ما چشم میکشیم بکّنیم از آدما بریم بیابون و نزدیکِ امام خلوت کنیم و کمی نفس بکشیم که برگردیم و همین آدما رو دوباره تحمل کنیم، اونوقت آدما چشمِ دیدنِ همینم ندارن(!)
خودشون تو شهر بیخیالِ تمدنِ مهدویان و انزوا گزیدن، اونوقت برای مایی که تو شهر و بین آدما پی تمدن و تشکیلاتیم و سالی چقدر چشم میکشیم به یه خلوت و تنفس، امام زمانی میشن(!)
تناقضاتِ مذهبیا نفس برام نذاشته...
رفاقت، گاهی بالاتر از رابطهٔ دوستانه یا همسرانهست...
رفاقت (یا هرچیزی که اسمش رو بذارید) باعث میشه دو تا آدم در دل تضادها و کثرتها به توحید و وحدت برسن...
همون دلیلی که خداوند براش بستر خانواده رو فراهم کرده...
خیلی از منیّتها در دل همین رفاقت متعادل میشه...
در دل رفاقت باعث میشه که هیچکدوم از دیگری نخواد که در برابرش تواضع کنه و ذلیل باشه،
بلکه به هم کمک میکنن که در مقابل حق و وجود باری تعالی سرشون پایین باشه و تواضع داشته باشن و حرف حق وسط باشه، نه حرف من و تو!
ولی انگار این رفاقت، در سایهٔ امتحانات سخت بهدست میاد... خیلی سخت...
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست...
در متن زندگی مدام به فنا شدن و هیچ شدن در برابر حضرت حق میرسید...
در دل صحنهها و کشمکشها و دل شکستنها و تعدیل عواطف و احساسات...
دوستیهای ساده پر از تعارف و دروغه، اما رفاقت پر از شکستن و زخم برداشتن،
اما باز موندنه!
در رفاقت هیچچیز گل و بلبل نیست، چون تو تعارف و رودربایستی نداری. خودِ خودِ خودتی.
من از پسِ هزاران سختی و چالش در رفاقت، همچنان شما رو دعوت میکنم یا به تنهایی،
یا به رفاقت.
به چیزی جز این دو تن ندید.
وَ علیکم به رفاقت!
وَ علیکم به رفاقت!
وَ علیکم به رفاقت!
+ این فرسته رو چند بار بخونید. روش کمی وقت بذارید. مسأله دو تا دوست یا یه زن و شوهر نیست. من به سادهترین زبانی که بلد بودم، سختترین دستورالعملِ اخلاقی رو که مسیربازکُنِ شهود و متعالی شدنه نوشتم. برای این فرسته کمی وقت بذارید.
شاگردام این و کشیدن و زدن به دیوارِ کلاس! البته که در حضور دبیر هنرشون کشیدن و بعد از نمره و تأیید ایشون به دیوار زدن(!)
اونوقت مدیر بهجای درست کردنِ دبیرِ هنر، داشت میرفت دخترا رو دعوا کنه(!)
جلوشون و گرفتم و گفتم دعواشون نکنید، این تابلو رو بسپارید به من.
البته تو دلم گفتم کاش میشد دبیر هنر رو بسپارید به من!
این تصویر رو از تو گالری موبایلم، پرینت رنگی گرفتم.
رفتم کلاس و بعد از حضور و غیاب، تابلو رو از رو دیوار برداشتم و با خنده و شوخی گفتم این بنده خدا رو برهنه کشیدید و گذاشتید جلو چشمِ همه، برای همین اعصاب نداره و حالش خوب نیست. هر وقت و بیوقت هر مدل نگاهِ غرض و مرضداری بهشه، روی روح و روانش تأثیر گذاشته.
من الآن خوشحالش میکنم.
تابلو رو گذاشتم روی صندلیم که نبینن و این تصویر رو با سوزنتهگرد زدم روش.
دخترا همه ساکت که من دارم چه کار میکنم و هی سرک میکشیدن پشت میزم.
تابلوی اصلاحشده رو بالا آوردم و گفتم محجبهش کردم! ببینید چقدر خوشحاله😁
کللللللللللللل کلاس زدن زیر خنده و تابلو رو نصب کردم سر جاش. هنوزم روی دیواره با ظاهر جدیدش😂
اون کار رو تو آبان کرده بودم. اما اثراتش و ببینید که این هفته رفتم کلاس و دیدم یه ریسه کارهای جدید روی دیوار اومده و تو نوشتههای روی دیوار یه همچین اصلاحی انجام شده. برگه رو که دادم بالا زیرش و ببینم، دخترا گفتن خانم اون قبل از شاد شدنشه😁 محجبه شد، شاد شد😂
تو رو قّرآن گُل از گُلتون نشکُفت؟!😍
معلمی همینقدر جادویی و سحرآمیزه🤩
اصلا احوالت رو زیرورو میکنه☺️
سرِ کلاسِ خصوصیم هم باکلاسن و تو قندونِ کنارِ چای، چند تا دونه غنچه گل محمّدی میذارن. منم هر بار یکی میندازم روی چاییم و هر بار هم مثلِ تو خونه از باز شدنش ذوق میکنم و بروز میدم.
خب از اونجایی که این هفته تلخ بودم و بیاعصاب، روی چاییم گل نذاشتم. چایی رو هم تا ته، سر نکشیدم، نصفه خوردم. کلاس که تموم شد شاگردِ پسرم (هفتم) گفت امروز چاییتون و تا آخر نخوردید... روش گل ننداختید... از باز شدنش ذوق نکردید... پس امروز حالتون خوب نبود...
این عینِ جملاتی بود که گفت!
وَ من معلمی بودم که بعد از یه تدریسِ پرانرژی و پر از شوخی و خنده، به همین جزئیاتِ شخصی در نگاهِ دقیقِ پسربچهای که هفتهای یک بار من رو میبینه، باخته بودم!
اما چه باختِ پرعاطفهی نازکاندیشی❣
تنها محبت است که کهنه نمیشود. همه چیز طراوت خودش را از دست میدهد. تازگی همهچیز، به کهنگی و پوسیدگی میگراید. زیباترین چهرهها، زیر چروکهای پیری دفن میشود. گَرد تیرۀ پیری، درخشندهترین چشمها را از لَوَندی و فطانت می اندازد. ولی محبت... نه!
بیهودگی از احمد محمود
+ نیاز دارم این رو هم به همون کیفیتِ نادر، بهم هدیه بدی من ثابت بچسبونمش رو پروفایلِ شادم.
AUD-AudioMerger (1).mp3
زمان:
حجم:
1.5M
با هم از خوشی اشک بریزیم؛
که به سینههای تنگمون
نسیمِ شعبان المعظّم وزید...
مبارکمونه❣
به پرچمِ سرخِ گنبدهای کربلا قسم.