خدایا ازت ممنونم که به بیماری ما رو چهار روز مشّایه نگه داشتی... خدایا ازت متشکرم که به اضطرارِ ما برکت دادی و بیماری رو دستِ غیبی کردی تا از مشّایه به اضطرار نگذریم و به اضطرار بمونیم...
خدایا ازت بهخاطر تاولها... بهخاطر تهوعی که مجبورم میکرد هر پنجاه عمود متوقف شیم... بهخاطر تاولای رفیق که مجبورمون کرد لاکپشتی حرکت کنیم... بهخاطر اثرِ قرصا که بهجای دو ساعت، چهار ساعت ما رو تو موکبها میخوابوند... آخ خدا... بهخاطرِ حلوایی که پاشیدی به چادرم ازت تا قیامت... تا ته دنیا... تا عمر دارم... ممنونم❣😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
سربهراه
رفتم تو حیاط و با این صحنه مواجه شدم! فهمیدم تو لونهای که جای لولهٔ آبگرمکنه تخم گذاشته بوده.
قدبلندی کردم دیدم خونهش و یکی خراب کرده ولی هنوز یه تخمِ دیگه هست! گربه مگه تخم میخوره؟! گربه خراب نکرده کی خراب کرده؟! تو که تخم گذاشتی چرا رفتی؟! چرا نموندی بچههات به دنیا بیان؟! بیمحبتی یا فراموشکار؟! من نمیدونم باید با این یکی تخم چه کنم... دست به خونهشم نمیزنم... البته از این تخم دیگه بچه درنمیاد... از اربعین برگشتم خونهشون خالی بود... کاش جای این آشفتگی و رهاسازی، صحنهٔ متولد شدنِ جوجهش رو میدیدم...
سه روزه جز تجمع از خونه بیرون نرفتم وَ این برای منی که یهسره بیرونم خیلیه! اما همین نشون میده من تا مجبور نباشم و بیرون کاری نباشه، پا از خونه بیرون نمیذارم! من جداً به هر دختر و زنی که آرزوشه بیرون از خونه کار کنه، خندهم میگیره و تو دلم مسخرهش میکنم که عقدهایه! خیلیهاشون برام منبر میرن که زن انقلابی باید تو جامعه باشه و فلان و بهمان، ولی راستش اینقدر بیرون کار کردم و اینقدر زن انقلابی دیدم که من یکی فریبِ این منبرا رو نمیخورم :)
زنِ انقلابی پس چرا درس نمیخونه؟! :) آقاجان درس خوندن رو واجب میدونستن یا کار کردنِ زن رو؟! ؛)
زن انقلابی چرا کتاب نمیخونه؟! :) آقاجان زبانشون مو درآورد که کتاب بخونید و اهل تحلیل باشید یا توصیه داشتن از این دوره به اون دوره شرکت کنید و مریدِ استادچلاغی و خانم الاغی باشید؟! ؛) بابا جمع کنین بساطِ عقدهفروشی با جلدِ انقلاب رو(!)
خدا شمّ آدمشناسیای بهم داده که طرف دهان باز نکرده میفهمم چی تو سرشه! ابداً هم منکر مشاغلی که نیازمندِ حضور خانمه نیستم، بلکه منکرِ منبرهای زنان شاغل و آرزومندِ شغل هستم که دروغِ محضه و خودشون باورشون شده، ولی من باهوشتر از این حرفام که اون اراجیف رو باور کنم(!)
اگر پدرهای ما، برادرهای ما وَ همسرهای ما،
مردانِ خداترس و مؤمنی بودن،
بهترین جای دنیا برای دخترها و زنها،
خونه بود.
سربهراه
من تا رسیدم مشهد برای دورِ جدیدِ کارگاه پیام دادم و پیگیری کردم تاریخها چطوره و کِی زمان بستن. روی
باور میکنید هنوز داره روی بله پیام میده؟😂😂😂
بعد هی اعلان میاد میبینم پیاماش و ویرایش میزنه.
اول عصبانیه که من پیاما رو نمیبینم و با لحن تند پیگیره و نگران. حتی سلام نمینویسه :)
باز دوباره اعلان میاد که پیام رو عوض کرده و سلام و احوالپرسی و کلی ادا و اطوار😂😂😂
عجب!
کارِ من کارِ نبود، الآن به کارِ تو رسیده کار شده، ها؟!
من فقط یه پیام دادم از اربعین اومدم. لحن و ادبیاتم همیشه ثابته. اون پیام رو هم ویرایش نزدم. فقط هر روز، روزی سه بار بررسی میکردم ببینم دیده یا نه. که دو روزِ آخر دیده بود. اما من حتی بازخوردی نشون ندادم که پاسخم چی شد؟ ولی همیشه این بیادبهای خودخواه همینقدر بیقرارن😂😂😂 همه رو برده میبینن که تا اینا صدا زدن، مثلِ غلامِ حلقهبهگوش احضار شیم😂😂😂
اگر همه با اینها برخورد میکردن، دنیا رو مُشتی جوکِ بیادب برنمیداشت...
ولی متأسفانه از دین، همه واجبات رو رها کردن و چسبیدن به مستحبات(!) ارزشها رو رها کردن و چسبیدن به سیئات(!) ارزشمندها رو دفع میکنن و دنبالِ جذبِ بیارزشهان(!)
پیام بده گلم :)
پیام بده و هی حرص بخور تا یاد بگیری به کارِ مردم بشتابی😊
«شکی نیست علیرغم این دشمنیها و کارشکنیها، آینده در قلمرو اسلام است و ما اینک جهادی طولانی، دشوار و پرخطر داریم. این جهاد برای نجات فطرت از لابهلای انبوه ابرهای تیره و پیروز ساختن آن بر تیرگیهاست. باید برای این جهاد مجهز شویم و قوای فراوان آماده سازیم. تجهیزات لازم برای این جهاد فقط یک چیز است: آشنایی کامل با حقایق اسلام و فراگرفتن دین در سطح عالی آن.»
سیدقطب
یکی از شما داره از شیراز میاد. آمارم و میگیره که گلاب و آبغوره واسهم بیاره. میگم فالودهٔ دورِ حرم رو میخوام... مثلِ اون سالی که با اونهمه خستگی و درد و مَرَض، ازا اربعین اومدیم و با رفقای خجستهدلم گفتیم حالا که از مرز شلمچه اومدیم، یه فالودهشیرازی نخوریم؟!
آره! ما خجستههای اربعین... از یه اربعینِ طولانی و پر از ماجرا برگشتیم و پونزده_بیست نفره، بدون یک سازِ مخالف، پایهٔ هر بیکلهبازیای... از شلمچه رفتیم شیراز... زیارت... فالودهٔ دور حرم... بعد راه افتادیم بیایم مشهد!
یادمه مادرم اون سال میگفت تعریف نکن! به دوستاتم بگو واسه کسی تعریف نکنن! بهخدا چشمتون میکنن مادر!
حالا دلم برای اون فالوده تنگ شده...
پیامآوا برام فرستاده که تو بیا شیراز، فالودهت با من...
بعد مکث میکنه... صداش و نازک میکنه و آروم میگه ولی تو شیرازبیا نیستی... هوای تو هوای عِراقه...
😭😭😭😭😭 حتی عینِ عراق رو به کسره گفت😭😭😭😭😭😭 دیگه دستش اومده من پول دستم بیاد سعدی و حافظ نمیشناسم... دیگه تو این دنیا سفر برای من یک جاست و آشنا برای من یک نفر.........😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
سربهراه
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه❣ خدا رو شکر که شما رو داریم... خدا رو شکر که ما بیدستوپاه
ای چهرهٔ زیبای تو
رشکِ بُتانِ آذری
هرچند وصفت میکنم
در حُسن ازآن زیباتری...
سربهراه
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه❣ خدا رو شکر که شما رو داریم... خدا رو شکر که ما بیدستوپاه
هرگز نیاید در نظر
نقشی ز رویَت خوبتر
شمسی ندانم یا قمر
حوری ندانم یا پری...