کیکی پختم و تزئین کردم که گر بینید گویید اللَّه اللَّه ز که این قاعده آموختهای؟! کیست استادِ تو اینها ز که آموختهای؟!😂❣😍
سربهراه
من بالاخره موفق شدم پُفمقدار دینار بخرم😒 فکر میکنین اصرارم واسه چیش بود؟ میخوام از نجف دِهینِ پس
یه ربعی بیکارم و منتظر. گفتم بیام بنویسم خرج سفر اربعینم با اینهمه بیماری و رنجوری شد هفت میلیون تومان و تُرابِ نجف بر سرِ یوسفِ گمگشتهای که این ملکهٔ کمخرج و بساز رو پیدا نکرده(!)
دیدم زائرایی که چقدر خرجتراشن و تهش هم نالون و ناراضی(!)
ما الحمدللّه با اینکه گروه شَل و کَلا بودیم و هرکدوممون یهجور بیمار، با کمترین خرج و بیشترین فایده انجامِ وظیفه کردیم و برگشتیم.
ماشاءاللّه و لا حول و لا قوة الا باللّه.
الحمدللّه.
مثلاً علاوه بر دو عطرِ یک دیناری که مثل همیشه از فروشگاهِ داخلِ حرمِ ارباب خریدم که بوی بهشت بدم، به چهار دینار از این مامها هم خریدم چون خوشگل و لطیف بود. هنوزم استفاده نکردم چون حیفم میاد :)
دیشب زنداداش گلگلیم اومد دیدنم و علاوه بر زرشکپلومرغِ محشری که براش کشیدم، یکی از عطرهامم بهش هدیه دادم چون این اربعین وقت برای سوغاتی خریدن نذاشتم و بهضرورت رفتم و برگشتم، ولی وقتی محبّت کرده و اومده پیشم دوست نداشتم دست خالی برگرده. با اینکه من عطرام و به هر کسی نمیدم و خیلی به جونم بنده. ولی زنداداش گلگلیم و دوست دارم و مبارکش باشه و انشاءاللّه یه روز گرفتارِ بهشتِ اباعبداللّه علیه السلام شه.
قسمتِ جدّیِ دینارها هم صرف اتوبوس و ونهای عِراق شد که بهصرفه بود:
ده دینار از مرز تا نجف با اتوبوس.
یک دینار از نجف تا عمود یک با ون.
سیزده دینار از کربلا تا مهران با ون.
دینار اون موقع ۱۳۵ هزار تومان بود.
با بقیهٔ دینارهام چه کردم؟! :)
سربهراه
من بالاخره موفق شدم پُفمقدار دینار بخرم😒 فکر میکنین اصرارم واسه چیش بود؟ میخوام از نجف دِهینِ پس
دِهینِ پستهای با شیرههای لایهلایه؛
دِهینِ سادهٔ حجیم؛
شَعریهٔ بادامی؛
شَعریهٔ پستهای خریدم
وَ دوی نیمهشب،
روی این دو صندلی،
در پنتهاوسِ مجلّل و اعیونیِ خیابانهای نجف،
چندقدمیِ حرمِ تنها امیرالمؤمنینِ عالَم،
با نوشیدنیِ موردِ حسرتِ کلِّ بهشتیها،
یعنی شای عِراقی،
خوردم و نوشیدم و...
شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی...
غنیمت است چنین شب که دوستان بینی...😍😭