی تبعید و زندان قیام کرد و طاغوت رو به زیر کشید. بعد گفت حالا باید خودمون رو برای روزهای آینده قوی کنیم. انقلابِ یوسف علیه السلام هفت سال کِشت‌و‌کار و زحمت و ذخیره‌سازی رو شروع کرد، مثلِ انقلابِ اسلامی که انرژی هسته‌ای و موشک‌سازی و ساختِ پهپاد رو شروع کرد. بی‌ایمان‌ها و سست‌ایمان‌ها هی دارن کنارِ گوشِ مؤمن‌ها وِزوِز می‌کنن که دارین اشتباه می‌کنین! یوسف علیه السلام حالا یه چیزی گفته! چرا داری مالیات می‌دی؟ محصولِ مزرعه‌ت و می‌دی؟ خودت رو به رنج انداختی؟ «دنیای فردا؛ دنیای گفتمان‌هاست» 😂😁 مؤمن‌ها یا ریزش کردن یا بر سرِ ایمان‌شون موندن... وعده‌ی یوسف علیه السلام درست بود :) مثلِ وعده‌ی پیر‍‌ِ خمینِ و رهبرِ خراسانیِ ما که دُوووووورتادُورِ کشورِ تحتِ امرشون رو زدن، اما کسی جرأت نداره جمهوریِ اسلامیِ ایران رو بزنه :) طالبان راستمون رو گرفت، داعش چپمون رو ویران کرد، حتی روسیه به اون خفنی رو واردِ جنگ کردن، اما حریفِ یوزارسیفِ خراسانیِ ما نشدن و نمی‌شن :) مؤمن بمونیم به یوسف‌مون... به کاشت و داشت و برداشت بدونِ خستگی؛ آمونِ زمانه، شکستنیه✌️ @sarbehrah