۸. وقتی اتفاقی افتاد؛ چه فردی، چه کلاسی، دنبال مقصر نباشید. بگردید دنبال مسؤول!
من ده دقه جلسه بودم تو سر و کلهٔ هم زدید؟
خانوم تقصیر محبوبه بود!
هیس! برام مهم نیست تقصیر کیه! کی بلند میشه این شرایط رو درست کنه؟ کی راه حل میده این دعوا بخوابه؟ کی بلده آشتی راه بندازه؟
∆ تلفنهاتون رو نذارید برای توی اتوبوس. واقعاً آزاردهنده است. واقعاً عصبیکننده است. در حد یکی_دو دقیقه ضرورت حله، اما اینکه کل اتوبوس برای اینکه سرتون گرم باشه با تلفن حرف بزنید برای بقیه آلودگی صوتیه. خصوصاً اگر محتوا سخیف باشه و یه دختر آویزون یه پسر(!)
برگردم پشت سریم رو بزنم یا بهش بگم آویزون تو براش دستمال توالتی. خودش و تمیز کرد جات سطل آشغاله. پسرای هرزه هم میرن دخترای خوب رو میگیرن. چون قراره مادر بچهشون شه و حافظ زندگیشون که از شما خیابونیها برنمیاد(!)
این آداب اجتماعی رو هم به لطایفالحیل به شاگردا یاد بدید، ننه باباها نمیدونم سرشون کجا گرمه(!)
#معلمی
سربهراه
دوستام مهمونم کرده بودن برام کرهکباب بگیرن. منم خیلی کدبانو، صبح آش دوغ درست کردم و براشون آوردم. همونطور که وااااااااقعاً مینویسم پنکیکِ آخرم فاجعه بود، واااااااااقعاً هم مینویسم اولین آش دوغم مثل آش دوغِ مادربزرگی بود که جمعهها ظهر آش دوغ میذاره و بچههاش و دورش جمع میکنه؛ همونقدر جاافتاده و خوشطعم😍 نذر سلامتی امام خامنهای هم پختم. گفتم امروز رو به آتیش میکشونم😂
قبلِ تجمع هم اومدیم طرقبه رو به آتیش بکشونیم😂 پرچمایی که به ماشین زدیم یهور، منم دیدم لخت زیاد داره، چادرم و گذاشتم روی پیشونیم😂 محجبهٔ محجبه😂 از عمد هم وقتی از کنار لختا عبور میکنیم سرعت رو کم میکنیم ما رو ببینن😂
یه بادی به کلهم خورد، گفتم به کلهٔ شما هم بخوره. انگار پابهپای من پشت لپتاپ بودین😁
الآنم داریم میریم تجمع یهجاااااایی که اصلاً باید به آتیش کشیده شه😂
نینی که تازه به دنیا اومده رو دیدین؟ صورتش پوستهپوسته است. اونقدر که دست میزنی میریزه و نگاش میکنی میگی ای بابا به صورت بچه کرم بزنین!
الآن صورتم اونطوری شده!
پوستهپوسته!
وَ خشک!
شیکترین لباسها رو هم بپوشم، صورتِ پوستهپوستهم شلخته نشونم میده و کثیف!
در اینکه هوای پاییزی در راهه و منم پوستم خشک، شکی نیست،
اما دلیلش اینه که رفیق رفته برای خودش ضد آفتاب بگیره، برای منم گرفته.
چون ضد آفتابمون یکیه و همیشه همون مدل همیشگی، روی جعبه رو نخونده... منم نخوندم! جعبه رو انداختمش دور... امروز از ضدآفتابم زدم و موقع زدن دیدم بو میده... نه بوی بد ها! بو! بوی کرم! با اینکه ضدآفتاب من و رفیق بیرنگ و بیبو هست که آرایشی و زینتی نشه و فقط محافظ سلامت پوست باشه.
این ولی بوی خاصی داشت.
فکر کردم انقضاش گذشته. گفتم رسیدم به بچهها به رفیق میگم جعبهش و ببینه.
وقتی راه افتادم رفیق تماس گرفت که از ضدآفتابِ تازهت زدی؟
گفتم آره و اتفاقاً اینطوره.
رفیق جان با خنده و ریسه فرمودن اشتباهی گرفتم... بهجای پوست خشک که مرطوبکننده داشت، مخصوص پوست چرب گرفتم که دیگه مرطوبکننده نداره و پوست رو خشک میکنه! سلااااام کَلپِسه!
بعدم غشغش خندید...
میتونم کرمی که باز کردم و استفاده رو پس بدم؟
خیر!
میتونم بدمش به یکی با پوست چرب و یکی دیگه برای خودم بخرم؟
خیر!
میتونم استفاده کنم و فاتحهٔ پوستم رو بخونم؟
خیر ولی قیمتش مجبورم میکنه این کار رو بکنم!
میتونم استفاده نکنم و بیضدآفتاب اینهمه بیرون بودنم رو بگذرونم؟
خیر!
فقط میتونم فردا با سیمظرفشویی و رندهٔ سیر، بیفتم به جونِ صورت رفیق و حسابی از خجالتش درآم تا حداقل دلم خنک شه😮💨
سربهراه
نینی که تازه به دنیا اومده رو دیدین؟ صورتش پوستهپوسته است. اونقدر که دست میزنی میریزه و نگاش می
پوستم از شدتِ خشکی، میخاره و میسوزه...
برای اینکه غیظم رو کظم کنم متمرکز شدم روی نکاتِ قابلِ قدرشناسیِ رفیق.
یادم اومد از نهم اسفند که به غذای بیرون حساس شدم و تا آشپز و محیط رو نبینم، خرید نمیکنم و نمیخورم، اونم حساس شده و حواسش جَمعه و امروز وقتی کرهکباب دادن دستم، رفیق سریع گفت خانمی که میپخت نه بدحجاب بود، نه کاشت داشت. تو مغازه هم پرچم ایران داشتن.
دیگه سیمظرفشویی نمیکِشَمِش❣
معلمها حتـــــــــــــــــماً این #فیلم رو ببینید؛
خصوصاً اگر عادت دارید با «
بهانه»های رأفت اسلامی و درک و مهربانی و دلسوزی(!) طهارتِ پولتون رو زیر سؤال ببرید و گند بزنید به شخصیتهایی که دستتون امانته و خیانت در امانت کنید و زحمتِ تلاشگر رو زیر پا بندازید و بیتلاش رو بالا بیارید و «نمرهٔ حرام» بدید! معلمی بر پایهٔ دلسوزی نیست(!) بر پایهٔ هدایت به سمتِ سعادته... واگرنه از بینِ اینهمه شغل، فقط شغلِ ما نمیشد شغلِ انبیا! #معلمی
یه کلیپ از دانشگاه فردوسی...
با تمرکز بر زندگی شهید...
بهراحتی...
بدون جلب توجه...
تاریخ رو تحریف کرده!
مطمئن هستم کسی متوجه نمیشه... کسی نمیره پی درستیش... کسی تذکر نمیده...
مطمئن هستم اونی که میخواستن توی ذهنا بیفته... میافته...
دلم میخواست تمام کتابهای تاریخ دنیا رو بخرم و در اتاقم مخفی کنم... چون میترسم دیگه نشه به کتابها ارجاع داد... چون سپاهِ کفر، ثروت و قدرت و نفوذ داره... چون میتونه دست ببره به کتابها... کتابهای تاریخ رو هم تحریف کنه... وَ مثلاً روزی در کتابفروشیها «لهوف»ی بهفروش بره که توش امام حسین علیهالسلام برای قدرت خروج کرد و شکست خورد چون خلافِ حرف ولی فقیه جامعه که یزید بود شورید...
یا «الغارات»ی بفروشن که توش علی علیهالسلام متکبّرانه مسلمان رو به جنگ مسلمان کشوند تا حکومت در خاندانش موروثی شه...
پناه بر تو ای حافظِ قرآن از هر دستبرد و تحریفی...
سربهراه
معلمها حتـــــــــــــــــماً این #فیلم رو ببینید؛ خصوصاً اگر عادت دارید با «بهانه»های رأفت اسلام
معلم،
مادر
نیست!
اگر میخوای مادر باشی،
از معلمی استعفا بده!
کارِ مادر؛ دلسوزیه❣
کارِ معلم؛ هدایت 🧠
قرار بود بچهها با دلسوزی، هدایت شن
هیچوقتِ تاریخ، هیچکجای دنیا،
لازم نبود بچهای از خونه به مدرسه بیاد😂