سربهراه
۱. آقای نوری همدانی انتقام از قاتلینِ آقام رو واجب اعلام کردن. ۲. آقای فاضل لنکرانی ثواب حضور شبان
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دکتر رفیعی؛
ما مردم که یک فصله کف خیابونیم؛
شعارنوشته نوشتیم و مطالبه کردیم و حرف زدیم و شعار دادیم و داد زدیم و اشک ریختیم و زندگیمون رو آوردیم خیابون که بفهمونیم بی امام بی زندگی شدیم؛
شما اهالیِ حوزه چه کردید؟!
امام خمینی که سلمان رشدی رو مهدورالدم اعلام کردن، خودشون آخوند بودن دیگه! هوم؟
میگید مهدورالدم اعلام شه، خب اعلام کنید(!) چرا روی منبر نمیگید امام رو کشتن و حوزه به خونخواهیش چرا قیام نکرد؟! هوم؟! بازم رو به مردم نشستین باید و نباید میکنید؟! چه عجیبید شما اهالیِ حوزه(!)
همین دیروز امام فرمودن مسؤولین خودشون روبه مردم برسونن و همترازِ ما کنن... جالبه که شما این بایدها رو روبه مردم میگید... جسارتاً امام رو کشتن، چرا شما حوزویها کن فیکون نکردید؟! نکردید، چرا از غصه دق نکردید؟! مگه نه اینکه شما بیش و پیش از همه امامکشی و قتل زعیم شیعه رو باید بفهمید؟! چرا کاری نکردید؟! چرا؟!
چه دنیای عجیبی شده...
امام رو کشتن... مردم ریختن بیرون... ندای انتقام سر دادن... مسؤولین رفتن مذاکره... منبریهامونم هنوز روی منبرن(!)
عجب!
عجب!
عجب!
سربهراه
دکتر رفیعی؛ ما مردم که یک فصله کف خیابونیم؛ شعارنوشته نوشتیم و مطالبه کردیم و حرف زدیم و شعار دادیم
حرمتِ مرجعیت رو
خودِ شما حوزویهای منفعلِ بیخاصیت شکستید.
حرمتِ امامزاده
به متولیشه.
سربهراه
دکتر رفیعی؛ ما مردم که یک فصله کف خیابونیم؛ شعارنوشته نوشتیم و مطالبه کردیم و حرف زدیم و شعار دادیم
کاش ظریف از حرمتِ آقاجانم حرف بزنه
اما حوزویها نه!
طوری عصبیم میکنن که اگر تو این جلسه بودم، حتماً حرمتشکنی رو با رسم شکل نشون میدادم.
سربهراه
دکتر رفیعی؛ ما مردم که یک فصله کف خیابونیم؛ شعارنوشته نوشتیم و مطالبه کردیم و حرف زدیم و شعار دادیم
مراجع انقلاب کردن که مردم رو آگاه کنن،
حالا مردم با چنگ و دندون انقلاب رو نگه داشتن که مراجع به باد ندن...(!)
قشنگ وسطِ فیلمای آخرالزمانیایم😂😂😂😂😂
سربهراه
دکتر رفیعی؛ ما مردم که یک فصله کف خیابونیم؛ شعارنوشته نوشتیم و مطالبه کردیم و حرف زدیم و شعار دادیم
دکتر رفیعی!
برای اهالی حوزه منبر برید!
سر اهالی حوزه داااااااد بزنید که کشتن امام رو! نمیخواید کاری کنید؟!
مرجعیت رو من و شما میفهمیم... نمیخواید کاری کنید؟!
حرمت امام شکستن رو من و شما میفهمیم... نمیخواید کاری کنید؟!
شیوخِ معزّز!
امااااااام کشتن!
اماااااااام!
نمیخواین کاری کنین؟!
برای روضه خوندن و عزاداری بعدشم میتونیم بریم منبر،
برای امامی که کشتن
نمیخواین کاری کنین؟!
یک فصل گذشت هاااااااااا!
امامِ جدید جونش در خطره هااااااااااااا!
غائب از نظره هاااااااااااا!
نمیخواین کاری کنین؟!
سربهراه
دکتر رفیعی! برای اهالی حوزه منبر برید! سر اهالی حوزه داااااااد بزنید که کشتن امام رو! نمیخواید کار
تو شرح اسم نوشته آقاجانِ شهیدمون که میرن تهران و قم، متوجه خمودگی حوزه و انفعالش میشن.
نوشته آقاجان اون موقع آقاجان نبودن که... هیچکس ایشون رو نمیشناخته... نه شهرتی، نه ثروتی، نه امکاناتی...
ساواک میاد دنبالشون دستگیرشون کنه، ایشون میرن لباس کهنه میپوشن بعد میرن... چون فقط همون یه دست عبا و قبای بهتر رو داشتن و میخواستن تو زندان و شکنجه خراب نشه... ای آقاجان... ای...
ایشون هیچی نداشتن و هیچکسِ خاصی نبودن...
اما میفهمن حوزه منفعله...
برخی اسمگندههایی که در قم به زیارت مرقدشون نرفتم و اسمشون توی شرح اسم آورده شده، نسبت به انقلاب و حرکات امام منفعل بودن و حتی به کمک خواستن ایشون هم محلی نمیذاشتن...
چی کار میکنن؟
نامه مینویسن به تک تک اهالی حوزه...
دعوتشون میکنن به پویایی...
به هویت واقعی یه اهل حوزه...
دقت کن که نامه مینوشتن به کلهگندههای حوزه... که اسم و رسم و مرید داشتن...
کی؟
خود آقاجان فرمودن:
من اونموقع
یه طلبهٔ ساده بودم!
از هیچکسم دستور نگرفته بود... خودش متوجه وظیفهش شده بود! خودش!
اومده بود حوزه وااااااااااقعاً بار اسلام رو به دوش بکشه!
وااااااااقعاً!
دید مرجعیت رو آب برده و هنوز خوابن(!)
اول از بیدار کردنِ مرجعیت شروع کرد...
سربهراه
چون از صبح بیرونم و سرِ پا، خسته نشستم وسطِ بولوار. از دور میبینم یه دخترِ نوجوانِ چادری یه سینی دس
امشب یه دخترِ جوان بهم این جانماز کوچولو رو داد که روش گلدوزی کرده یا ضامن آهو❣
خونه بوی آبگوشتِ ظهرِ جمعه میده... روی گاز، یه ظرف گوشتکوبیدهٔ کوبیدهٔ کوبیده است... روی کابینت یه سبد سبزی خوردنِ تازهٔ شُسته و هنوز خیس و شاداب... وَ لای سفره، نونِ تازه...
خدای من!
کدوم فرشتهای به جزیرهٔ من هبوط کرده؟!
دارم فکر میکنم روی این آبگوشتِ خوششششششطعم و عطر و رنگ، حیف نیست قهوه بخورم که بتونم تا صبح پای لپتاپ دووم بیارم و فردا برای شاگردام شگفتانه داشته باشم و شب هم تو شبکاری از خواب صورتم زرد نباشه که باز همکارام غصهم و بخورن...
که فرشتهٔ مهربونِ این توجّه و محبّت، از راه میرسه و به آغوشم میکشه...
زنداداش گوگولیم❣
یه کانالدار از مخاطباش یه نظرسنجی کرده.
از اونهمه دنبالکننده
اینقدر جوابش رو دادن(!)
میبینید که شاکی هم شده.
فکر کردم شاید مخاطباش حقیقی نیستن. رفتم بازدیدهای هر فرستهش رو دیدم. نه بندهخدا... همون سی_چهل تایی که خبر مرگشون همهجا اضافه میشن و گورشون و گم میکنن و نمیخونن رو بهعنوان زائد و باطل داره، بقیهای که هستن واقعاً خوندنش.
پس چرا هفت نفر جوابش رو دادن؟!
ببین من اصلاً به ماهیت کانال و سؤال و موضوع کاری ندارم. هرچی اصلاً!
اونی که دنبالش کرده، بالاخره همسو بوده باهاش دیگه! چرا جوابش رو نداده؟!
این کانالداره، مجبوره مهربون باشه و ریزش نداشته باشه،
من اگر بودم و سؤالی میپرسیدم یا نظرسنجیای میذاشتم، هفت نفر شرکت میکردین،
درجا نظرات رو برای همیشه میبستم و میگفتم خودتون ثابت کردید آدم نیستید و لیاقت احترام ندارید!
اون سه ماه رو یادتونه که؟
همین یعنی بیتفاوتی! یعنی تو نسبت به کانالی که خودت انتخاب کردی بخونیش(!) خودت واردش شدی(!) خودت توش موندی(!) هیچ حس تعهد و وظیفهای نداری، دیگه نسبت به جامعهت و آدمهای دنیا و کشورت و آینده و نسلهای بعد و... هیـــــــــــــچی!
من گذری و پی چیزی که میگشتم، رسیدم اینجا. همین شاکی شدنش رو دیدم فقط و یه بررسی کردم، ولی خودم رو ملزم دونستم نسبت به ناراحتیش بیتفاوت نباشم!
رفتم براش نظر گذاشتم:
سلام
وقت شما بهخیر
چنانچه از کانالتون درآمد دارید، مجبور به تحمل انسانهایی بیکار و بیتفاوت خواهید بود. اما اگر وابستگی ندارید، توصیه میکنم حق نظردهی رو ازشون سلب کنید شاید رستگار شدند. شما به بیتفاوتی، بیتفاوت نباشید!
سربهراه
یه کانالدار از مخاطباش یه نظرسنجی کرده. از اونهمه دنبالکننده اینقدر جوابش رو دادن(!) میبینید ک
فائزه؛
تو باتفاوتترین مخاطبِ وقتشناسِ مختصر و مفیدِ منی؛
کمهزینه و پرفایده.
موقع نوشتنِ فرستهٔ قبل، تو در ذهنم بودی. من همونقدر که تلاش میکنم برابرِ کاستیها منتقد باشم، تلاش دارم برابرِ نعمتها هم متشکر باشم.
زیارت عاشورای فردام، در حرم، هدیه به شما❣