eitaa logo
سربه‌راه
210 دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
325 ویدیو
106 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_psabzqk&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
مادر و‌ پدرم، مثلِ بیشترِ مادرا و پدرا(!) پسراشون و طوری بار آوردن که بابام با پایِ دردناکش که وقتِ راه رفتن از درد، نفس‌های بلند می‌کشه، رفته داره برفای کوچه رو پارو و جارو می‌کنه و برادرِ جوان و تنومندم، زیرِ پتو ایرپادش و گذاشته و موسیقی‌ش و گوش می‌ده(!) وَ معلومه که من دیگه دخترِ دلسوزشون نیستم که برادرام و به‌خط کنم که اونا کار کنن، تا مادرم من و سخت‌گیر و هیولا جلوه بده و نگرانِ دست‌وپای بلوریِ پسراش باشه! هر پدر و مادری باید نتیجهٔ تربیت‌شون رو بچشن. من فقط می‌تونم در پاسخِ زن‌داداشم که نگرانِ ازدواجم می‌شه و معتقده من سخت‌گیرم، گوشزد کنم که من اگه مثلِ شوهرِ تو می‌خواستم که برای نصبِ بخاریِ خونه‌تون به بابام زنگ زد، خب ریخته بود و هست! حتما دوست ندارم شبیهِ شوهرِ تو داشته باشم که صبر کردم! هوم؟! بله! این‌طوری پاسخگوی درد پای بابا هستم وسطِ شلپ‌شولوپِ آب‌وبرفِ کوچه...
سربه‌راه
ما از اینجا شروع می‌کنیم؛ با اجازهٔ امام رضاجان❣
یه سالی هم چنین روزی نجف بودم. تولد آقا علی‌اکبر علیه السلام. نشسته بودیم روبه‌روی ایوان طلای آقا امیرالمؤمنین علیه السلام و ایرانی و عراقی هلهله بود که می‌کردن و شکلات بود که رو سر و دستامون می‌ریخت. من به امام حسین علیه السلام فکر می‌کردم. جانم فدای شادیِ علی‌دار شدنشون. به این فکر می‌کردم که همه ایشون رو به حرکت نظامی می‌شناسن در صورتی که ایشون اَبَراستادِ کارِ فرهنگی هستن؛ سبّ و لعنِ آقا امام علی علیه السلام رو معاویه لعنت الله علیه بنیان گذاشت. تا شصت سال بعدش هم رواج داشت و تو خطبه‌های نمازهای بخوره به کمرشون هم جزو اعمال‌شون بوده... هرکی این کار رو نمی‌کرده، مجازات، تبعید یا شهید می‌شده. هرکی دوست‌دارِ آقا علی بن ابیطالب علیه السلام بوده هم یکی از همون سرنوشت‌ها رو داشته. اون‌وقت امام حسین علیه السلام پسردار می‌شن و اسمش رو می‌ذارن علی! (علی‌اکبر) دوباره پسردار می‌شن و باز اسمش و می‌ذارن علی! (علی اوسط: امام سجاد علیه السلام) باز پسردار می‌شن و اسمش و می‌ذارن علی! (علی اصغر) به زبانِ منِ اَلکَن این‌طوریه که؛ آقای معاویه! شما از علی بدت میاد؟! باشه! من کاری می‌کنم کابوسِ شب و صبحت بشه علی! بعد تصور کنید هر بار آقا پسراشون و صدا می‌زدن... آخ! علی جان! علیِ بابا! علیِ فاطمه... آخ امام حسین! امام حسین! جانم فداتون که شما کشتید معاویه و آلش رو! دیشب یکی رو تلویزیون آورده بود خارجی. اسمِ پسراش و دیدید چی گذاشته بود؟ روح‌الله خمینی! محمدحسین بهشتی! محمدعلی رجایی! انگار وسطِ کشورش قد عَلَم کرده بود و گفته بود عه! از انقلاب اسلامی بدتون میاد؟! خب! روح‌الله پسرمه. محمدعلی رجایی پسرمه. تازه گفت باز بچه بیاره می‌ذاره سیدحسن نصرالله! می‌ذاره اسماعیل هنیه! وای خدا من چقدر دوست داشتم پسر داشتم می‌ذاشتم یحیی! کارِ فرهنگی یعنی این! هدفمند و بابرنامه و جهادی کار کردن یعنی این! یعنی این! آقا امام حسین! علی اکبر بس بود دیگه! کارتون و کردید! رزومه پر شد! همه دیدن و فهمیدن! پناه بر خدا که از دست مذهبیا باید چطور بنویسم... نه! استمرار یعنی تکرار علی! هم اولی علی. هم دومی علی. هم سومی علی. هم تا قیامت علی. استمرار یعنی این. خب قربونت بشم این حرومزاده‌ها هار شدن که... «که دشت پُر شد از علی سرتاسر...» به مردم فکر می‌کنم. برای من سردترین نقطهٔ دنیا اوّل نجفه و بعد مشهد. تا قلهٔ کوهی که آبشار داشت همین یه ماه پیش رفتم و پالتوم رو دستم بود. اما مشهد آهولرزه می‌گیری! مشهد سرده! ولی مردم اومده بودن. پیر و جوان. با بچه و خانوادگی. همه بودن‌. چقدر عالی. ولی اینا وقت امر به معروف و نهی از منکر کجان؟! وقتِ مطالبه و پیگیری چطور؟! چرا گرون‌فروشی رو تحریم نمی‌کنن؟! چرا طلا رفت بالا متحد دست از خرید و‌ فروش نمی‌کشن که دولت رو مجبور به برنامه‌ریزی کنن؟! من تو دانشگاه این دختر چفیه‌به‌سرهای داغِ انقلابی رو ندیدم به استادِ ضدّولایت فقیه‌شون یک کلمه اعتراض کنن(!) ندیدم پسراس شلوارپارچه‌ای‌پوش کلاسی رو تحریم کنن چون استادش اجازهٔ برهنه حاضر شدن سر کلاسش و می‌ده(!) اینا دقیقا در عرصه‌های فرهنگی و‌ جهادی و اقتصادی و سیاسی کجان؟! به‌خدا من این جمعیت رو تو تابستون و تبیین انتخابات ندیدم(!) امروز روزِ قشنگی بود ولی... عه از علی بدت میاد؟! باشه! علیِ اکبرم... علیِ اوسطم... علیِ اصغرم...
اجازه بدید هنوز با ذوق از کارِ فرهنگیِ دقیق، به‌موقع و مستمرِ امام حسین علیه السلام باز هم حرف بزنم😍 ببینید؛ مستحب بوده (هنوز هست رو نمی‌دونم) که علاوه بر اسم، برای بچه کنیه هم بذارن. فکر می‌کنید امام حسین علیه السلام کنیهٔ آقا علی اکبر علیه السلام رو چی گذاشتن؟! آه خدای من! بله! کنیهٔ پدرشون... آقای معاویه گفتی از علی بدت میاد؟ باشه. علی؛ پسرم. ملقّب به ابوالحسن.😎
هر وقت کربلا می‌رم، حتما از امام حسین علیه السلام رزقِ ایده‌های فرهنگی طلب می‌کنم. رزقِ استمرار. رزقِ دقیق و به‌وقت بودن. هرچه در مدرسه داره اتفاق میفته؛ عنایتِ آقا امام حسینه... نشون به اون نشون که اوّل سال گفتم هر کلاسم رو نذرِ یه نفر می‌کنم. نهمِ دوی امسالم که می‌شناسید و منبع ایده و قشنگی و اجرا شده؛ نذرِ امام حسین علیه السلام بودن... رسیدم خونه از دفترچه‌م عکس می‌ذارم😍
استمرارِ کارِ فرهنگیِ امام حسین علیه السلام رو ببینید؛ تو مجلسِ ابن زیاد لعنت الله علیه که اُسرا رو بردن، از امام سجّاد علیه السلام پرسیدن تو کی هستی؟ گفتن علی، پسرِ حسین... ابن زیاد و سگ گاز گرفت و عصبانی و با ترس پرسید: مگه علی پسر حسین رو نکشتن؟! آقای ابن زیاد! از علی بدت میاد؟ اون برادرِ بزرگترم بود و من علیِ بعدیِ حسینم😎
یه کانال پیدا کردم🥲 برگشتم به حالاتِ خوشِ ادبی😍 پیوستم🤩 وَ از فرستهٔ اوّل‌شون تا اینی که می‌فرستم اینجا رو👇یه‌نفس خوندم🥰 لبریزم از ادبیّات... ادبیّات... ادبیّات❤️❣ عیدم مبارک‌تر شد🥰😭
هدایت شده از چشم‌و‌چراغ
💥۱۶ فروردین، به‌مناسبت سالروز درگذشت ، شاعر نامی ✍🏼 پروین از دیدگاه در دانشکدهٔ ادبیات، پشت میز کتابداری می‌دیدمش. چشم‌های درشتش کمی تاب داشت و روسری سر می‌کرد. بیشتر دانشجویان، «خانم کتابدار» صدایش می‌کردند و من، «خانم». یک روز گفت: دانشور، کلیات اوهنری را برده‌ای و پس نیاورده‌ای؛ جریمه می‌شوی. گفتم: هنوز تمامش نکرده‌ام. گفت: تو بیاور، دوباره امانت بگیر. دانشجوی پسری که بعدها شناختمش، دکتر [محمد] معین، در کنارم به انتظارِ گرفتن کتاب بی‌تاب می‌نمود. گفت: خانم پروین اعتصامی گزارش نمی‌دهد هوای دخترها را دارد. خودِ خودش بود. غافلگیر شدم. می‌دانستم که باید می‌شناختمش. می‌دانستم که این خانم‌خانم‌ها را در ذهنم، در قلبم، در کل وجودم جایی دیده‌ام یا باید دیده باشم و یا شنیده‌ام. سیر نگاهش کردم. کمی چاق اما غمگین می‌نمود و مثل شعرش بالابلند نبود. سرش که خلوت شد، به مخزن کتابخانه رفتم؛ خواستم دستش را ببوسم که نگذاشت. چای که می‌خوردیم، دو تا از بهترین شعرهایش، «سفر اشک» و «مست و هشیار»، را از زبان من شنید، اما نتوانستم لبخندی به لب‌های بسته‌اش بدهم. حتی حیرت نکرد که «قند پارسی» اش تا شیراز رفته و برگشته و آن روز هیچ‌کداممان نمی‌دانستیم که پایان غافلگیرکننده سال بعد است… @cheshmocheragh2
سربه‌راه
💥۱۶ فروردین، به‌مناسبت سالروز درگذشت #پروین_اعتصامی، شاعر نامی ✍🏼 پروین از دیدگاه #سیمین_دانشور در
کانال رو گروهی از فرهنگستان زبان و ادب فارسی اداره می‌کنن و مطالب‌ش مستنده😍 من اگر تهران بودم، در دلِ فرهنگستان به هر حیله رهی می‌کردم...😍 کاش دکتری خوندن محال نمی‌شد...😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭