سربهراه
اسمِ این راهرویی که ازش میرید بیتِ آقا....... دارالسّرور هست...... ولی دیگه برای من دارالحُزنه...
دیگه چارهای جز سربهراه شدن ندارم...
واگرنه شهید نمیشم...
واگرنه رجعت نمیکنم...
واگرنه نمیبینمش...
من را به جبر هم که شده
به جبر هم که شده
به جبر هم که شده
سربهراه کن....................
امروز با شاگردِ تیزهوشانیم قرارِ دوستانه داشتم.
برام این آویز رو هدیه آورده❣
البته این نکتهٔ جالبش نیست؛
این جالبه که دوستش این هدیه رو برام درست کرده و فرستاده😍
یعنی این شاگردم رفته دهم. تو مدرسهٔ جدید، دوستِ جدید پیدا کرده. برای دوستِ جدیدش از من گفته. دوستِ جدیدش هم بی اونکه هم رو ببینیم، دوستم شده و برام هدیه ساخته و فرستاده😍😂
دخترای نوجوانم چنین جذابایی هستن و من فردا دارم میرم دبستانِ پسرانه😭😭😭😭😭😭😭😭😭
هدایت شده از آیت الله علم الهدی
🇮🇷امشب به نیت حفظ سلامتی حافظان دلاور تنگهی هرمز و نقش بر آب شدن شرارت تروریستهای آمریکایی یک آیتالکرسی بخوانیم
💠 اَللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ۚ لَا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ۚ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ ۗ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِندَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ۚ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ ۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ ۚ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ ۖ وَلَا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا ۚ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ ﴿٢٥٥﴾ لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ۖ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ۚ فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِن بِاللَّـهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّـهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿٢٥٦﴾ اللَّـهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ ۗ أُولَـٰئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿٢٥٧﴾
🌐Alamolhoda.com
🆔 @Alamolhoda_com
کتابخونه حرم میرفتم. خادمِ ورودی گفت پرچمت رو ببند. گفتم بااااعشه! وَ نبستم :)
صداش و برد بالا که خانوم پرچمت رو ببند! منم محل ندادم و پلهها رو رفتم بالا :)
کارم تموم شد و برگشتم، از روی پلهها که میومدم پایین زل زدم تو چشماش :)
گفت آخر پرچمت و نبستی!
ایستادم و خیلی لجوجانه گفتم نوچ! آمریکا نتونست این پرچم رو ببنده، تو کی باشی؟! وَ فاتحانه از کتابخونه اومدم بیرون و از پشتِ سر براش ✌️ کردم😁
همچنان در حالِ نامه نوشتن به تولیت هستم و هی توی صندوقِ ورودیِ رواق امام، از من نامه انداخته میشه. «رستگاری در شائوشنگ» رو که یادتونه؟😎 برای تولیت نوشتم چرا پرچم گنبد رو سرخ نمیکنین؟! چرا روی مرقدِ آقاجان جای پارچهٔ مشکی، پرچمِ سرخ نمیندازین؟! چرا جای صوتِ قرآن اونم مدلِ ترحیم، سخنرانیهای آقا دربارهٔ مذاکره و مبارزه رو پخش نمیکنین؟! چرا هیچکجای حرم نمادی از خونخواهی نیست؟! چرا شبیه امامی که کلیددارش هستین نیستین؟! چرا با مردم و امامِ امت نیستین؟! جانِ امام در خطره؟! إفهم! إسمع!
فردام برم مینویسم. پسفردام. پسونفردام. اینقــــــــــــدر مینویسم تا به هدفم برسم. پرچمِ خونخواهیم رو هم احدی نمیتونه ببنده.
سربهراه
۱. آقای نوری همدانی انتقام از قاتلینِ آقام رو واجب اعلام کردن. ۲. آقای فاضل لنکرانی ثواب حضور شبان
گفت چرا حوزه نرم؟
گفتم الآن از مراجع و حوزه، برای خونخواهیِ آقاجان، جز بیانیه و محکوم کردن، حرکتی دیدی؟! قبل از این برای دیماه ازشون حرکتی دیدی؟! جنگ ۱۲ روزه چطور؟! قرآن سوزوندن؟! کاریکاتور پیامبر رو کشیدن؟! کلاً توی ذهنت از حوزه و حوزوی و مراجع، بعد از انقلاب، کنش و حرکتی در خدمتِ جمهوری اسلامی خاطرته؟!
سکوت کرد!
گفتم مراجع باید پیشوا و بیدارکنندهٔ مردم باشن، یا مردم باید جوش بزنن چرا مراجع تکونی به خودشون نمیدن؟!
سکوت کرد!
گفتم طلبهها سینه سپر میکنن، باد به غبغب میندازن که ما هم شبا خیابونیم و پرچم میگردونیم(!) وَ اندازهٔ نخود تو سرشون مغز نیست که تو باید محرّکِ جامعه، پیشبَرَندهٔ امّت، یاریگرِ امام، بیدارکنندهٔ حوزهٔ خواب، مطالبهگر از مراجع، مطالبهگر از دولت وَ مُهرهٔ تعیینکنندهٔ سایر حرکات باشی(!)
سکوت کرد!
گفتم «شرح اسم» بخون! ببین آقاجان که یه طلبهٔ گمنام بودن چطور حوزه رو تکوندن تا به انقلاب رسید و چطور بدون هیچ امر و دستوری از امام خمینی، برای حکومتِ اسلامی بالبال میزده تا معنای طلبگی و حوزه رو بفهمی و بهتر ببینی که الآن حوزه، کودکستانه و خاصیت نداره هیچ، مایهٔ زحمت و شیوع فرقههای مختلف و بیدینیه.
سکوت کرد!
گفتم در خودت میبینی امام خمینی باشی یا آقاجان و حوزه رو از میمونهایی که از منبرِ پیامبر بالا رفتن پاکسازی کنی؟!
سکوت کرد و سر به زیر انداخت...
وَ رفت که تیزهوشان ثبتنام کنه😍❣🇮🇷✌️
الحمدللّه ربّ العالمین😊
سربهراه
گفت چرا حوزه نرم؟ گفتم الآن از مراجع و حوزه، برای خونخواهیِ آقاجان، جز بیانیه و محکوم کردن، حرکتی دی
راستی!
گفت نظرتون دربارهٔ طب اسلامی چیه؟
گفتم منظورت همون علفخوارهایی هستن که موقع کرونا، آقاجان واکسن زدن و اینا نزدن؟!
جفتمون قهقهه زدیم و رفت که تیزهوشان ثبتنام کنه😍❣🇮🇷✌️
الحمدللّه ربّ العالمین😊
اتوبوس پُر بود از بلوچ. انگار گروهی اومده بودن برن حرم. کنارِ من یکی از دختراشون نشسته بود. به من پشت کرد که با مادرش صحبت کنه. دیدم پایینِ موهاش رو با پلاستیک بسته...
رگِ جهادگرم زده بود بالا و خون، خونم رو میخورد... داشتم به خودم لعنت میفرستادم چرا همراهم یه کِشِ مو ندارم؟! چرا موهام و با کلیپس بستم؟!
همین حین یه بیحجابِ شپشو سوارِ اتوبوس شد. تا دید اتوبوس پر از بلوچه، جلوی بینی و دهانش رو محکم گرفت و قیافهش رو در هم کرد و با تحقیر و چندش به بلوچا نگاه کرد...
چند ایستگاهِ بعد به حرم رسیدیم. بلوچا یکییکی پیاده شدن و من هم آخرشون.
به جلوی اتوبوس و اون شپشوی بیحجاب که خودش رو کج کرده بود یهوقت بلوچا بهش نخورن(!) رسیدم، زدم به شونهش و وقتی نگام کرد با چندش و خشم بهش گفتم بوی گندِ این اتوبوس فقط از توی شپشوی متکبّره! اینایی که پیاده شدن، وارثانِ زمینان...
وَ من هم پیاده شدم درحالی که حس میکنم همین هم کمشه و به تلافیِ بیاحترامیای که به بلوچها کرد، باید از ایرانم اخراج بشه.
پول داده
اومده کارگاه
فیلمنامهنویسی یاد بگیره
وَ تکالیفش رو
هوش مصنوعی انجام داده(!)