۵۷ نمره دستم داره و میدونه مستمرش در کارنامه ۲۰ میشه،
اما تلاشگر و بهترینخواهه.
برای همین دوستش دارم❣
*امتحان فارسی متوسطه اوّل از ۱۰ نمره است.
**غلط املایی رو در امتحان فارسی نباید گرفت و از نظر آموزش و پرورش خطا کردم، اما من علنی و روی همهٔ برگههام، حتی چت کردنشون غلط رو میگیرم و کم میکنم تا خاطرشون بمونه و اصلاح کنن.
#خوبترین
یه موکبِ بزرگه.
عَلَم و کُتلی عظیم داره.
در مجمرهای بزرگ اسپند دود کرده و یه چهارراه رو دود برداشته.
از دستِ مردم متوجه میشم قهوه میده.
بیشتر آقایون میرن سراغش و دخترهای جوان و کمحجاب و بیحجاب.
صدای مولودیش باعث شد اینقدر دقیق شم بهش.
مولودیش رقص و آهنگی نیست.
کاش بود!
خیلی خطرناکتر از رقص و آهنگه...
امام رضا علیه السلام خیلی بیشتر دلشون میلرزه از این مولودی...
رفتم که برم تذکر بدم.
جلوی موکب که رسیدم دیدم توش پر از پسرهای بادیبیلدینگیه...
از اونا که نیمآستین میپوشن بازوهای بادکردهشون بیشتر بریزه بیرون...
از اونا که سرشون تاسه ولی سه کیلو ریش دارن...
از اونا که یه دستشون یا گردنشون پر از تتویه...
بیادبی به ساحت اهل بیت علیهم السلامه که بگم یکیشون چه تتویی روی بازوش داشت...
من حتی اسم اینها رو مذهبی خاکبرسر هم نمیذارم...
رفتم جلو.
یه لیوان قهوه گرفت سمتم.
گفتم قهوه نمیخوام. کی مدیرتونه؟
گفت امرتون؟
گفتم مدیرتون کیه؟ با ایشون کار دارم.
یکی مثلِ خودش و صدا زد و چهار_پنج تا بیربطم دورش و زلزده به من...
گفتم اگر یکی تماس بگیره پلیس و بگه دارید مولودی با محتوای لعن پخش میکنید، براتون بد میشه؛ چون میشه تفرقهافکنی بین شیعه و سنّی. اونوقت مدتی باید در کلاسهای احکام و عقیدتی و سیاسی بگذرونید تا بتونید دوباره قهوه دست مردم بدید.
یکی از نوچهها گفت هرّری بابا! گوشات و بگیر نسوزی!
گفتم که؛ مذهبی هم نبودن... واگرنه خودم میدونم این ادبیاتِ یه خادمِ امام رضا علیه السلام نیست. پس ناراحت نشید. اشباه الرجال بودن.
من گفتم: از من گفتن بود!
ابرو انداختم بالا و اومدم.
صدای فحش دادنشون میومد. ولی من گفتم و اومدم.
وقتی از دید خارج شدم، گوشهٔ ایستگاه اتوبوس ایستادم و دید زدم.
مولودیشون رو عوض کردن.
دیگه کسی شبِ میلادِ امامی که غریب شد اما اجازه نداد «مسلمان»ها رو به جون هم بندازن، لعنِ علنی پخش نمیکرد...
اما یادم میمونه مذهبیهایی که از اون موکب قهوه میگرفتن و خوشحال میرفتن و انگااااااار نه انگار...
حتی اگه بدترین و گناهکارترین باشم، خوبیش اینه منم جزوِ ناسِ حقالناس هستم :)
اگر امشب و فردا
مجلس یا جشن یا جایی رفتید که
همهچیز طوری بود که قلبِ امام زمان علیه السلام اونجا «راضی و خشنوده»
به من هم بگید. عکس بفرستید. یا تعریف کنید.
من چنین جایی رو از صبح ندیدم😭
غریب امام رضا... ❤️🩹
میدونم قیامت ما مشهدیها رو جدا میکنن و بابتِ قدرِ اقیانوس رو ندونستن خیلی حساب ازمون میکشن...
میدونم قیامت چقدر چقدر چقدر سرافکنده و شرمندهٔ امام رضاجان میشم...
میدونم آقا.
میدونم.
ولی به عزیزترین داراییِ تمومِ زندگیم،
به قسمهای جلالهم که هرجایی خرجشون نمیکنم؛
«به تاولهای پاهام اربعین به اربعین»
خدا رو شاکرم که همشهریِ شمام...
خدا رو شاکرم که کسوکارم شمایی...
خدا رو شاکرم که دارمت...
آقا امام رضا؛
باشد قبول!
من بدم اما
تو «سربهراه»م کن
بده اجازه که باشم
همیشه دور و برت... ❣
مبارکِ همهمون🌻
*متنِ بروشورها از خودمه برای مهمانانِ یه همایشِ کشوری، در سالهای گذشته.
تنها خطوطی که برای امامرضاجان نوشتم و بی حتی یک کلمه ویرایش، چاپ و نشر شد و تنها بخشِ اون همایش بود که مهمانها رو متأثر کرد و تا دو سال بعد همچنان از سرتاسرِ ایران پیغام میفرستادن...
درواقع تنها آبروی قلمم.
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چنین شبی بود...
حرفی نیست...
فقط...
دوسِت دارم.
چقدر ادبیاتِ گفتاریِ نورالدین خانزاده با دختراش، با هممحلهایاش، با همشهریاش، با همه خوبه❤️
چقدر نون.خ سریال لطیفیه❣
یعنی واقعا تا حالا به ۱۳۸ زنگ نزدید یا تو برگههای ارتباط با تولیت که دمِ رواق امام خمینی گذاشتن ننوشتید که آهای تولیت! چطور موقع کرونا از ورودی اجازه نمیدادی کسی بی ماسک وارد شه و تبدارها رو برمیگردوندی که بقیه آلوده نشن؟ حالا بیحجابا و بدحجابا رو نمیتونی جمع کنی؟!
کرونا رو تونستی چون خواستی، پوشش و آرایش رو نمیتونی چون نمیخوای...
یعنی زبانِ ۶۰_۷۰ گرمیتون رو تکون نمیدید نهی از منکر کنه، حتی انگشتاتونم خرجِ دین نمیکنین نامه به تولیت بنویسه؟!
با چه رویی به امام رضا جان سلام میدید؟!😂😁
چه موجودات عجیبیاین شما مذهبیا😂😂😂
غریب امام رضا...❤️🩹
مامان صبح رفته حرم.
مامان مثل من منظم و زیاد حرم نمیره. بعد از مدتها حرم رفته بود.
چیزی که مینویسم مکالمهٔ همین یه ربعِ پیشمونه:
_ حرم آرایش و آزاد کرده؟
+ چطور؟
_ زیارت میخوندم تو حیاط، دختره جلوییم نشست لباش سرخ، ناخناش لاکزده، موهاش رنگی و بیرون. سه تا خادم همونجا بودن، دیدنش ولی چیزی نگفتن!
+ (سکوت کردم... تا همین ساعت هشت تو حرم مشغول امر به معروف و نهی از منکر بودم... چای ریخته بودم یه نفسی بکشم و برم اتاقم باز بشینم پشت لپتاپ... چطور برای مادرم که یه خونهدارِ کمسوادِ سادهٔ مذهبیسنتیِ بیتفاوته اما فهمیده حرم چی شده و با تعجب داره ازم میپرسه، توضیح بدم چی شده؟! چطور با تحریفی که داره تو ذهنش شکل میگیره مقابله کنم؟!)
_ اینا رو مگه ورودی قبلنا نمیگفتن آرایششون و پاک کنن؟!
+ فقط آرایش نیست... چیزای دیگهم هست...
_ چی؟!
+ شما متوجه کاشت نمیشی چون الحمدلله فعلا در خانواده نداریم و الهی هرگز نداشته باشیم...
_ کاشت ناخن که میگن؟ آره من نمیفهمم. اونا که عیب نداره.
+ غسل ندارن. طهارت ندارن. دور ضریح نباید برن. ولی میرن...
_ خادما نمیگن؟
+ شما میگفتی.
_ به من چـــــــــــــــــــه!
+ شما مسلمونی. به گردن شما هم هست. نمیشه زیارت امام بری ولی حرفش و زمین بذاری...
_ وقتی خادمِ امام نمیگه، من چهکارهام بگم؟!
+ خادم امام با امام. مطمئن باش هرکی به امام نزدیکتره یا بیشتر ازش دم میزنه، اعمالش دقیقتر سنجیده میشه. اما شما وظیفه خودت و انجام بده. شما تذکر بده. کار پیچیدهای نیست، همینطوری که با تعجب به من گفتی، به دختره میگفتی. همینقدر مامانی.
_ خادماش چیزی نمیگن، من بگم؟
+ (ببین تولیتِ حرم داره با افکار عمومی چه کار میکنه... ببین چطور عادیسازی اتفاق میفته... ببین چطور احکام تقلیل پیدا میکنه و دین تحریف میشه... حرم برای آدمای معمولی امثال مادر من، مرجعه... هر اتفاقی اونجا بیفته براشون حجته... تحلیل نمیکنن... خلافش رو نمیپذیرن... ببین تولیت و خادماش و زائراش و مذهبیا دارن چه به روز مردم میارن... چایم و نخورده برگردوندم آشپزخونه... مغزم نمیکشه تو خونه هم نفس نکشم... میرم پای لپتاپ و نمرات و برگههام... وَ عمیقا لعنت میفرستم به هر خادم و زائر و محبِّ بیغیرتِ امام رضاجان... الهی خیر از نسلتون نبینین و تباهی تا هفتاد نسلتون رو برداره.)
غریب امام رضا...❤️🩹