سه نوبت نماز،
یه وعده غذا،
بقیهی امروز رو خواب بودم!
خدایا ببخشید که خوبانِ عالَم دارن سخت کار میکنن و زحمت میکشن و من انگلوار زندگی میکنم...
ببخشید که اونی نیستم که شما من رو به خاطرش آفریدی...
@sarbehrah
یه کاغذ گذاشتم و روش یه جدولِ هشتخونهای کشیدم؛ از شنبه ۲۱م تا شنبه ۲۸م.
فردا به تمیزی میگذره و خونه و دوستام.
اما شنبه باید برگههای دخترا رو تصحیح کنم و تموم شه، پیگیر خوارزمی بشم، شبکارم و تا صبحِ یکشنبه بیدار،
یکشنبه راهپیماییام، بعدش اولین جلسهی خصوصی خونهی یکی از شاگردای قدیمیم، شب برسم خونه قبل از بیهوش شدن باید اتو کنم.
دوشنبه تا چهارشنبه باااااااید حکایتنویسیِ خوارزمی رو برگزار کنم، سهشنبه خصوصی دارم، چهارشنبه جلسهی شورا سخنرانم، رفیق پاورم و تقبل کرده بسازه، یکی از دوستان رزقِ شعرم و، خودم باید مطالعاتم و سرجمع کنم. مدرسه هم که جای خود.
حقوقم رو تموم کردم ولی امیدوارم از جایی که فکرش و نمیکنم رزقی برسه و بتونم برای تولد امام حسین علیهالسلام برای دخترا شکلات یا لیسک بگیرم.
پنجشنبه خصوصی دارم و باید وصیتنامهی جدید بنویسم و نمرات بهمن رو قبل از رفتن حساب کنم.
اسمِ هفتهی پیشِ رو رو میذارم:
مقاومت تا ظهور!
مقاومتش رو که از شلوغیِ برنامهم میشه فهمید، ظهورش رو هم انشاءالله پایانِ مقاومت ببینم🤲
برای عالی و بر مدارِ امام پیش رفتنِ کارها و برنامههام یه صلوات هدیه میکنین به امام زمان ارواحنا فداه؟❣
من برم اسرای شبِ جمعهم و بخونم.
@sarbehrah
به سامانه زیر مراجعه کنید و کارنامه نماینده شهر خود را بررسی کنید.https://shafanama.ir/
https://eitaa.com/sarbaz_bashim.
@sarbehrah
سربهراه
به سامانه زیر مراجعه کنید و کارنامه نماینده شهر خود را بررسی کنید.https://shafanama.ir/ https://eit
راستی این و خیلی وقت بود میخواستم براتون بفرستم یادم میرفت.
خصوصا بخشِ مشارکت در رأیدهیها رو بررسی کنید... نمایندهای داریم که حتی یک رأیگیری هم نبوده!
اینا با حقوقِ حرامشون چطور زندگی میکنن؟ ما تو حلالش موندیم!
@sarbehrah
سربهراه
@sarbehrah
من از دیروز مدرسه داشتم خودم و میخوردم...
مدام حرفای مؤسس تو ذهنم میومد که تلویحاً میگفت من سختگیرم و غیرمنعطف... که آشکارا به من میگفت «مصلحت» حکم میکنه یه چیزایی رو نگیم، یه کارایی رو نکنیم، یه مسائلی رو نبینیم... من رو بیتجربه خوند... پرپر زدنم برای عدالت رو تحسین کرد، اما وقتی بلند شد که بره، قبل از پیشنهادِ دوازدهم، بهم گفت ببین راه داره یک نمره اضافه کن بهش...
من دیروز گریه کردم... شب به مدیرِ خودم شفاف پیام دادم اگر دست به نمراتم برده شه، خصوصا این مورد که مصداقِ زور و ظلمه، در ادامهی همکاری به مشکل میخوریم.
بعد خودم رو تموم امروز خوردم که نکنه حق با بقیه است؟ من تندم! من تندرویم! من بیکلهام!
شما درک نمیکنین؛ من بعد از هر اردوجهادی، هر اربعین، هر راهیان نور، هر همایش و نمایش و چالشی با تشکیلات خودم رو همینقدر میخورم تا خدا رحمش میاد و برام نشونهای میفرسته...
امشب رفیق گفت فیلمنت نصب کن، اینقدر نخواب، حرص نخور، برو فیلم ببین، «مصلحت» ببین که محمدِ گاندو داره خوشت میاد.
من فیلمنت نصب کردم، «مصلحت» دانلود کردم، بشکه بشکه گریه کردم که چقدر حرفایی که میزنن آشناست! مصلحت... جهاد... وقتشناسی... صبر... وای خدا!
من همهجا این توجیهاتِ محشرِ شرعی رو شنیدم و میشنوم... کاش میتونستم اسم ببرم...
وقتی عینِ حسینِ فیلمِ مصلحت شاخ درمیارم و میپرسم مگه همه اینا نباید در خدمتِ عدالت باشه؟ بهم برچسبِ تندرو میزنن! بیادب! دنبالِ چالش! نامنعطف! یکّهتاز! مغرور! دافعهدار!
از دیروز داشتم خودم رو میخوردم که خدا رحمش اومد برام فیلمِ «مصلحت» رو رسوند که یادم بندازه همهی این مفاهیم در خدمتِ عدالته! که باید برابرِ ظلم ایستاد! که هر کس ۰/۲۵ نمرهی بیزحمت میخواد همونقدر ظالمه که اسرائیل!
حالم خوبه. دوباره خدا یادم انداخت از خلوتیِ راهِ عدالت نترسم و شک نکنم. که از برچسبها، تمسخرها، طردها نه بترسم، نه اندوهگین بشم.
هیچچیزِ این دنیا اتفاقی نیست که رفیق اتفاقی به من بگه فیلمنت، وقتی فیلیمو دارم، بگه مصلحت وقتی هنوز خودش ندیده، من حوصله کنم ببینم وقتی دراز کشیدم که بازم بخوابم و از خودخوری فرار کنم... نه! اتفاقی نیست!
خدایا شکرت که بازم مراقبم بودی❤️
خدایا شکرت که اطمیناندهندهی تردیدهامی❤️
خدایا شکرت که جبرانکنندهی اشکهامی❤️
خدایا شکرت که در همهی طردها تنهام نمیذاری❤️
خدایا شکرت که بهجبر هم که شده سربهراهم میاری❤️
خدایا شکرت که سرِ سوزن عقیده و شجاعتم رو خودت حافظی❤️
خدایا شکرت که حواست به من هست❤️
خدایا من در سلامتِ دین به دیدارِ شما بیام... من رو پاک کن... من رو پاک بخواه... به من توان بده به زبان، به عمل، حتی به اشک... به طرد... برای تو باشم... در راهِ تو باشم...
خدایا ازت ممنونم که نذاشتی با شک سست بشم❤️
هزار الحمدلله❤️
هزار الحمدلله❤️
یا صاحبالزمان!
از شما مدد...
دوباره سرِ پام. مقاوم برای دویدن به پای عدالت. با تمومِ هزینههایی که بابتش دادم... حتی درسم که زیباترین نقطهی زندگیم بود...
خدایا توکل به خودت❤️
من را به جبر هم که شده
به جبر هم که شده
سربهراه کن❤️🙏😭
@sarbehrah
از ابتدای دههی فجر که این عکسا رو گذاشتم پروفایلم، دبیر ریاضی دست و پاش و جمع کرده و هر چرتی نمیگه، هفتمای درستترم قربونصدقهم میرن، نهمای بلام بهم پیشنهاد اردوی آنتالیا میدن که اولش بره کربلا، هشتمام تیکه میندازن که تکبیر! من انقلابیام! ۲۲ بهمن راهپیماییام و از این حرفا!
فکر کنین با یه پروفایل چقدر میشه کار کرد :)
تازه پریروز یکی از همکارا میگفت تو مصاحبهی آموزش و پروش میپرسن دریا با چادر میرین یا نه؟ کدوم دیوونهای با چادر میره دریا که این عقدهایا میپرسن؟
شاگردِ هفتمم اونجا بود، شنید. یهو برگشت گفت خانم با چادرشون هممممممهجا میرن! دریا، کوه، کویر، دشت. ندیدین پروفایلاشون رو؟ با همین کولهپشتیشونم میرن :))
همکارم لااااال شده بود😂
#اهمیت_جنگ_نرم_مجازی
@sarbehrah
سربهراه
سیلِ پروفایلهای یلداییِ شاگردام و همکارام شروع شده... پر از زرقوبرق و خفن... پر از رقابت برای بیشت
الله اکبر!
مدیرم تماس گرفتن. همین الآن. که بپرسن مزار مهری کجاست؟
همهچیز از یه پروفایل شروع شد! از یه پروفایل که برخی فکر میکنن اینقدر بیاهمیته که ازش بهعنوان دفترچه خاطراتِ پرسوزوگدازشون استفاده کنن که آه تنهایی و بیوفایی(!) یا برای سوزوندنِ فلانی و فلانی و چشم و همچشمی(!)
یلدا رو که یادتونه با دوستام کجا گرفتم؟
مدیرم چند روز بعد از یلدا پرسیدن اینجا کجاست؟ وقتی میگم، میرن برای دخترشون میگن که نوجوانه. دخترشون از نظر عقیده مدلِ من هستن. البته از نظر ظاهر و اگرنه باطنی یه نوجوان هزار بار پاکتر و باایمانتر از منه.
دخترشون خوشحال میشن مزار یه شهیده تو مشهد داریم. پیگیر شهیده میشن و به «دخترها هم شهید میشوند» میرسن. برای من صوت میگیرن و کللللللی با هم ماجراها داشتیم...
قرار بود هروقت رفتم بهشت رضا علیه السلام، از آدرسِ مزار فیلم بگیرم، اما این دختر زودتر از من به مرادش رسید.
مدیرم تماس گرفتن که بهشتن و مزار رو پیدا نمیکنن، داشتم تو گوگل دنبال بلوک میگشتم که گفتن دخترشون پیدا کردن :)
یه پروفایل!
یه پروفایل یه شهیده رو شناسوند... یه زائر به مزارش اضافه کرد...
براشون پیام نوشتم به دخترتون بگید از جانب من کنار مهری برای ظهور دعا کنن...
ترم اول صبوری کردم؛ با بالاترین سطحم کار کردم و سواد و تخصصم رو به رخ کشیدم، توانمندیهام رو به عرصهی ظهور گذاشتم، اعتماد جلب کردم، دستِ بالا رو گرفتم، بهجای کتابدار و مربیِ پرورشی و معلمهای دینی مرجعِ سؤالات شدم که بتونم ترمِ دوم رو بازی کنم. حالا نیمترم فرصت دارم برای گرفتنِ گوشهای از کارهای زمینمونده...
یا صاحبالزمان!
از شما مدد...
@sarbehrah
7.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زدیم کنارِ خیابون، قسمتِ جدیدِ فیلمِ چرتِ جمعهها رو ببینیم :))
@sarbehrah