اینایی که تازه اومدین اینجا؛
سلام کردن یاد بگیرید!
سلام کردن بهتون تشخص میده.
مغازه میرید سلام کنید. اتوبوس سوار میشید سلام کنید. بچه تو کوچه میبینید سلام کنید. صبح از خواب بیدار میشید سلام کنید. بزرگتر، معلم، همسایه، استاد میبینید سلام کنید.
سلام کردن ابتدای پیام یعنی من با یه خونوادهدار و مؤدب و محترم طرفم. هر چقدر هم پیامتون بیهوده و اتلاف عمر باشه، ترغیبم میکنه به پاسخ دادن.
همزمان با اینکه بالغ و محترم شمرده میشید، ۶۹ ثواب هم برای شماست که سلام کردید و فقط یک ثواب برای منیه که جواب سلام میدم. یعنی با یه کلمهٔ سلام، ۶۹ تا ثواب برات مینویسن که اون دنیا چیزی داشته باشی معاوضه کنی بلکه از یه حقالناس بِرَهی!
فقط دخترها به پسرها سلام نکنید. اونا اگر در دانشگاه یا سر کار یا مهمانیهای خانوادگی بهتون سلام کردن جواب سلام بدید. شما سلامکننده به آقا نباشید.
غیر از این، با سلام کردن خودتون رو یه پله به بلوغ اجتماعی نزدیک کنید.
اومدم ناهار بپزم یادم اومد دستور کیک رو نذاشتم.
من کشمش نداشتم نریختم.
گفتم چرا گردو رو با آرد قاطی کنم؟ گفت اینطوری همهجای کیکت پخش میشه و یهجا گولّه نمیشه. و واقعاً همینطور شد و عالی!
من کلاً ذوق دارم میوه بریزم کیک، چون میوه رو از هر چیزی بیشتر دوست دارم، گفتم میوه بریزم؟ گفت میوه کیکت رو خیس میکنه.
برای تزئین هم عاشق خامه و کیکهای پرخامه هستم و نارنجک😂 گفت هوا گرمه، خامهت آب میشه.
گفتم سس شکلات بگیرم؟ گفت سس شکلات خیس میکنه.
خیلی نکتهسنجانه بلد بود ها! گفت شکلات سکهای بگیر، بنماری آب کن، بریز قیف پلاستیکی و تزئین کن. روشم دوست داشتی ترافل بریز.
همین کار رو کردم و فوقالعاده شد😍
بهم یاد داد بهجای چرب کردنِ ته قابلمه، کاغذباطله روغن بزنم بذارم کف قابلمه و قشنگ کیپِ قابلمه کنم. اینم خیلی خوب بود.
اگر گلابتون خیلی غلیظه، کمتر بریزین و جایگزینش آب کنید. بستگی داره گلابدوست باشین یا نه. واگرنه کیک قشنگ مثل بستنیزعفرونی میشه😍
گفت ۵۰ دقیقه روی شعلهپخشکن و شعلهٔ ملایم باشه کافیه (من فر ندارم، شما دارین با فر بذارین)، ولی برای من یک ساعت کامل تا پخت وقت خواست، شعله به شعله فرق داره دیگه.
من تو قابلمه پختم چون قالب کیک ندارم، شما قالبای خوشگل هم میتونین بذارین.
تازه من همزن رو هم پیدا نکردم، تو مخلوطکن هم میزدم😂
اگر میشد هر روز کیک درست میکردم، اصلاً بیش از آشپزی، عاشق کیک و شیرینیپزی هستم😍 ولی فعلاً باید برم ناهار بپزم که شبکارم و جووووووون لازم دارم😩
#بهترین_کیکم
از مشّایه فیلم داشتم. اینجا فرستادم و بعد از کلی چرخیدن پیام داد نمیتونی ارسال کنی(!)
هفتهٔ پیش چنین روزی و چنین ساعتی، عمود ۹۳۶ بودم. موکبِ حجر بن عدی. آخرین حمامِ سفر رو به چه تمیزی و خیالجمعی میکردم و بعدش لباسامون رو شستیم. خانمِ موکبدار ناهارمون داد. هندونهمون داد. چایمون داد. آبمون داد. وَ حوالیِ ساعتِ شش عصر، هم رو با گریه بوسیدیم و راهیمون کرد تا حسین علیه السلام...
آه!
چه شُکر گویمت ای کارسازِ بندهنواز؟!...
رفیق گفت زود راه بیفت، مشهد رو جمعیت و ترافیک برداشته، ولی با خودم گفتم آخرِ هفته شهادتاست، از الآن که خبری نیست. حالا تو ترافیکم در حالیکه هفت و ربع باید ورود بزنم :(
بهشدت هوا گرمه و دستام خیسِ عرقه و مثلِ وقتی عِراق بودم، دُرِّ غلتانه که از تنم شُرّه میکنه وَ این در حالیه که من قبل از بیرون زدنم دوش گرفتم و مامِ خوشبوی بهشتیم رو افتتاح کردم! حقیقتاً بوی گل میدم :) تا ببینم بقیه هم متوجه میشن یا نه.
تو حرمِ امام حسین علیه السلام، بعد از نماز ظهر و عصر اینقدر حالم بد بود، دراز کشیدم بخوابم. بعد از چند دقیقه با بادِ مستقیم و خنک چشمام و باز کردم. دیدم کنارم یه زن عِراقی نشسته برای نماز خوندن و پسربچهش که شاید هشت سالش بود یه بادبزن دستشه. دیده من خوابم و حالندار، شروع کرده بود باد زدنم :)
ازش تشکر کردم و بهش فهموندم راضی نیستم اذیت شی، ولی بازم بادم میزد :) اینا چطوری ذاتاً و از کودکی خادم هستن و هرکدوم تو هر سنی باشن، خیر میرسونن به زائر امام حسین علیه السلام؟! روش تربیتیشون چیه که ما مشهدیها اینطور نیستیم؟ ما قمیها؟ ما ایرانیها؟!
الآن که دارم از گرما آب میشم تو ترافیک، یادشم و دلم برای محبتِ بدون درخواستش تنگ شده...
عاقبت بهخیر شه و شهیدِ ظهور❣