سربهراه
زیرِ چشمهام گود افتاده. اسپرسوی داغ ریختهام داخلش. باید تا صبح دوام بیاورم. سه دسته برگه مانده و م
گفتم امروز خودم رو سبکبال میکنم...
گفتم تا تو مسیرم، بیام از مدرسه بنویسم، ولی اینقدر خدازده دیدم، روحم کثیف شده، چشمام کثیف شده، قلبم کثیف شده...
مشهد سرده. سوز داره. ما همون پفِ برفمون هنوز بیشترِ جاها آب نشده و سفتوسنگشده مونده، این یعنی هوای مشهد سرد و خشکه.
بعد من امروز با تخطّی رفتم مدرسه و جین پوشیدم که گرمه، روش بلوز بافت که گرمه، زیر بلوزم تیشرتی که گرمه، روش پالتوی گرممممممم، مقنعه و چادر، کولهپشتی هم میدونید وقتی میندازیم کمر و کتف رو گرم نگه میداره.
ولی هنوووووووز دارم یخ میزنم و مدام نیازمندِ سرویس بهداشتیام(!)
چطوری اینا یخ نمیزنن؟!
به ایٖ سوی (نور) ماه قسم، دختره با تیشرت و شلوارِ تابستونی اومده خیابون، با سرِ باز و موهای دماسبیبسته... بعد خییییییییییییلی عادی، انگار که تابستونه، ایستاده با دوستپسرش داره بستنی میخوره😭😭😭 بعد دارای چربی هم نیستتتتتتت، دو پاره استخوونه😭😭😭😭😭 عجایب چیزها دیدم در این دشت... که بیجان در پی جاندار میگشت😭😭😭
دلم برای قم تنگ شد...
من تو قم یهسره اینور و اونور بودم... فقط شبا برمیگشتم حرم... بالاشهر و پایینشهرِ قم رو رفتم... پاساژا، مغازهها... ولی سرجمع شاید پنج تا خدازده تو کل سفرم دیدم... این یه نعمته... بهخدا قمیها نمیدونن این نعمت یعنی چی...
میگم نمیدونن چون من اصلاً در قمیها تقیّد به امربهمعروف و نهی از منکر رو ندیدم... بیتفاوت و بهجاش پی چیزای بیهوده و خالهزنکی (رجوع شود به مطلبی که دربارهٔ عجیب بودنِ مردمش نوشتم)
شاید براتون مهم نباشه، اما من میگم گردنم نمونه:
اگر قم هم طهارتِ زیستِ عمومیش رو از دست بده... من دمِ درِ جهنم هم کشیده شده باشم، میمونم و تکتکِ قمیهای بیتفاوت رو اسیر میکنم و نمیذارم پاشون به بهشت برسه...
کاش مراقبِ شهرِ طاهرشون باشن...
چشما اونجا در امان بود...
قلبها...
فکرها...
من برگشتم و نگاهی به سفرنامهٔ فاطمیهم کردم، غالباً با لحنِ سرخوشانه نوشتم... مثلِ وقتی از عِراق مینویسم...
خب یکی از دلایلش اینه که اونجا روحم در بهجت بوده... در عافیت و امنیت بوده... روحم رو لطیف کرده...
ولی در شهرِ من یا تهران، اوضاع طور دیگهایه...
شما باور نکنید، ولی من تو حرم!
حرم ها!
تو حرم، تو یک ساعت حضورم، حداقل یازده امربهمعروف و نهی از منکر میکنم...
تو یه ساعت، تو حرم، یازده مورد(!)
این زیارتِ منه! امربهمعروف و نهی از منکر.
منم دوست دارم سااااااعتها به نماز بایستم... برم تو صفِ ضریح و خودم رو برسونم و ماچ ماچ کنم... ولی امام هم این رو دوست دارن؟! مادرم و عروسامون از مولودی برگشته بودن، با آبوتاب از گروه زنانِ دفنواز صحبت میکردن که روی بدنشون تتو داشتن... صدای خوب... لباسای خاص... همون مدلی تو عروسیهام اجرا میکنن... چقدر خوب... چقدر نایس... وای چقدر قشنگ... همممممه دوست داشتن...
من یهو گفتم باید دید امام زمان علیه السلام هم دوست دارن؟! یا نه... شبیه اسلامه ولی بر مبنای خودمون(!)
شده حکایتِ حرم رفتنِ ما...
فکر کنید تو خیابونهامون چطوره...
وَ دلیلش بیتفاوتیِ مذهبیامونه...
به هر بهانهای(!)
حتی بهشت رضا علیه السلام هم بودم، اوضاع خوب نبود... اونجا اینقدر متحیر بودم که حواسم نبود نهی از منکر کنم... همهش داشتم فکر میکردم اونجا که عبرتها بسیاره...
بعد دیدم من لبریز از مشکلاتِ باطنی هستم و خودم هم از قسمتِ اموات و مرقد شهدا عبرت نمیگیرم...
اما باطنیاتِ من، لطمهٔ عمومی نداره...
لذا موتورم و روشن کردم و نهی از منکر رو دکمهٔ آغاز زدم.
مغزم خسته شده واقعاً...
و ذوقهای مدرسهم رو فعلاً کور کرده... تا تجدید قوایی کنم و برگردم.
سربهراه
امروز داستانی که نوشته بود رو برام آورد تا بخونم. توی موبایلش تایپ کرده بود.
تا چایِ صبحم و بخورم، خوندم و وقتی رفتم کلاس، نکاتی از داستانش رو گفتم و بیش از همه نوع تایپ کردنش رو تحسین کردم؛ چون اولین دانشآموزی بود که دیدم یای بدل از کسره و نیمفاصله رو رعایت کرده😍
شاد رو باز کردم و پیامش رو دیدم...
چون یک دقیقه هم خالی در کلاسام ندارم، ارزش وقت و زمان هم به چشمشون اومده☺️
دارم فکر میکنم اگر یکی از یازدهمها دهان کج نمیکرد، پرده نمیافتاد و کوثر فرصتِ بروز پیدا نمیکرد. دارم راضیش میکنم تو مسابقهٔ امیدِ فردا شرکت کنه و داستان بنویسه... امیدوارم مقاومت نکنه... بهشدت درونگرا، منزوی وَ دور از اجتماعه.
از هرجای شهر که عبور میکنم، کلی پرده و بَنِر زدن که برای نیمهشعبان مراسم استغاثه بگیرن(!)
اگر عقلانی بود روی دونهدونهشون مینوشتم امام زمان علیهالسلام به استغاثه نیاز ندارن، عمل کنید! عمل!
#مذهبیعقبموندههایزرزرویپوچوتوخالی
سربهراه
از هرجای شهر که عبور میکنم، کلی پرده و بَنِر زدن که برای نیمهشعبان مراسم استغاثه بگیرن(!) اگر عقلا
جمعهها میرن گریهزاری و عرعر و شرشر،
عدسیشون و میخورن میان بیرون، به دختری که سربرهنه تو ایستگاه اتوبوسه هییییییییییییییچیییییییی نمیگن(!)
#مذهبیعقبموندههایریاکارودروغگو
سربهراه
از هرجای شهر که عبور میکنم، کلی پرده و بَنِر زدن که برای نیمهشعبان مراسم استغاثه بگیرن(!) اگر عقلا
سهشنبهها فازِ جمکران برمیدارن و وقتی برمیگردن دانشگاه، رهبر و انقلاب و اسلام رو هم فحشکِش کنن این صداش درنمیاد(!)
#مذهبیعقبموندههایبزدلومزوّر
سربهراه
از هرجای شهر که عبور میکنم، کلی پرده و بَنِر زدن که برای نیمهشعبان مراسم استغاثه بگیرن(!) اگر عقلا
تو گوشیها همهشون مُبیّن و مجاهد و مبارزن(!) ولی سالهاست تو فامیلِ خودشون نتونستن چهار جمله تبیین کنن و پاسخِ اونی رو بدن که داره به ولی فقیهشون توهین میکنه و بهانهشون صلهٔ رحمه(!)
#مذهبیعقبموندههایترسووورّاجوبهدردنخور
سربهراه
از هرجای شهر که عبور میکنم، کلی پرده و بَنِر زدن که برای نیمهشعبان مراسم استغاثه بگیرن(!) اگر عقلا
صبح به مولودیِ میلادِ امام حسین علیهالسلام هستن،
شب وسطِ عروسیای که آهنگ داره، رقص داره، بیحجابی و برهنگی داره، اختلاط زن و مرد داره، اینام لام تا کام دهن باز نمیکنن و بهشون بتوپی میگن ما مردمداریم(!)
#مذهبیعقبموندههایمنفعتطلبوعافیتجو
سربهراه
از هرجای شهر که عبور میکنم، کلی پرده و بَنِر زدن که برای نیمهشعبان مراسم استغاثه بگیرن(!) اگر عقلا
یهسره به هیئت و بسیج و موکبداری و روضه و حرمن،
ولی شاگردخنگهٔ کلاسن و اینقدر تنبل و درسنخون و پربهانهان که مایهٔ ننگمون تو مدرسه و دانشگاهن(!)
#مذهبیعقبموندههایتنپروربیعرضه
سربهراه
از هرجای شهر که عبور میکنم، کلی پرده و بَنِر زدن که برای نیمهشعبان مراسم استغاثه بگیرن(!) اگر عقلا
بیرونشون همه رو میکُشه، توشون خودمون رو(!)
قرار به منبر و حدیث و آیه باشه، منبره که بالا میرن،
ولی وارد زندگیشون که میشی جز پوچی نمیبینی(!)
بیبرنامه، بیهدف، جوزده، هر روز به یه مسیر، هر بار به یه کار، هر دفعه به یه حرف، پلشت، بینظم، شعاری، کفِ روی آب(!)
#مذهبیعقبموندههایمنفعلوبیخاصیت