من أباحمیده رو خیلی دوست دارم❣
ماشپلوم رو نذرِ خودش درست کردم و کیکم رو نذر دخترکش حمیده❣
سحری
سرِ سفرهٔ اباحمیده هستم...
اباحمیده خیلی نگران بود حسین علیه السلام به کوفه برسه...
خیلی نگران بود...
با نگرانیِ رسیدنِ حسین علیه السلام از این دنیا رفت...
نگرانی رو میفهمه...
امشب سحری سرِ سفرهٔ اونم
که بگم نگرانم...
نگرانِ اربعین...
نگرانِ رسیدن به حسین علیه السلام...
نگرانِ سیل سیل مذهبیونی که برای کربلا رفتن دعا میکنن
اما برای پیروزی نه...
وَ تا پیروز نشیم
حرمِ جمهوری اسلامی رو...
دلیلِ برپا بودنِ تمامِ حرمهای جهان رو...
چطور رها کنم و پا به مشّایه بذارم؟!
یا أباحمیده؛
من نگرانم...
من بیقرارِ مشّایهام...
من چشمبهراهِ اربعینم...
من قابِ عکسش رو گذاشتم روی دیوار تا اربعین دستم بگیرم و ببرم حوالیِ عمودِ ۸۸۸ براش عزاداری کنم...
شما نگرانی رو میفهمید آقا...
دعا میکنی پیروزیِ نهایی رو ببینیم و جانِ ولی در خطر نباشه و حرمِ جمهوری اسلامی در امن و امان باشه و ما سبکبال و آسودهخاطر راهیِ حسین علیه السلام شیم و بهشون بگیم نهم اسفند چی به سرمون اومد؟...
من زانو زدنم رو هی حواله دادم به سیزده مرداد
شما شاهدید.
شاهدید.
به نگرانیِ أباحمیده قسمتون میدم
به گریههای دمِ شهادتش...
که مسخرهش کردن از ترسه
ولی جواب داد نگرانِ حسینم...
برای پیروزی دعا کنید...
برای پیروزیِ نهایی دعا کنید...
فتح و توسل و چهاردهتون رو از تو گنجهٔ شبهای موشکبارون بیرون بیارید و روزی یه بار حداقل بخونید...
بذارید با خیال راحت بریم اربعین...
من اربعین مشّایه نباشم تموم میشم...
من سیزده ساله اربعینها بیابونگردم...
من اربعین جایی جز مشّایه بودن رو بلد نیستم...
من نمیتونم خیابونی که حسینم فرمان داده حفظش کنم رو رها کنم و برم زیارتِ نقره و طلا...
برای پیروزی دعا کنید...
برای نابودی استکبار...
برای نصرتِ حزباللّه...
برای فتح...
شما شاهدید من تکیه دادم به عصای انتظار که هنوز سرِ پام...
شما شاهدید من چقدر نوشتم:
بمونه برای سیزده مرداد...